#کنترل_ذهن 39
بعد حضرت امام چی میفرماید:
🔵 «و تو که #مجاهدی با شیطان و جنودش و میخواهی صفحه نفس را مملکت الهی و رحمانی کنی، باید مواظب کید آن لعین باشی
و این اوهام برخلاف رضای حق تعالی را از خود دور نمایی،
تا انشاءالله دراین جنگ داخلی، این #سنگر را که خیلی مهم است از دست #شیطان و جنودش بگیری و این سنگر به منزلهی سرحد است.»
✔️ امام میفرماید وقتی تو سنگر خیالات خودت رو فتح کردی، تازه امیدوار باش به این که بتونی به سمت جلو حرکت کنی.
✅ این خیلی مهمه که آدم همیشه تصور یک جنگ بزرگ رو درون خودش داشته باشه. ما توی یک جنگ داخل روحمون هستیم همیشه.
کسی که در این جنگ شکست بخوره بدبخت دنیا و آخرت خواهد شد...
#کنترل_ذهن 40
🔶 قدم اول کنترل ذهنه. نذار حتی توی ذهنت هم حرف بد و فکر بد خطور کنه.
خب راهش چیه؟
✔️ قدم اول اینه که یه مقدار توی سبک زندگیت تجدید نظر کنی.
👈🏼☢️ سبک زندگی ما با این پیامک های لحظه ای و شبکه های اجتماعی پر شده از جلب توجه های بی مورد.
⭕️ هی برمیگرده توی موبایلش ببینه چه چیز جالبی اومده که نگاه کنه.
💢 حواسش نیست که داره به خودش توهین میکنه؛ میگه یکی بیاد توجه و خیال منو به خودش جلب کنه!
😒
بابا چرا به خودت توهین میکنی دیگه!!!.
🔸
#کنترل_ذهن 41
✅ اصلِ اینکه من باید قدرت کنترل خیالم را در اختیار داشته باشم رو یک کار ارزشمند تلقی کنید.
و برای به دست آوردنش تلاش کنید.
🌷 از امشب یه تمرینی رو همگی انجام بدیم. تمرین عملی هم نیست، ذهنی هست
فقط هم کافیه که ببینید.
🔵 از امشب تا پسفردا شب به تمام چیزایی که اطرافت هست نگاه کن
ببین کیا و چیا تلاش دارن که توجه تو رو به خودشون جلب کنن؟
🔶 فعلا هم مبارزه نکردی نکن. اشکالی نداره.
ولی "فقط ببین".
⭕️ ببین که کیا ناجوانمردانه و حریصانه سعی دارن که پرنده خیال تو رو به دست بگیرن و با خودشون به ناکجا آباد ببرن..
آدم تازه متوجه میشه که توی دنیا خیییلی تنهاست...اگه خدا کمک نکنه...
#کنترل_ذهن 42
🔶 کنترل ذهن "یعنی بتونی به موضوعی که میخوای فکر کنی".
🔶 کنترل ذهن یعنی اینکه کسی نتونه توجه شما رو به چیزی جلب کنه که نمیخوای.
🔵 شما حتما آیت الله حق شناس رو میشناسید.
یه روز یه برگه آزمایش رو بهشون میدن که توش خبر یه بیماری هولناک بوده.
🔹 چند ساعت بعدش یکی از دوستانشون میرن پیش آقای حق شناس و یه سلام علیکی میکنه
بعد میبینه آقای حق شناس راحت سلام و علیک میکنه و..
میگه آقا اون برگهی آزمایش... الان ناراحت نیستید؟!
🔶 نه که آلزایمر گرفته باشه، اصلاً تو فکرش نبوده، اقای حق شناس میگه کدوم آزمایش؟! آهان، اون بیماری...☺️
میگه آقا شما فراموش کردید به این سادگی؟ آخه تازه برگه رو به شما دادن!🙄😳
✅ ایشون فرموده بودند که "الحمدالله خدا قدرتی بهم داده که میتونم فکرم رو منصرف کنم از چیزی که نباید در موردش فکر کنم".
علی اکبر حائریenc_16886604346303551066363.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
#مولودی
مخصوصایامولادتامیرالمومنین🌱.
آرامشدلهاتون
#کنترل_ذهن 43
بابا ای ول!!! چقدر آدم باید قوی باشه!😊
خدا اینجوری آدما رو خیلی میپسنده! خیلی خوشش میاد.👌🌹
✔️ کنترل ذهن یعنی این. یعنی به هر فکری اجازه ورود به ذهنت رو ندی.
اگه کسی توّجه شما را به چیزی خواست جلب کند، باید از شما #اجازه بگیرد.
"قدرت ذهن یعنی هر مقدار خواستی بتوانی درباره یه موضوع فکر کنی"
✅ هر قدر خواستی... یه ساعت یا دو ساعت؟
⏱ باشه من دو ساعت وقت میذارم در مورد این موضوع فکر کنم.☺️
#کنترل_ذهن 44
✅ کنترل ذهن یعنی بتونی به یه موضوع، #عمیق فکر کنی نه سطحی.
🔵 یعنی بتونی روی موضوعی که مورد نیازت هست فوق العاده عمیق فکر کنی.
ما نمیگیم روی چی فکر کن. حتما هم لازم نیست فقط به خدا و عبادت فکر کنی!
💰💳 مثلا در مورد این فکر کن که چطور میتونی ماهی چند صد میلیون تومن درامد کسب کنی.
ولی واقعا سعی کن عمیق فکر کنی بهش.
💢چرا بیشتر بچه ها توی مدرسه سال ها درس میخونن ولی وقتی درسشون تموم میشه تقریبا هیچی بلد نیستن؟!
چون #تمرکز کافی ندارن روی درس ها.
حالا بماند که خود مطالب درسی هم نقایص فراوانی داره.
#کنترل_ذهن 45
✅ چند وقت قبل قرار شد که یه تمرین مناسب از علامه طباطبایی برای تمرکز ذهن بدیم خدمتتون.
قبلش یه داستان کوتاهی بگم:
🔹 یه نفر از مرتاض های هندی اومده بود پیش علامه.
🔸 از اون کسانی که مثلا آدم ها رو میذاشت روی یه سینی و از سطح زمین بلند میکرد. یه بنده خدایی میگفت که من با چشم خودم دیدم اون رو.
👳
اون مرتاض اومده بود قم و بعضی طلبه ها گفتن ببریمش پیش علامه
🔸 اومدن پیش علامه و گفتند یه کسی هست قدرتهایی داره و اینا... یه بار بیاریمش پیش شما؟
استاد گفت: نه برای چی آخه! من کاری با این جور آدما ندارم
#کنترل_ذهن 46
🔶 خلاصه اینا هم انقدر اصرار کرده بودن تا بالاخره علامه اجازه دادن.
اما آخرش علامه گفته بود که شما اگه اون مرتاض رو خواستید بیارید ولی من کاری بهش ندارم و باید به کارای نوشتن کتابم بپردازم.
🔹 بعد اون آقا رو آوردن پیش علامه و بهش گفته بودند ببین یکی از آدمهای قوی ما ایشونه.
اون مرتاضه گفته بود حالا ببینید من چیکارش میکنم!😏
بعد اومد و نشست یه کناری، حضرت علامه هم کنار میز کوچکی مشغول نوشتن بود....📝
یه سلام و علیکی کردن...
بعد این مرتاضه هی نگاه میکرد به علامه و...
🔹 ما که نمیدونستیم چی میگذره، چه امواجی داره رد و بدل میشه...!
بعد علامه هر چند وقت یکبار سرش رو بلند میکرد و یه نگاه میکرد به این مرتاضه،
💢 اینم آه، و فریاد میکشید و پرت میشد یه طرف و یه کارهایی میکرد!!!
💢 بعد از دو سه مرتبه که اینجوری شد، گفت: بابا این کیه من رو آوردید پیشش؟این کیه آخه؟😤
من تمام قدرتهام رو برای منصرف کردن فکر این و ازبین بردن تمرکز و توّجهش بهکار میبرم، اما یه نگاه به من میکنه تمام زحمات من رو به هدر میده.🤕