2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهالت مقدس 😔
در دهه شصت، نزدیک حرم حضرت معصومه یه باره دیدم چند نفر با کله تاس از یک نیسان پیاده شدند. در دستشون چاقو بود.
نوجوان زیر ده ساله بودم. از این صحنه ترسیدم و کنجکاو شدم که چه خبره. برادر بزرگترم آقا مصطفی دستم رو گرفت و من رو دور کرد.
بعدا فهمیدم که اونها می خواستند قمه بزنند و برادرم برای اینکه از کودکی خاطره ترس و بدی از عزاداری نداشته باشم من را از صحنه دور کرد.
در یکی از شهرهای استان اصفهان نیز در نوجوانی و به تنهایی به مراسم های عزاداری می رفتم. آنجا مرسوم بود که فردی در لباس شیر پنهان می شد و بر سر خود کاه می ریخت.
آنچنان ترسناک بود که بچه ها از ترس جیغ می زدند. با اینکه شیر را در باغ وحش دیده بودم و ترسی از آن نداشتم اما من هم بلافاصله مجلس رو ترک می کردم تا چیزی نبینم.
این فیلم مربوط است به ریختن خاک در حرم امام حسین تا خون قمه زنان بر روی صحن ریخته نشود.
یک شنبه بازار
خاطرات برزیل 17/1
برای درک یک کشور باید همانند آن ها وارد بازار های محلی شوی. نه آنکه به همراه یک راهنمای گردشگر فقط به مناطق توریستی بروی و از بهترین مناطق دیدن کنی.
بازارهای محلی معمولا محلی است برای دست فروشان و عرضه مستقیم کالا.
دوست داشتم با بازاری شبیه بازارهای محلی شمال ایران مواجه شوم اما اصلا آن زیبایی و تنوع را در اینجا ندیدم.
یک شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۳
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر روزه نبودم حتما مزه می کردم 😭🥺😋
یک شنبه بازار در شهر تانگارای برزیل
یک شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۳
کشکول شیخ رفیع
این دیگه چیه؟؟ 🤔 چطوری خورده میشه 😋 خاطرات برزیل
هر چیزی که می بینید که خوردنی نیست.😂
این برای مالش در حمامه . همون لیف خودمونه به نظرم.
💠➣┅───────────
کشکول شیخ رفیع
🆔 @kashkooul
قبرستان
خاطرات برزیل ۱۸٫۱
امروز جمعه نه شنبه تعطیله.
اومدم قبرستان شهر تانگارا
شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳
💠➣┅───────────
کشکول شیخ رفیع
🆔 @kashkooul