eitaa logo
کتاب جمکران 📚
9.6هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
123 فایل
انتشارات کتاب جمکران دریچه‌ای رو به معرفت و آگاهی بزرگترین ناشر آثار مهدوی ناشر برگزیده کشور فروش کتاب و استعلام موجودی 📞02537842131 ارتباط با مدیرکانال 09055990313📱 🧔🏻 @ketabejamkaran_admin ⏰ ۸ الی ۱۵ 🏢قم، خیابان فاطمی، کوچه ۲۸، پلاک ۶
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا❁﷽❁ا ☘️ 📜بخوانید: داستان‌هایی از پیامبر(ص) و ولادت دومین نوه‌ی ‌ایشان 🔽🔽🔽
🔸 نام زیبای حسین(ع) 🕌 کارهایم در مزرعه کمی طول کشید و وقتی به م رسیدم، دیدم اطراف مسجد آنقدر شلوغ شده که ناچارم با جمعی از و ، بیرون منتظر بمانم. طبق معمول، مسجد ِ(ص)، محور همه‌ی خبرهای مدینه است. ❓هفت روز از تولد نوه‌ی دوم پیامبر(ص) گذشته و امروز روزِ اوست. می‌شنوم که زنی به دوستش می گوید: - رسول خدا(ص) نوه‌ی بزرگش را «حسن(ع)» نامید. به نظرت نام نوه‌ی دوم را چه می‌نهد؟ 🔽🔽🔽
♻️ همه اسامی درون ذهنم را جستجو می‌کنم که همهمه‌ی افراد داخل مسجد بلند می شود. گوش تیز می کنم و انگار یک نام به گوشم می خورد؛ (ع) ❤️ بعد صدای کسی بلند می‌شود که فریاد می‌زند: - (ص) می‌فرمایند: نام این فرزندم را «حسین(ع)» می‌گذارم که برگرفته از نام برادر بزرگترش «حسن(ع)» است. 🔽🔽🔽
🔸 نامی از آسمان 🚫 از خانه که بیرون آمدم و همسایه‌ام را چونان اَجَل معلّق دیدم، آرام گفتم: أعوذُ بالله من الشّیطان الرّجیم. ☠️ از بود که هر روز با رفقایش مشغول سنگ‌اندازی درمسیر اهداف رسول خدا(ص) و دوستانش بودند. ⚠️ به هم که رسیدیم، به‌طعنه گفت: - شنیده‌ام (ص) نوه‌ی دختریِ دومش را «حسین(ع)» نامیده. (ع) دیگر چه جور اسمی است؟ گفتم: همسایه! دست از سر رسول خدا(ص) و خاندانش بردار و بگذار رفاقتمان باقی بماند. 🔽🔽🔽
🗣 بی اعتنا ادامه داد: - مگر چه گفته‌ام؟ نمی‌دانم چرا (ص) دوست دارد همه‌چیزش خاص باشد؛ حتی نوه‌اش. 😡 دیگر نتوانستم تحمل کنم و گفتم: - مگر نمی‌دانی حسین(ع) فرزند کدام است؟ کسی که هیچ لحظه‌ای از عمر خودش و خاندانش به شرک و بُت پرستی آلوده نشده، باید هم اسمش باشد. 🤡 با پوزخند گفت: - ؟! شما پیروان محمد(ص) این حرفها را از کجا می‌آورید؟ 🌙 همین‌طور که داشتم از مقابلش رد می‌شدم، گفتم: - بدان که (ع) اسمی از اسم‌های است. تا پیش از اسلام، هیچ‌کس از مردمان به این نام شریف خوانده نشده. 🔽🔽🔽
🔸 گریه‌ی حسین(ع) 🌞 صبح است و (ص) از خانه بیرون می‌آید. خانه‌ی (س) همان نزدیکی‌هاست و صدای گریه‌ی (س) به گوش حضرت(ص) می‌رسد. به در خانه‌ی پاره‌ی تنش می‌رود. در می‌زند. فاطمه(س) جلوی در می‌آید. آرام‌بخش‌ترین چیزها برای رسول خداست(ص). وارد حیاط می‌شود. 🌾دَستاس و گندمِ کنار آن نشان از آن دارد که فاطمه(س) مشغول آرد کردن بوده. پیامبر(ص) وارد اتاق می‌شود و فاطمه(س) پشت سرش می‌آید. 🔽🔽🔽
🌺 دو نوه‌اش گوشه‌ی اتاق‌اند. (ع) در است، ولی (ع) دارد گریه می‌کند. (ص) بی‌درنگ خم می‌شود و را در آغوش می‌کشد. ، لالایی حسین(ع) می‌شود و حسین(ع) آرام به خواب فرو می‌رود... 💚 بابا با مِهر دخترش را نگاه می‌کند که از سر و رویش می‌بارد و می‌فرماید: - می‌دانی فاطمه(س)جانم! تاب گریه‌ی حسین(ع)را ندارم... 🥀 سپس رسول خدا(ص) طفل معصومش را نگاه می‌کند و به و آینده‌ای که در پیش دارد، می‌اندیشد... 🔽🔽🔽
📚 آنچه خواندید برش هایی بود از کتاب به قلم 🔴 زینت دوش نبی داستانک‌‎هایی از زندگی امام حسین (ع) از منابع اهل سنت برای تهیه کتاب کلیک کنید👇 🛒http://ketabejamkaran.ir/124963 ✅ کانال رسمی انتشارات کتاب جمکران: @ketabeJamkaran
الهے رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم تو از ما بگذر ... ‌ علامه‌حسن‌زاده‌آملی(رحمةالله) @ketabejamkaran
💗 کارگری که گفت اُجرت نمی‌خواهم آذری‌نژاد؛ طلبه‌ای که در مناطقی از ایران به قصه‌گویی برای کودکان معروف است. به روستاها سفر می‌کند و برای بچه‌ها کتابخانه می‌سازد. ایشان می‌گوید: برای ساخت مکانی به روستایی رفتم. کارگر وقتی فهمید برای نوجوانان کتابخانه می‌سازیم گفت اجرت نمی‌خواهم. @ketabejamkaran
ا❁﷽❁ا به نیت تعجیل در فرج @ketabejamkaran