|هر چهار تایتان را به خدا میسپارم|
📌متن خاطره|
۳ ماه قبل از شهادت عباس بود که یک روز
داخل ماشین نشسته بودم و می رفتیم. یک
لحظه به من احساس عجیبی دست داد و
یک جورهایی از این که در خانواده ما کسی تا
به حال شهید نشده است، احساس
شرمندگی کردم و بلافاصله این احساس را
برای عباس به زبان آوردم و گفتم: «عباس چرا
من، مثل سایر خانواده ها در شهادت ها
سهیم و شریک نباشم؟» عباس که گوش
هایش را تیز کرده بود، گفت: «خب ادامه
بده؛ بقیه اش را بگو و این که دیگر چه
احساسی داری!» و این در حالی بود که من
اصلا متوجه نبودم که چه می گویم.
عباس یک لحظه فرمان را رها کرد و دستانش
را به سوی آسمان بلند کرد و در حالی که می
خندید، گفت: «خدای! شکر. سپاسگزارم که
چنین حالتی را در قلب همسرم انداختی.»
عباس که دعا کرد، قلبم ریخت و پیش خود
گفتم: «خدایا! من چی گفتم و چرا این حرف
را زدم؟!» اما دیگر کار از کار گذشته بود و یک
لحظه احساس کردم عباس را از دست داده
ام. عباس هم رو به من کرد و گفت: «خیالم
راحت شد. دیگر احساس می کنم که تو مرد
شده ای و از این لحظه، فرزندانم را به تو می
سپارم و هر چهارتا را به خدا!»
|راوی: صدیقه حکمت، همسر شهید|
|سالروز شهادت|
| @khadem_koolehbar |
اومدخدمتاماموازجنگمرخصیخواست..
پرسیدنچرا؟'
گفتدههاول #محرم
میرمهئیتایجنوبِشهربرایشستناستکانها،
اونجاکسیمنونمیشناسه.. امامفرمودن
بهیکشرطاجازهمیدم؛ کهچندتا
استکانهمبهنیتمنبشوری..💚
#شهید_عباس_بابایی
" به بھانه سالگرد #شھـٰادٺ "
@khadem_koolehbar
5.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📝امروز ۱۵مرداد مصادف با سالروز شهادت
شهید عباس بابایی هست.
ایشون در اصل نیمه مرداد شهید شدن
ولی شهادتشون مصادف شد با عید سعید قربان(:💔
۱۵ مرداد سال ۶۶ به مردم ایران عیدی دادن
که درنهایت هواپیما دشمن با شکست مواجه شد
و خودشون هم شهد شیرین شهادت را نوشیدن🕊
#شهید_خلبان_عباس_بابایی
#شهدا_را_یادکنیم_باذکرصلوات
@khadem_koolehbar
"خادمین سرزمین ملائک"
@khadem_koolehbar
..
در آرایشگاهها،
عکس بهترین مدلها را
به در و دیوار دکان میزنند!
اما،
خوشا این دکان،
با مدلهای آسمانیاش...
@khadem_koolehbar
⭕️ این را دختر شهید اسماعیل هنیه نوشته است.
🔹 دختر شهید اسماعیل هنیه:
◇ نابودی اسرائیل به دست فرزندان علی،
فاتح درب خیبر خواهد بود.
🇱🇧🇵🇸🇮🇷🇾🇪🇮🇶
#اسماعیل_هنیه
@khadem_koolehbar
..
همیشه لباس کهنه میپوشید. سرآخر اسمش پای لیست دانشآموزان کم
بضاعت رفت.
مدیر مدرسه داییاش بود.
همان روز عصبانی به خانه خواهرش
رفت. مادر عباس بابایی، برادرش
را پای کمد برد و ردیف لباسها و کفشهای نو را نشانش داد. گفت عباس
میگوید دلش را ندارد پیش دوستان
نیازمندش اینها را بپوشد
امیر سرافراز
#شھیدعباس_بابایۍ♥
@khadem_koolehbar
حاجقاسمگفتہبود . .
خدایاثروتِچشمـانم
گوهرِاشكبرحسینِفاطمہاست:)!
#حاج_قاسم
#تلنگرانه
@khadem_koolehbar
شاید بعد ها متوجه شوی که در
تمام طول این مدت ، حسهای غریبی
که تو را به تلاش برای او میکشاند،چیزی
غیر از خواهشهای خودش نبوده ..
#امام_زمان
| @khadem_koolehbar |
قافله رفت و در این معرکه
ما ماندیم و مشتی خاطره!
و لبخندهایی که اشک را
هدیهی دیدگانمان میکند ...
#قهرمانان_وطن
#دفاع_مقدس
@khadem_koolehbar