🌹اردویِ جهادی بودیم، ساعت ۹صبح بود
که به روستای تلمادره رسیدیم. بخاطر باریدن برف، هوا به شدت سرد بود..!
متوجهشدم که محمد بلباسی درحال بازکردن بندِ پوتینش است با تعجب پرسیدم: چکار میکنی..؟!
❄️گفت: میخوام وضو بگیرم
گفتم: الان ۹صبح، چهوقتِ وضو گرفتنه،
اونم تو این سرما..!
محمد وضو گرفت و همینطور که جورابش را میپوشید گفت:
🌲علامه حسنزاده میگه:
تمومِ محیطزیست و تموم موجوداتِ عالم،
مثل گیاهان و دریاها، همه پاک و مطهر هستند؛
پس ما هم که داریم به عنوان یک موجود زنده
روی این کرهخاکی راه میریم باید
پاک و مطهر باشیم و به زمین صدمه نزنیم..
شهید محمد بلباسی 🕊
#از_شهدا_بیاموزیم
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴آیت الله جاودان:
زمان؛ زمانِ مقدمات ظهور حضرت ولیعصر عج است
این را مطمئن باشید...
ان شاءالله
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
💔
حرف آخر...
پدر و برادرهایم جبهه بودند، مادر گفت: تو هم برو!
رفتم بسیج، ثبت نامم نکردند.
خود مادرم آمد، گفت: چرا پسر من را اعزام نمی کنید؟
مسئول بسیج، مادر را می شناخت گفت:
خانم نقدی! پدرش و برادرهاش جبهه هستند، انها که برگشتند!
مادر گفت: من مادرش هستم، من خودم می گم پسرم را بفرستید جبهه.
بالاخره مادر آنها را راضی کرد و رفتم جبهه .
یک روز یکی از بچه ها از مرخصی آمد گفت: فلانی تو از اقوامت شهید شدن؟
گفتم: نه خبر ندارم.
با فرمانده ام صحبتی کرد و فرمانده به زور من را به مرخصی فرستاد.
به شیراز آمدم، وقتی به سر کوچه رسیدم، دیدم اعلامیه چهلم برادرم شهید محسن را زده اند!
مادر گفت:
ببخش خبرت نکردم، ترسیدم به خاطر مراسم برادرت، جبهه را خالی کنی!
دو سه روز که ماندم مادر گفت بسه، پاشو برو جبهه الان بیشتر به تو نیاز داره!
مادر عادت داشت تمام شب های جمعه سر قبر محسن بشیند و دعا بخواند..
شهید #محسن_نقدی
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری منتشر نشده از منزل ساده رهبر جانفدای ایران در مشهد
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
🌹خاطره ای از شهید مصطفی احمدی روشن
🌷 رفقایم توی بسیج شنیده بودند مصطفی ازم خواستگاری کرده، از این طرف و اون طرف به گوشم می رسوندند که «قبول نکن، #متعصبه» با خانم ها که حرف می زد سرش را بالا نمی گرفت. سر برنامه های بسیج اگر فکر می کرد حرفش درست است کوتاه نمی آمد. به قول بچه ها حرف حرف خودش بود، معذرت خواهی در کارش نبود. بعد از ازدواج محبتش آنقدر به من زیاد بود که رفقایم باور نمی کردند این همان مصطفی باشد که قبل از ازدواج می شناختند. طاقت نداشت سردرد مرا ببیند🌷
شهید #مصطفی_احمدی_روشن
✍ #راوی : همسر شهید
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
💠ماجرای بوی عطر!💔
رفقای علی تعریف میکنن که او همیشه معطر بود، بدون آنکه از عطری استفاده کند. یک بار وسط کار در مسجد، فضا چنان از بوی عطری که تا به حال نشنیده بودند پر شد، در حالی که علی اصلاً عطری همراه نداشت!❤️
تا اینکه در وصیتنامهاش به راز این بو اشاره کرد:
«من خیلی کمتر عطر خریدهام؛ زیرا هر وقت بوی عطر میخواستم، از ته دل میگفتم: حسین جان… و آن وقت فضا پر از عطر میشد.» 💔🌺
رحمت الله به عشاق اباعبدالله(ع) 🕊️
#شهید_علی_حیدری
#ماجرای_بوی_عطر
#خاطرات_نورانی
༺ کانال شهید علی حیدری ༻
روایتگری از مسیر نور تا شهادت🕊️✨
@AliHeydari_SH 🇮🇷
🌹روضهخوانی مادر بر بالین فرزند مداحش
🥀ماجرای صندلی خالی که برای شهادت «مسعود ملا» آماده شده بود
برادر شهید ملا گفت: پیکر مسعود را نزد مادر آوردیم. مادر از خود بیخود شد.دست مسعود را گرفت تا ببوسد اما ناگهان دست از آرنج قطع شد. پنجه و ساعد مسعود در دستان مادر ماند و مابقی دست به زمین افتاد. مادر پیاپی دست بریده فرزند را میبوسید و روضه میخواند. مسعود مداحی را از مادر آموخته بود...
شهید #مسعود_ملا
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️انیمیشن| شهید طهرانی مقدم میگفت:
«ما نباید بگذاریم حوادث تلخ صدر اسلام تکرار بشه، باید مشت آقا پر بکنیم»
📌وَما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلّا بُشرىٰ لَكُم وَلِتَطمَئِنَّ قُلوبُكُم بِهِ ۗ وَمَا النَّصرُ إِلّا مِن عِندِ اللَّهِ العَزيزِ الحَكيمِ.
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
💠داستان کمک به گرسنگان
آن چیزی که باعث شد علی حیدری به جایی برسی که تاریخ شهادتش رو بدونه این بود که درد گرسنه ها رو داشت.
علی درد فقرا رو داشت.💔
ایشان میگفت: ماه رمضان بچه ها میرفتند
ترمینال فوتبال بازی میکردند⚽️
یکبار دیدم علی حیدری از جمع جدا شد و رفت!
من یواشکی دنبالش رفتم.
دیدم که علی رفت مقداری غذا تهیه کرد و به کارتون خواب های گوشه و کنار ترمینال داد.
📚(قسمتی از کتاب بیخیال زندگینامه شهید علی حیدری)
#زندگینامه_شهید_حیدری
#خاطرات_نورانی
#شهید_علی_بیخیال
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
لبیک سید مجتبی
فرمانده کل قوا 🇮🇷
تصویری از دوران نوجوانی امام سید مجتبی خامنه ای در دوران دفاع مقدس
#امام_مجتبی_خامنه_ای
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
🌹خاطره ای از شهید مصطفی احمدی روشن
🌷 رفقایم توی بسیج شنیده بودند مصطفی ازم خواستگاری کرده، از این طرف و اون طرف به گوشم می رسوندند که «قبول نکن، #متعصبه» با خانم ها که حرف می زد سرش را بالا نمی گرفت. سر برنامه های بسیج اگر فکر می کرد حرفش درست است کوتاه نمی آمد. به قول بچه ها حرف حرف خودش بود، معذرت خواهی در کارش نبود. بعد از ازدواج محبتش آنقدر به من زیاد بود که رفقایم باور نمی کردند این همان مصطفی باشد که قبل از ازدواج می شناختند. طاقت نداشت سردرد مرا ببیند🌷
شهید #مصطفی_احمدی_روشن
✍ #راوی : همسر شهید
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.