🔹همیشه میگفتن خاک قبر سرده، با اینکه نمیشناختمش تا بهم گفتن خودمو رسوندم، قبر رو با گچ سفید کرده بودن تا من رو سیاه برای شهید بنویسم، رنگ سبز داشتم قرمز، رنگ قرمز برداشتم، وقتی قلمو رو توی رنگ گذاشتمو روی دیواره گچی قبر گذاشتم، رنگ قرمز برام پیوند گرمای خون و ایمان رو تداعی کرد. میخواستم براش بهترین خطم رو بنویسم اما ناهمواری و شکستگی دیواره قبر نمیذاشت. غافل از که اصلا قضیه خط من نبود، سلامهای نورانی اهل بیت جاری شد.
🔸 این خطوط، به ظاهر خوشنویسی خوبی نداشت اما در کنار روضه ابا عبد الله باعث جاری شدن اشکهای من شد.
این کلمات هنر من نبود چیز دیگه ای بیان میکرد اینکه: "*شهادت، خودش زیباترین خطه که خدا رو صفحه هستی نوشته*."
🔹شهید کمال زاده خیلی ازت ممنونم.
https://eitaa.com/katebart
🔸 وقتی جنگ اتفاق افتاد تنها کاری که تونستم انجام بدم دست به قلم شدن بود. هنوز نمیدونستم چطور باید شروع کنم، باید صدای مردم رو به فضای شهر وارد میکردم.
تا اینکه علی پیشنهاد پارچهنویسی رو داد و پارچهها از مساجد مختلف بهم رسید.
اصولا خوشنویسی هنر آرومیه، آرامش بخشه، اما من قصد نداشتم آرامش بخش باشم. باید با قلمو، مبارزه رو شروع میکردم. شاید به ظاهر خیلی سطحی به نظر برسه اما...
🔹قلموی من، روی پارچههای سفید و سیاه، روی بدنه سنگین ماشینها از جنس فریاد بود. فریاد حماسه مردمم، فریاد برای انتقام خون رهبرم.
🔸فکر میکردم خوشنویسی ارزشش توی یه قاب محکم، آویزون دیوار تو بهترین جای خونهست. اما فهمیدم هنر واقعی در دل جریانات تاریخیه، جای که باید به موقع ایستاد و کار کرد، این پارچه نوشتهها فریاد مداوم و جاری توی شهر منه و مبارزه من در میدان.
https://eitaa.com/katebart
هدایت شده از بصیرت
➕ پیام رسانی به سبک دهه ۵۰
💠 جمعی از جوانان با الگوگیری از جوانان در انقلاب دههی ۵۰، با نقاشیدیوارهای شهری و تبدیل خودروها به رسانههای سیار، پیام خود را در حمایت از رهبری و آرمانهای انقلاب به شهر آوردهاند.
📷 عکاس: سید خلیل موسوی
🔗 مهر | تصاویر بیشتر
💠 بصیرت ؛ محفل فرهنگ و اطلاع رسانی https://eitaa.com/screenonlie
🎨🚀 قلم نقطهزن
✨ روایتی از فعالیتهای نوآورانه هنری در جنگ
با موضوع:
فعالیت های هنری در اجتماعات مردمی
با ارائه هنرمندان:
ساجده مرتضایی
مصطفی محسنی
📅 پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت
⏰ ساعت ۱۶:۳۰
📍 اهواز، امانیه، حوزه هنری انقلاب اسلامی خوزستان
جهت هماهنگی حضور و اطلاعات بیشتر: @Qaed69
@khakenegarr
"چیزی که میخواستم"
🔹اولش فقط یه تکه سفال بی رنگ بود که تو فروشگاه جلب توجه کرد، یه مرغ آمین متفاوت، با خودم گفتم بزار یه کاریش کنم. نشستم با حوصله رنگها رو آماده کردم. هر رنگی که داشتم. قرمز و آبی و سبز و زرد...
نمیخواستم نه خیلی رنگش جیق باشه نه خیلی تیره و به این رنگ رسیدم، که بشه کلمه عشق رو روش نوشت.
کلمه «عشق» رو نوشتم ، اما معمولی ننوشتم، به هر رنگی که دلم میخواست.
این بار کلمات حالت ابرو باد داشتند و کاغذم پوشیده از جوهر. انگار که حروف توی هوا پخش هستند. نمیدونم، برام تداعیکننده این بود که عشق هم مثل ابر و بادهمیشه هست ولی شکلش ثابت نیست. ولی خوبیش اینه که در پایان کار م ثابت روی مرغ آمین موند.
دوست داشتم برای حروفم بگه. «آمین» ...
تصورش هم قشنگه.
روی یه چهارچوب چوبی و در اوج ...که دلیل زنده موندن و سبزی زمینه.
یه گلدون شیشهای شفاف با آب و یه پیچک کوچولو. میدونی چرا؟
پیچک داره بزرگ میشه، واسم ریشه میزنه. توی شیشه پیداست و یه جورایی دلبری میکنه...🌿
نمیدونم این اثر رو چه اسمی باید گذاشت.
🌱 دلتون همیشه سبز....