کشکول شیخ رفیع
خاطرات برزیل12 اهل دقت بگند، نکته این تصویر توی تانگارا چیه؟؟ جهت ارتباط با من @Rafian در شهر تان
بهاییت در یکی از کوچکترین شهرهای برزیل فعال است.
همان روزهای اول با دیدن آن تابلو فهمیدم اگر چه اسلام حضوری در این شهر کوچک برزیل ندارد اما بهاییت عسرائیلی هست. دو خانواده ایرانی بهایی اینجا هستند.
دردهایی ست که از بیانش معذورم. از کم توجهی به تبلیغ اسلام و ...
💠➣┅───────────
کشکول شیخ رفیع
🆔 @kashkooul
فروشگاه 🧅
خاطرات برزیل 14
نمیدونم این چیه؟ اما تصویر بعدی قیمت پیاز درجه دو رو نشون میده. کیلویی تقریبا ۸۵ هزار تومن.
اینجا همه چی از ایران خیلی گرون تره. غیر از قهوه
قابل توجه تجار ایرانی ☝️
آبشار
خاطرات برزیل 15/1
یک شنبه صبح ۲۷ اسفند به همراه یکی از دوستان طلبه به طرف آبشاری در ۲۴ کیلومتری شهر تانگارا رفتیم. چند روز قبل عکس و فیلمی از این آبشار دیده بودم. اما دیدنش از نزدیک لطف دیگری داشت. اصلا تصور نمی کردم این آبشار این همه آب داشته باشه. چنین آبشاری با این حجم از آب را در ایران ندیده ام.
گویا قبلا در این منطقه سرخ پوستان ساکن بودند و بخاطر آن ها مجسمههای چوبی با درختان همین منطقه ساخته شده بود.
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ابتدای ورود به آبشار
راهرویی با چوب ساخته شده تا هم راحت تر به آبشار برسیم و هم به طبیعت آسیب کمتری وارد شود.
💠➣┅───────────
کشکول شیخ رفیع
🆔 @kashkooul
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطرات برزیل 16
یکی از دردسرهای تبلیغ و رفت و آمد با غیر مسلمانان همین مهمونی ها و معاشرت هاست. بیچاره ها چقدر تمرین می کنند که جلوی مسلمون ها حساسیت های آن ها رو رعایت کنند. اما باز گاهی بخاطر عادت فراموش می کنند.
چند روز قبل نیز می خواستم از سرآشپزی که غذاهای خوب و حلال رو با کیفیت برای افطار من میپخت تشکر کنم. به دفتر من آمد، ناگهان دستش را دراز کرد اما من توضیح دادم که دست ندادن من با خانم ها بخاطر بی احترامی نیست.
حسابی خجالت کشید. بقیه هم با نگاه ها و زبان محلی داشتند سرزنشش می کردند. اما من تسبیحی از کیفم در آوردم و به او هدیه دادم. حسابی ذوق کردند و رفتند اما دردسری درست شد. حضار در جلسه بخصوص چند نفر خانم دیگه هم تسبیح میخواهند. حالا قراره براشون توضیح بدم که اینا دستبند نیست و باید هر روز صد بار ذکر خدا بگید و الا همین تسبیح بزنه به کمرتون 😂
تو این کلیپ طنز هم نشون میده که پدر خانواده از آمدن دوست پسرش که مسلمان است ذوق زده شده و یه باره میگه خب اون آب جو رو بیار از مهمونمون پذیرایی کن. پسر خانواده میگه: بابا مگه نگفتم نباید به یه مسلمون شراب تعارف کنی؟! پدر شرمنده میشه. اما دوست مسلمون میگه نه باید پسرت شرمنده باشه. مگه بهت در مورد صحبت محترمانه با والدین باهات صحبت نکرده بودم؟!
💠➣┅───────────
کشکول شیخ رفیع
🆔 @kashkooul
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهالت مقدس 😔
در دهه شصت، نزدیک حرم حضرت معصومه یه باره دیدم چند نفر با کله تاس از یک نیسان پیاده شدند. در دستشون چاقو بود.
نوجوان زیر ده ساله بودم. از این صحنه ترسیدم و کنجکاو شدم که چه خبره. برادر بزرگترم آقا مصطفی دستم رو گرفت و من رو دور کرد.
بعدا فهمیدم که اونها می خواستند قمه بزنند و برادرم برای اینکه از کودکی خاطره ترس و بدی از عزاداری نداشته باشم من را از صحنه دور کرد.
در یکی از شهرهای استان اصفهان نیز در نوجوانی و به تنهایی به مراسم های عزاداری می رفتم. آنجا مرسوم بود که فردی در لباس شیر پنهان می شد و بر سر خود کاه می ریخت.
آنچنان ترسناک بود که بچه ها از ترس جیغ می زدند. با اینکه شیر را در باغ وحش دیده بودم و ترسی از آن نداشتم اما من هم بلافاصله مجلس رو ترک می کردم تا چیزی نبینم.
این فیلم مربوط است به ریختن خاک در حرم امام حسین تا خون قمه زنان بر روی صحن ریخته نشود.
یک شنبه بازار
خاطرات برزیل 17/1
برای درک یک کشور باید همانند آن ها وارد بازار های محلی شوی. نه آنکه به همراه یک راهنمای گردشگر فقط به مناطق توریستی بروی و از بهترین مناطق دیدن کنی.
بازارهای محلی معمولا محلی است برای دست فروشان و عرضه مستقیم کالا.
دوست داشتم با بازاری شبیه بازارهای محلی شمال ایران مواجه شوم اما اصلا آن زیبایی و تنوع را در اینجا ندیدم.
یک شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۳