"خادمین سرزمین ملائک"
1⃣2⃣قسمت بیست ویکم: حرف های عاقلانه مادرم با اون چشم های گرفته و غمگین بهم نگاه کرد ... - مهران .
💌 اگر رضای توست ...
همه جا خوردن ... دایی برگشت به شوخی گفت ...
- مادر من ... خودکشی حرامه ... مخصوصا اینطوری ... ما می خوایم حالا حالاها سایه ات روی سرمون باشه ...
بی بی پرید وسط حرفش ...
- دست دائم الوضوی پسرم بهش خورده ... چه غذایی بهتر از این ... منم که عاشق خورشت کدو ...
و مادرم با تردید برای مادربزرگ غذا کشید ... زن دایی ابراهیم... دومین نفری بود که بعد از من ... دستش رفت سمت خورشت ...
- به به ... آسیه خانم ... ماشاء الله پسرت عجب دست پختی داره ... اصلا بهش نمی اومد اینقدر کاری باشه ...
دلم قرص شده بود ... اون فکر و حس ... خطوات شیطان نبود ... من خوشحال از این اتفاق ... و مادرم با حالت معناداری بهم نگاه می کرد ... موقع جمع کردن سفره، من رو کشید کنار ...
- مهران ... پسرم ... نگهداری از آدمی توی شرایط بی بی ... فقط درست کردن غذا نیست ... این یه مریضی ساده نیست... بزرگ تر از تو زیر این کار، کمر خم می کنن ...
- منم تنها نیستم ... یه نفر باید دائم کنار بی بی باشه که تنها نباشه ... و اگر کاری داشت واسش انجام بده ... و الا خاله معصومه و دایی محسن هستن ... فقط یه مراقب ۲۴ساعته می خوان ...
و توی دلم گفتم ...
- مهمتر از همه ... خدا هست ...
- این کار اصلا به این راحتی نیست ... تو هنوز متوجه عمق ماجرا نیستی ... گذشته از اینها تو مدرسه داری.
این رو گفت و رفت ... اما من یه قدم به هدفم نزدیک تر شده بودم ... هر چند ... هنوز راه سختی در پیش بود ...
- خدایا ... اگر رضای تو و صلاح من ... به موندن منه ... من همه تلاشم رو می کنم ... اما خودت نگهم دار ... من دلم نمی خواد این ماه های آخر ... از بی بی جدا شم ...
#نسل_سوخته
#ادامه_دارد....
شهادت برترين معراج عشق است
گهش پروازى از جِبريل، برتر .
هان اى عاشق شهادت!
اگر آه تو از جنس نياز است
در باغ شهادت باز باز است.
.🌱🕊.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
"ﺷﻬﯿﺪ ﺣﺒﯿﺐﺍﻟﻠﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﯾﺎﻥ"
ﺟﻠﻮﯼ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺑﻨﺪ ﭘﻮﺗﯿﻦﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ
ﻭ ﭘﺎﯼﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﮔﻔﺖ ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ :
" ﺑﻤﺎﻥ، ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺷﻮﯼ .. "
حبیب الله ﮔﻔﺖ :
" ﻭﺿﻊ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺻﺪﺍﻡ ﻭ
ﮔﺮﻭﻫﮏﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻇﻠﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﻡ "
ﻭ ﺭﻓﺖ .
ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﮔﻔﺖ :
" ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﻣﺤﺪﺛﻪ .. "
ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺗﻠﻔﻨﯽﺍﺵ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ :
" ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﻧﻤﯽﮔﺮﺩﻡ ﻗﻨﺪﺍﻗﻪ ﻣﺤﺪﺛﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﻡ
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ . ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻫﺮﮔﺰ
ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﯾﺪ .. "
ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ .. ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻭ
ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺪﺭ ...
.🌱🕊.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
در سرت داری اگر سودای عشق و عاشقی ..
عشق شیرین است اگر معشوقِ تو باشد حسین🤍
.✨❤️.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
مادرکوچههایتنگِزمانهمان،
بریاریِامامِغائبمان..
سیلیکههیچ!
غصّههمنخوردهایم..💔
#اللهمعجللولیڪالفرج
.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
هدایت شده از چند متری خدا
7.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواب دیدم حضرت زهرا(س) بهم گفت: ۵تومن داری؟
گفتم: اره
گفت: آدرس میدم برو بچم رو نجات بده!
وقتی رفتم، دیدم خانم آدرسِ فاحشه خونه رو داده..😥
#فاطمیه
ای خوشا روزی که ما..
معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش
نگارستان کنیم..
#اللهمعجللولیڪالفرج
.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
#تلنگر⚠️
بزرگے گفتـــــ : وابسته به خدا شويد.
❗️پرسيدم: چطورے؟
گفتـــــ : چطورے وابسته به يه نفر ميشے؟
گفتم: وقتے زياد باهاش حرفـــــ ميزنم زياد ميرم و ميام.
گفتــ : احسنتـ ! زياد با خدا حرفـــــ بزن، زياد با خدا رفتـــــ و آمد ڪن.
.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
#شهیدانھ 🕊
تنها ڪسانی مردانه میمیرند که؛
مردانه زیسته باشند...💚
.
پیکر مطهر طلبه بسیجی
#شهید_امنیت_حسن_مختارزاده
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
"خادمین سرزمین ملائک"
#شهیدانھ 🕊 تنها ڪسانی مردانه میمیرند که؛ مردانه زیسته باشند...💚 . پیکر مطهر طلبه بسیجی #شهید_امنی
شَهد شیرین شهادت را
کسانی میچشند که
شهد شیرین گناه را
نچشیده باشند....🕊🌱
.
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar
enc_1641114770630562814623.mp3
3.29M
💌کی گفته کهشـهـید
"فقط تومیدون جنگه؟!"
شــــهــــید ؛فقط یه واژه نیست...🕊🌱
.
#فرهنگ_شهادت
#شهید_حسن_مختارزاده
#کمیته_مرکزی_خادمین_شهدا
@khadem_koolehbar