eitaa logo
کافه کتاب شهید صدرزاده
800 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
47 فایل
🔵 داستان و خاطرات از شهدا. 🟡 فروش کتاب ها اکثراً با موضوع شهدا و با تخفیف ویژه «آقا مصطفی!» 🌷شادی روح همه شهدا خصوصا شهید مصطفی صدرزاده «صلوات» 📗 کانال فروشگاه کتاب: @forooshgah_ketabsadr 📱ارتباط با مدیر و سفارش کتاب: @mostafa_sadrzade313
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️‌ ️ یادداشت حاج قاسم سلیمانی بر کتاب شهید حججی بعد از مطالعه کتاب 🔹‌ ‌ سلام بر حججی که حجتی شد در چگونه زیستن و چگونه رفتن. فدای آن گلویی که همچون گلوی امام حسین(ع) بریده شد و سلام بر آن سری که همچون سر مولای شهیدان دفن آن نامشخص و به عرش برده شد. دخترم! آنها را الگو بگیر و مهمترین شادی آنها عفت و حجاب است. •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 پارسال همین شب‌ها؛ خادمی سردار تنگسیری در حال خدمت به زائران امام رضا (ع) •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
. ☘ ان شاالله فردا جمعه از ساعت ۹ تا ۱۳:۳۰ جمعه بازار کتاب در خدمتتون هستم. ⛱ آدرس: مشهد، خیابان شهید مدرس (چهار طبقه). مدرس۶. مقابل مجتمع ایران کالا https://nshn.ir/sb1jaypJj-x5 . •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
. 🔶 کتاب‌هایی که این هفته به دستم رسید و ان شاالله فردا میارمشون جمعه بازار کتاب و به بقیه کتابها اضافه خواهند شد. •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
کافه کتاب شهید صدرزاده
. 📕 تعدادی کتاب دست دوم موجود هست که لیستش رو می‌گذارم. کتاب‌هایی که دو تا قیمت دارند قیمت اول قیمت
. این کتابهای دست دوم رو هم فردا ان شاالله میارم جمعه بازار. 👆 از این کتابها هم تعدادی باقی هست. هر کدومو خواستید بهم پیام بدید براتون نگه دارم و فردا تشریف بیارید تقدیم کنم. .
🌹یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و قارقارقارقار باش میومد مدرسه و برمیگشت. 🔸یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز. ترمز زد و ایستاد. یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد: الله اکبر و الله اکــــبر... نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب. اشهد ان لا اله الا الله... ➕هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید چش شُدِه؟! قاطی کرده چرا؟! 🔸خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید؟ چطور شد یهو؟ حالتون خوب بود که! مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت: مگه متوجه نشدید؟ پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن. من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه؛ به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه، دیدم این بهترین کاره! همین! برگی از خاطرات شهید •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
🌹خاطره شهید حججی ازبازارردمیشدیم.. خانم‌بۍ‌حجابۍ‌رادید! سرش‌راپائین‌انداخت‌وگفت‌.. خواهرم‌جلو؎امام‌رضاحجابت‌رو رعایت‌ڪن! باآرنج‌زدم‌به‌پھلوش‌((: مارومیگیرن‌تاحدمرگ‌میزنن‌ها.. ڪوتاه‌بیانبود.. میگفت‌..آدم‌بایدامربه‌معروف‌ونھی‌ ازمنڪرش،سرجاش‌باشه.. خونِ‌ماڪه‌رنگۍتراز‌خونِ‌ امام‌حسین‌نیست!🖐🏼 شھید •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• تنها‌ فیلم‌ به‌ جا‌ مانده‌ از‌ شهید‌ در جبهه‌‌های دفاع مقدس.. •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
🌹فرازی کوتاه از شهید امیر‌علی حاجی‌زاده..! «خدایا مرا شرمنده دوستان شهیدم مکن» شهید •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
🔹️ 🌹شهیدی که برای دیدن امام زمان چله گرفت.. دکتر محمود رفیعی در سال ۱۳۸۴ چله‌ای را به نیت دیدار مجدد با امام زمان آغاز کرد. در روز آخرین چله، پیرمردی را دید که او را به اسم صدا کرد و گفت: آقای رفیعی، امام زمان به شما سلام رساند و گفت: دیدار ما فعلا میسر نیست، اما به دیدار نائب ما خواهی رسید. دکتر رفیعی تعجب کرد، این شخص که بود؟! از کجا می‌دانست... همان روز با او تماس گرفتند و گفتند: به همراه دیگر جانبازان برای افطار به خدمت رهبر انقلاب خواهید رسید و در آنجا خاطرات را نقل خواهید کرد. چند روز بعد، دکتر رفیعی به دیدار نائب امام نائل شد. "ایشان می‌گفت: دیگر یقین پیدا کردم که ولی فقیه، نائب امام عصر عج است." 📚بخشی از کتاب منتظر، خاطرات جانباز شهید . •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
. 🌹اگر غیبت هست چرا انجام میدی؟" اگر غیبتِ کسی را پیش او می کردید، 🤐 سریع مچت را همان جا می گرفت؛ صدا میزد می گفت: بیا با شما کار دارند! می گفتیم: نمی خواهد بهش بگویی، درست نیست! می گفت: اگر غیبت است پس چرا انجام می دهی؟!🤭 اگر نه، باید اینقدر شجاعت داشته باشی که حرفت را جلوی خودش بگویی، نه پشت سرش! 🤠 شهید •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .
🌹او روی موضوعی خیلی تأکید می‌کرد.دلش می‌خواست هم‌سنگر پیدا کند و مدام این واژه را تکرار می‌کرد.شاید کسی که به خواستگاری می‌رود بگوید همسر و همدم می‌خواهد، اما مصطفی می‌گفت که هم‌سنگر می‌خواهد‌.پرسیدم:«ما که الان تو زمان جنگ نیستیم! علت اینکه هم‌سنگر می‌خواین چیه؟»جواب داد: «جنگ الانِ ما جنگ نظامی نیست،جنگ فرهنگیه. اگه هم‌سنگر خواستم، به‌خاطر کارهای فرهنگیه؛تا وقتی من کار فرهنگی انجام می‌دم،همسرم هم در کنار من کار فرهنگی کنه.» 📚بخشی از کتاب «سرباز روز نهم» [ص۱۲۱] زندگینامه و خاطرات شهید مصطفی صدرزاده شهید •┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈• کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده: 🌱|@ketabsadr .