توصیههایی از رهبر انقلاب درباره امر به معروف و نهی از منکر
پیش به سوی خوبیها
مسئله امر به معروف و نهی از منکر، مثل مسئله نماز است. یادگرفتنی است. باید بروید یاد بگیرید. مسئله دارد که کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد.
۱۳۷۱/۴/۲۲- رهبر انقلاب
پاسخ دکتر بانکیپور به سؤال مخاطبان نو+جوان درباره حجاب
چند راهکار طلایی
+ چگونه درباره حجاب با دوستانمان گپ بزنیم؟
زیر پوست مدرسهها همیشه اتفاقات و ارتباطاتی در جریان است که گاه به اندازه کتابهای درسی اهمیت پیدا میکنند، مسائل مختلفی هم موضوع این ارتباطها میشود، یک روز بحث سیاسی میشود و روز دیگر فرهنگی و اعتقادی است. مسئله حجاب در مدارس دخترانه از آن ماجراهایی است که تقریبا پایانی نداشته و هر روز در نقطهای از مدرسه نقل بحث بچهها است.
دکتر امیرحسین بانکیپور متخصص و نویسندهای است که هم کتابهایش رنگ و بوی بحث حجاب و حیا را دارد و هم مخاطبش در این کتابها جوانان و نوجوانان هستند. با او همصحبت شدیم تا برایمان بگوید چگونه با حفظ ارتباط و دوستی با بچهها هم مبلغ خوبی برای حجاب باشیم و هم دستمان در مباحث پر و پیمان باشد.
دریافت فایل با فرمت PDF و حجم : ۲.۳ MB
این مطلب را در شبکه های اجتماعی و پیامرسانها به اشتراک بگذارید
۱
گفتگو به شیوه سقراط
همکلاسیهامان حجاب متفاوتی با ما دارند، چطور میتوانیم با آنها در این زمینه گپ بزنیم؟
به جای بحث بر روی تفاوت سبک حجاب و تقسیمبندی بچهها بر این اساس، بهتر است روی نقاط مشترکی که همه دارید دست بگذارید. مثلا اینکه حیا خوب است یا بد است؟ مرحله بعد این است که در مورد مظاهر حیا با هم صحبت کنید، چگونه معلوم میشود که یک نفر صفت پسندیدهای مثل حیا را دارد؟ اصلاً حیا در دختران بیشتر است یا در پسران؟ ایرانیها با حیاتر هستند یا خارجیها؟ از مسائل اعتقادی مثل حیا شروع کنید تا به حجاب برسید.
همینها برای دانشآموزانی که زمینهی مناسبی داشته باشند کافی است و با این بحثها تلنگر لازم را زده و پیامتان را منتقل کردهاید.
همه ما عاشق امام زمانمان هستیم، دوست داریم ایشان را ببینیم و همین موضوع هم اتفاقا خیلی اوقات در میان دانشآموزان مطرح میشود. خوب است یک بار که این بحث در جریان بود از همکلاسیهایتان بپرسید اگر امروز خبر بدهند که شما توفیق یافته اید خدمت امام زمان (عج) بروید، ترجیح میدهید با چه تیپی بروید؟ کدام لباسهاتان را انتخاب خواهید کرد و با چه شکل و ظاهری خدمتشان میرسید؟
راه دیگر هم این است که از مشکلات دختران در سطح جامعه شروع کنید، مثلا اینکه علت ایجاد مزاحمتها برای دختران چیست؟ چه کنیم که کمتر مورد مزاحمت قرار بگیریم؟ چه کنیم تا در فعالیتهای اجتماعی تواناییها و انسانیتمان بیشتر از ظاهرمان دیده شود؟
این نوع بحث کردن، شیوه سقراط است. او مستقیم وارد موضعگیری نمیشد. سوالاتی طرح میکرد که فرد مقابل آرام آرام خودش به همان پاسخهای مورد نظر سقراط میرسید.
به جای بحث بر روی تفاوت سبک حجاب و تقسیم بندی بچه ها بر این اساس، بهتر است روی نقاط مشترکی که همه دارید دست بگذارید
۲
در قلبها پایگاه بزنید
راهی وجود دارد که تاثیر حرفمان در بچهها بیشتر شود؟
روی جنبههای مثبت بچهها دست بگذارید؛ مثلاً پاکی قلب آنها را به خودشان یادآوری کنید و... بیشتر جنبههای مثبت وجودی و اعتقادیشان را خاطرنشان کنید تا کمکم بعد از این ارتباطهای دلی زمینهای ایجاد بشود و بعدها بتوانید در این مورد صحبت کنید. قبل از دوست شدن اصلاً امر و نهی نکرده و بحث نکنید. اول دوستیتان را ثابت کنید تا بچهها بدانند این حرفهایی هم که میگویید از روی دلسوزی است، باز هم تأکید میکنم اصلاً مستقیم وارد بحث نشوید. مثلاً اگر مادرش مریض است جویای احوالش شوید و موقع ناراحتی کنارش باشید وقتی بقیه مسخرهاش میکنند شما او را دلداری بدهید. پایگاه قلبیتان را تقویت کنید.
اگر این حقیقت را ثابت کنیم که ما آنها را از لحاظ انسانی و اعتقادی قبول داریم، احترام قائلیم، به شخصیت آنها و مشکلات روحیشان توجه داریم و هرکاری از دستمان برآید برایشان انجام میدهیم آن وقت است که کلام ما مؤثر واقع میشود.
اول دوستی تان را ثابت کنید تا بچهها بدانند این حرف هایی هم که می گویید از روی دلسوزی است
۳
نجات یا سقوط؟!
برای اینکه پایگاهمان در قلب دیگران را تقویت کنیم، لازم است ارتباط بیشتری با یکدیگر داشته باشیم ، چه کنیم در این ارتباطها، نکات منفی دیگران روی ما اثر نداشته باشد؟
برای آنکه نکات منفی دیگران روی ما اثر نداشته باشد لازم است در محیط خارج مدرسه جمعی از متدینین را داشته باشیم. مثل اینکه بخواهیم یک نفر را از پرتگاه نجات دهیم، باید حتما و حتما دست خودمان در دست یک نفر دیگر باشد. همه ما به محیط و جمعهای مذهبی یک دست برای تقویت روحیه نیاز داریم ، لازم است خودمان مرتب تغذیه شویم. از طرفی اگر ما طبق شناختی که از خودمان داریم معمولا زود تاثیر میپذیریم، نباید به محیطهای اثرگذار منفی نزدیک شویم و این دیگر به شناخت ما از خودمان برمیگردد. در همان مثال پرتگاه اگر جثه شما کوچکتر و بدنتان ضعیفتر از آن کسی که دارد سقوط میکند باشد و بدانید اگر دستش را بگیرید شما هم پرت خواهید شد، حق ندارید دست او را بگیرید.
مثل اینکه بخواهیم یک نفر را از پرتگاه نجات دهیم، باید حتماً و حتماً دست خودمان در دست یک نفر دیگر باشد
۴
خوشاخلاق و صبور
یک تبلیغکننده خوب برای حجاب چه ویژگیهایی را باید در خودش ایجاد کند؟
اول از نظر درسی موفق باشید چون اگر نباشید در مدرسه مقبولیت کافی را نخواهید داشت. دوم آنکه از نظر اخلاقی قوی باشید. از لحاظ مطالعه کم نیاورید و دستتان پر باشد. بتوانید پاسخ سوالهایی در مورد حجاب و موارد این چنینی را بدهید، نباید در پاسخ دادن بمانید. حلم و صبر داشته و برای نتیجه گرفتن در این کارها عجول نباشید. نکته آخر اینکه روحیه خدمت به خلق خدا را در خودتان تقویت کنید. اینها ویژگیهای یک مبلغ خوب میتواند باشد.
اول از نظر درسی موفق باشید چون اگر نباشید در مدرسه مقبولیت کافی را نخواهید داشت
۵
اشتباه نکنید
آیا در مسئله حجاب اگر با دانش آموزی روبرو شدیم که حدود حجاب اسلامی را رعایت نمیکند به او تذکر بدهیم؟
دقت کنید که هیچ وقت اولین ارتباطتان در این بحثها نباشد. دختر متدین باید اول به ویژگیهای اخلاقی شناخته شود، به اینکه چه قدر هوای بچهها را دارد و چه قدر همه دوستش دارند. یعنی ابتدا پایگاهش را در قلب بچهها تقویت کند با اخلاق و دلجویی نه اینکه وارد بحث بشود. اشتباه بزرگ همین است که با بحثهای چالشی شروع کرده و به دیگران حمله کنید. حتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) هم سال هشتم هجرتشان بحث حجاب را مطرح کردند، توقع نداشته باشیم با یک تذکر ما کسی که مدتها با این شرایط زندگی کرده حالا حرف ما را گوش کرده و حجابش را تغییر دهد.
توقع نداشته باشیم با یک تذکر ما کسی که مدتها با این شرایط زندگی کرده حالا حرف ما را گوش کرده و حجابش را تغییر دهد
۶
زندگی با تاج بندگی
اگر برای حجابمان مورد سؤال و تمسخر قرار گرفتیم چه کار کنیم؟
این موضوع خیلی به شرایط بستگی دارد، مسلم این است که باید عزت نفس خودمان را حفظ کنیم. لازم است با خلاقیت و ابتکار جواب مناسبی به جملهای که شنیدیم بدهیم، بهترین جواب این است که بدون توهین، آنها را شرمنده کنیم. مثل آن کسی که میگفت این تاج بندگی است که بر سرم گذاشتهام.
یادمان باشد دلیل پاسخ دادن ما کوبیدن و خردکردن دیگران نیست. گاه لازم است سکوت کنیم، گاه با سلامتی برخورد کنیم طبق آیه «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» و گاه لازم است طبق آیه «و اذا مروا بالغو مروا کراما» بزرگوارانه برخورد کنیم. مثلا اگر پوششتان را مسخره میکنند، بگویید من پوشش شما را مسخره کردم؟ جملاتی بگویید که فرد مقابل پاسخی جز شرمندگی نداشته باشد. باز هم تاکید میکنم که عنصر خلاقیت در این موضوع خیلی مهم است. به هیچ عنوان جرو بحث نکرده و تحقیر نکنید. قرار نیست منفعل باشیم ولی درگیر هم نمیشویم، هدف ما تاثیرگذاری است اگر منفعل باشیم پیامش این است که ما هم از حجاب شرمندهایم، اگر درگیر شویم قدرت تاثیرگذاری خودمان را کاهش دادهایم.
مسلم این است که باید عزت نفس خودمان را حفظ کنیم. لازم است با خلاقیت و ابتکار جواب مناسبی به جملهای که شنیدیم بدهیم
۷
رفع تکلیفی نباشد
بهتر نیست تذکر داده و از کنار آنها بگذریم؟
دعوت دیگران به حجاب نباید رفع تکلیفی باشد، مثلاً با خودمان بگوییم حالا میگویم و میروم. ارزش این کار خیلی بالاتر از این است که ما با یک برخورد دفعی و لحظهای بخواهیم حل کنیم. گاهی باید چند ماه صبر کرده و روی دل و ذهن طرف مقابلمان کار کنیم.
این حدیث از پیامبر (ص) است که فرمودند: اگر خداوند بوسیله تو یک نفر را هدایت کند برای تو بهتر است از دنیا و هرآنچه در آن است. پس میارزد که برای هدایت یک نفر به جای تذکر یک دقیقهای وقت چند ماهه بگذاریم.
داستان مردم سرزمینی که برای حفظ حجاب مبارزه کردند
آخرین پیچ کوچه
عمه خانم شش ماه تمام از خانه بیرون نیامد. آخر هم از غصه دق کرد و مُرد. صدیقه حامله بود که توی کوچه مأمورها دنبالش کردند. افتاد توی جوی آب و بچهاش سقط شد. فاطمه خانم، با آن تن مریض و پاهای دردناک، زمستانها یخ حوض شکست و حمام کرد و از ترس آژانها تا گرمابه سر کوچه هم نرفت. روضه و زیارت تعطیل شده بود. هرچند روز یکبار مینشستم یک دل سیر از دلتنگی گریه میکردم.
این مطلب را در شبکه های اجتماعی و پیامرسانها به اشتراک بگذارید
۱
آقاجان گفته بود جمع کنیم برویم. سید میگفت تا کی؟ چند وقت میتوانیم اینطور زندگی کنیم؟ من میگفتم تا مرگ رضاشاه.
گاهی یکی میآمد همراه سید و نصفهشبها با ترسولرز از کوچهپسکوچهها من را میبردند خانه آقاجان. راه زیاد بود و از پشتبام نمیشد رفت. چند روزی میماندم تا سید بیاید دنبالم. ولی همیشه نمیشد. خطرش زیاد بود. خطر آژانهای بیغیرت که یکدفعه در تاریکی کوچه پیدا میشدند و رحم نداشتند. آخرین بار ما را دیدند و چادرم را پاره کردند. به خانه آقاجان که رسیدم دو روز تب کردم. حالم بهتر شد و برگشتم، همان دیدارهای چند وقت یکبار هم قطع شد.
من توی این فکرها بودم و غلامرضا خیره به استکان چای. از همان اول پیدا بود خبری آورده که اینقدر مضطرب است. جانم به لبم آمد تا دهان باز کرد. چاییاش نصفه بود که گفت مادر مریض شده. چند هفته است. حالا حالش بدتر شده بود و دیگر دلشان نیامده به من نگویند. بیمعطلی بلند شدم: بریم غلامرضا. قند توی دستش را پرت کرد توی قندان و با عصبانیت گفت: کجا بریم؟ چطور برویم خواهر؟ دندان رویهم فشرد و زیر لب بدوبیراه گفت. سرم را گذاشتم روی زانوهایم و زدم زیر گریه: خدایا نگذر از این بیدین و ایمانها! ببین چه میکنند با ما…
غروب شده بود که سید آمد. غلامرضا گفته بود بیاجازه شوهر نمیبرمت. صبر میکنیم تا خودش بیاید. چشمهای قرمز و حال آشفتهام جای چکوچانه برای سید نگذاشت. بچهها را سپردم به بیبی رقیه و با بسمالله چادر پوشیدم. بیبی از زیر قرآن ردم کرد و گفت تا برسی چهارقل و آیتالکرسی بخوان. یک ختم انعام نذر کردم که به دردسر نیفتید.
نیمهراه بودیم و غلامرضا داشت به سید میگفت بیا ما هم مثل حسن آقا جمع کنیم برویم کربلا. آنجا لااقل ناموسمان در امان است. سید غر میزد که کاروبار را چه کنیم. خانه و زندگیمان را به کی بسپاریم. من داشتم دعا میکردم خدایا یا مرگ ما را برسان یا اینها را به تیر غیب گرفتار کن. توی این مدت طاقتم طاق شده بود. یکدفعه صدای پا شنیدیم. یکی داشت از دور به طرفمان میدوید. غلامرضا گفت مأمور امنیهست. شما بدوید. خودش دوید سمت مأمور و گلاویز شد. سید، دست من را گرفت و شتابان برد. داشتم میدویدم که چادرم رفت زیر پایم و افتادم. صدای کوبش قلبم را میشنیدم. بدنم از ترس میلرزید. گفتم الان است که برسند و وسط کوچه چارقدم را هم بردارند. سید سریع بلندم کرد. مرا دنبال خودش میکشید. به پیچ خانه که رسیدیم دو طرف را نگاه کرد و هولم داد جلو: به خیر گذشت. برو تا من بروم ببینم چه بلایی سر غلامرضا آمد.
پشتهم در زدم و هنوز تقههایم تمام نشده بود که محمدعلی در را باز کرد. خودم را انداختم تو و نفسنفسزنان تکیه دادم به دیوار. برق خشم و غیرت توی چشمهای محمدعلی همانی بود که در چشمهای سید و غلامرضا هم دیده بودم. با صورت خیس از اشک دویدم سمت اتاق خانمجان.
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مجموعه داستانی کتاب #خاطرات_سفیر
📙 کتابی که رهبر انقلاب توصیه کردند «خانمها بخوانند»
✅مجموعه نماهنگ کتاب «خاطرات سفیر»
این کتاب روایت یک دانشجوی دختر ایرانی است از دوران تحصیلش در کشور فرانسه.
1️⃣ قسمت اول این مجموعهی هفت قسمتی، مربوط به اولین داستان این کتاب و ماجرای حجاب داشتن یا نداشتن این دانشجوی دختر ایرانی مسلمان در دانشگاه محل تحصیل خود است.
🔹مشاهده با کیفیت و حجم بالا در👇
📌 aparat.com/v/OrLKD
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راز عجیب هزارتو!
هنگام حل کردن هزارتو ممکن است فهمیده باشید که چه مسیری را طی میکنید. راهی که برای خروج از هزارتو طی کردید کلمه شکست را ساخته است. در همه لحظاتی که سرگرم پیدا کردن راه خروج بودید، در واقع مسیر شکست را طی میکردید! اینگونه است که حل هزارتو، بازهم شمارا با شکست مواجه خواهد کرد، آنهم بدون اینکه حواستان باشد!
این مطلب را در شبکه های اجتماعی و پیامرسانها به اشتراک بگذارید
۱
آزمون
هزارتویی که اگر راه خروج آن را پیدا کنید، باز هم شکست خواهید خورد!
آیا میدانید چرا؟
۲
نقشه دشمن چیست؟
رهبر معظم انقلاب: آمریکاییها دلشان میخواهد جوانهای ما شجاعت، امید، انگیزه، تحرک و توان جسمی و فکری را نداشته باشند، نسبت به دشمن خوشبین باشند و نسبت به فرمانده خودی بدبین باشند. هدف تبلیغات دشمن و همه کارهایی که مخاطبش جوانهای ما باشند، این است. [اما] جمهوری اسلامی میخواهد این جوان تبدیل به یک عنصر فعّال و اثرگذار... شود.
۳
آرزوهای دستنیافتنی
این هزارتو درست مثل مسیری است که خیلیها میخواهند دهه هشتادیها را در پیچوخم آن هل بدهند!
در یک دالان این هزارتو، متوقف شدن در سرگرمیهای روزمره و پرت شدن حواس از وظایف اصلیمان را قرار دادهاند و در دالان دیگر ناامیدی از پیشرفت و اعتماد به تبلیغات رنگارنگ دشمن و حتی در دالانی هم آرزوهای دستنیافتنی و اغلب بیارزش...
اما چه کسانی و چگونه به این هزارتو وارد میشوند؟
دشمن به دنبال به وجود آوردن ویژگیهایی در نسل جوان ایرانی است. ویژگیهایی مثلِ بیحالی و تنبلی که انسان را به فکر خوشیهای زودگذر میاندازد. ناامیدی که انسان را از تلاش برای آرمانها باز میدارد. بیانگیزگی که عاقبتش آرزوهایی است که هیچگاه محقق نمیشود. حتی نداشتن توان فکری و جسمی که باعث میشود هیچ حرکتی از نسل جوان سر نزند.
کافی است شما این ویژگیها را داشته باشید تا بدون کمترین زحمت اضافهای وارد این هزارتو شوید.
📚 #معرفی_کتاب
کتاب #خاطرات_سفیر به قلم خانم #نیلوفر_شادمهری در انتشارات #سوره_مهر منتشر شده است، خاطرات بانوی ایرانی است که برای تحصیل به فرانسه سفر میکند.
💝 این کتاب را حضرت #آیت_الله_خامنه_ای حفظه الله تعالی توصیه کردند تمام بانوان ایرانی بخوانند.
✅ @kashkoole