«آرزوی #شهادت را همه دارند اما؛
تنها اندکی شهید میشوند چون تنها
اندکی#شهیدانه زندگی میکنند❤️🩹!»
#شهیدسیدسجادخلیلی
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
با سلام و احترام .
شهید رحمت الله برات پور
تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۱۲/۸
بازگشت به وطن : ۱۳۷۳
به روایت و نقل از مادر شهید :
شهید ۱۱ سال مفقود الاثر بودند بعد از عملیات خیبر و من خیلی بی تابی می کردم دیگه بنیاد شهیدی نمونده تو کشور که من زنگ نزده باشم و پرس و جو نکرده باشم . گاهی بهش می گفتم کجایی مادر خودت رو به من نشون بده دورت بگردم .
تا اینکه یک شب خواب عجیبی دیدم که شهید اومد جلو گفت مادر من اینجا شدم کسی که به استقبال شهدای دیگه می ره ولی امروز بهم گفتند تو دیگه لازم نیست کاری بکنی گفتم چرا گفتند مادرت ازت رضایت نداره ، پسرم تو خواب گفت مادر مگه تو ازم راضی نیستی مادر ببین دارم پیش دوستام شرمنده می شم میگن مادرت ازت راضی نیست چشمام پر اشک شد گفتم مادر من خیلی ازت راضیم فقط نگران بودم تو این افتابا تنت کجاست که الان فهمیدم نمیذارن خوب خریدنت مادر خدا به همراهت ازت راضیم از اون خواب تا موقع اومدن شهید ( که پیکرش اومد ) ارامش عجیبی داشتم . از خواب بیدار شدم دیدم چشمام پر اشک و لبام می خنده . گفتم ای بچه تو اونجام برای خودت بهترینارو گرفتی از بچگیش همین طوری بود.
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
🔴 شهید محمد ابراهیم همت: مبادا ضعف برخی مسئولین شما را ضعیف کند. مبادا دنیازدگی برخی مدیران شما را از هواداری انقلاب دور کند...
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
کافه کتاب شهید صدرزاده
سالروز شهادت سید علی اندرزگو ...
نام کتاب: چریک تنها
🌹شهید عبدالحسین برونسی
خدایا اگر مۍدانستم،
با مرگ من یک دختر
در دامان حجاب میرود،
حاضر بودم هزاران بار بمیرم،
تا هزاران دختر در دامان حجاب بروند.
شهید #عبدالحسین_برونسی
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
رفیق شیش دونگِ هم بودند ..
بههم گفتند هرکی اول شهید شد باس بره دمِ خونه سیّدالشهدا بس بشینه
تا شهادت اون یکی رو از آقا بگیره
مصطفی گفت نری آبرو ریزی راه میندازم
مرتضی گفت هرکی نره شهیدِ پَستیه
چند وقت بعد ...
تیر در پهلوی مصطفی
تیر در گلوی مرتضی
و سالگرد مصطفی شد چهلم مرتضی..
#شهیدمصطفیصدرزاده♥️🕊
#شهیدمرتضیعطایی🕊♥️
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
آدمی بود که سر قولش فوق العاده حساس بود و بسیار خوش قول بود!
ما پادگان الله اکبر بودیم،اتاق های تو در تویی درست کرده بودن که در اول من بودم..درکناری شهید پکوک، نورانی،باکری،همت و...(حالا اون موقع که شهید نشده بودن)بسیار جمع صمیمی و تنها چیزی که اذیتمون میکرد دیر اومدن همسرانمون و شهادت مردان بود در غیاب همسرانشون.
یه روز؛خانم شهید پکوک و نورانی از همسرانشون خداحافظی کردن رفتن سر بزنن به خانواده هاشون و برگردن.
غروب بود عباس اومد خونه،زنگ زدن باید بیای..چی شده؟گفت بین راه به پکوک و نورانی کمین زدن..اینو که گفت حس کردم تمام وجودم تخلیه شد..که بابا خانماشون همین دیروز خداحافظی کردن.
به عباس گفتم ما یه همچین برنامه ای نداریم با هم که میایم..باهم باید برگردیم به من قول بده!
چون خیلی رو قولش حساس بود خیلی در می رفت که قول بده،گفت خب شاید عملیات بود نشد با اصرارای من گفت باشه قول میدم باهم برگردیم.
چند روزی مادرم اومده بود پیشم،چون باردار بودم عباس گفت که مادرتم خسته میشه..برید باهم..گفتم ببین قول دادی گفت تو برو من شاید به دو روزم نکشه میام
فرداش منو مادرم بدون عباس راهی شدیم و عباس صبح اونروز قبل از اذان شهید شده بود...و ما خبر نداشتیم
حالا خوش قولیش کجــا بود؟ همینطور که ما داشتیم با اتوبوس میومدیم تهران پیکر عباسم داشتن با آمبولانس میوردن تهــــران،باهم برگشتیــــم ...
🔰به روایت فرح جهانگیری همسر گرانقدر #شهیدعباسورامینی
#رهبرشهید🥀
#شھیدحاجقاسمسلیمانی
نثار ارواح طیبه شهدا صلوات«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
برای #امامزمانعج در غیبت کبری
رنج و درد بیش از هر زمانی است
شیعیان را میبیند
ناراحتیها و دشواریها
و دردهای آن ها را میبیند
و برای آنها در رنج است
#شهیدعبدالحمیددیالمه
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.
ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد.جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد.
به نقل همسر شهید
#سید_مجتبی_علمدار
•┈•••••●✾•🌿🌺🌿•✾●•••••┈•
کافه کتاب شهید مصطفی صدرزاده:
🌱|@ketabsadr
.