.
.
به تو امیرِ کبیرِ غدیر میگویند
به نوکران تو عَبدُالاَمیر میگویند.
به سنگریزهی راهِ تو قلهی جبروت
به کوه، پیشِ تو ریگی حقیر میگویند!
تو دستگیر زمین خوردههای پامالی
به دستهای تو «نِعمَ النَّصیر» میگویند.
به شورهزارِ سرِ راه تو بهشت برین
به باغِ بی گُلِ رویَت کویر میگویند.
تو «هَل اَتایی» و شأن نزول میخواهی
به ما یتیم و اسیر و فقیر میگویند.
به وصله وصلهی تنپوشِ زِبر کَرباسَت
فرشتگان پر و بالِ حریر میگویند.
به طاقِ عرش نشستی؛ اگر چه در فرشی
به فرشِ خانهات اما “حصیر” میگویند.
به هر کسی که گرفتار توست، آزاده
به هر که از تو رها شد اسیر میگویند.
گدانوازترین پادشاه دنیایی
به خانهات همه «سائل پذیر» میگویند.
به شخص تو اَسَدُاللهِ غالبِ میدان
به ذوالفقارِ تو شمشیرِ شیر میگویند.
حماسههای تو را بس که مادران گفتند
به کودکِ علوی هم دلیر میگویند.
و شاعرانِ تو از سربلندها هستند
اگر چه مدحِ تو را سر به زیر میگویند.
درختهایِ نجف میشوند، دفترِ شعر
برای آنان که از “غدیر” میگویند.
#رضا_قاسمی
#غدیر
امیرالحق، امیرالعشق، امیرالمومنینی تو
خدایی یا بشر؟ حیدر؛ نه آنی تو، نه اینی تو.
تو را خواندند “بیهمتا” و رقصیدند در آتش
علی! تقصیرِ اینان چیست؟ وقتی اینچنینی تو.
زبان شاعرانت میشوم، میپرسم از خالق:
چگونه آفریدت؟ کاینچنین شورآفرینی تو …
گواهی میدهد خاتم، که خاتمبخشِ عشّاقی
الا یا ایها السّاقی! سخاوت را نگینی تو.
تو را نفسِ نبی خواندند و حیرانم غدیرِ خُم
امیر است او؟ امیری تو؟ امین است او؟ امینی تو؟
من از گمراهی بعضی به حیرت آمدم، آخر
گواهی داد حتی دشمنت، که بهترینی تو.
فقط بر «لافتی الا علی» باید پناه آورد
چو با «لاسیف الا ذوالفقار»ت در کمینی تو.
در ایمان و نبرد و هر فضیلت، اولین هستی
فقط در بازگشت از جنگ، حیدر! آخرینی تو
چه جای حیرت؟ او باید که شیرِ کربلا باشد
اگر استادِ پیکارِ “یل امالبنینی” تو
امیدت شاید از این چاه کندن، آه … روزی بود
که از نخلی برای کوثرت، خرما بچینی تو.
تو را با دستهای بسته میبردند و میپرسم:
دلیلِ خلقِ عالم! پس چرا تنهاترینی تو؟
چه حکمتهاست در این قصه؟ ای مولای نازک دل!
که هر روز، این در و این کوچه را باید ببینی تو
تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراطالمستقیمی تو، امامالمتّقینی تو
قسیمُ النّار و الجنّت، امیر هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِصن حصینی تو
تو شیر حق، تو کراری، ولیالله و قهاری
درِ علم نبی و نفسِ ختمالمُرسلینی تو
یداللهی و سیفالله، روحالله و سرّالله
امیناللهی و یعسوبی و حبلالمتینی تو.
معالحقی و وجهالله، نورالله و عینالله
چه میمانَد دگر از حق؟ همین است او، همینی تو.
همه یک سو، تویی ساقی، تو در عینالبقا، باقی
علی! عینالحیاتی تو، علی! عینالیقینی تو.
خراب آباد شعر من کجا نازِ قدمهایت؟
چرا اینگونه شاها! با گدایان مینشینی تو؟
#قاسم_صرافان
#غدیر
صبح از دل این غبار برمیخیزد
از معرکه بانگ یار برمیخیزد
این خون غدیر است به جوش آمده باز
پیداست که ذوالفقار برمیخیزد
- میلاد عرفان پور
غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده
سایۀ چادر او از سرمان کم نشده
بنویسید امیدِ دل زهرا مهدیست
چارۀ کار همه مردم دنیا #مهدی ست
#مرگ_بر_اسرائیل