🌤جادوی تمام دعا ها در صبح
❤️الحمدالله علی کل نعمت
💛و اسئل الله من کل خیر
💙و اعوذ بک من کل شر
💔و استغفرالله من کل ذنب
التماس دعا...✨🖐🏻
بچـھکـھبودفلجشد
نذرحضـرتزینب(س)کردمش..
نذرقبولشدورضاخوبشد
خوبِخـوب...
اونقدرخوبکـھمُھرنوکریعمـھیسادات
رویقلبشحڪشد :)❤️
#شهیدرضاکارگر
وقتے کہ پروردگار بخواهد دست
یڪ کسے را بگیرد و راهش را بہ
او نشان دهد هدایتش را بہ او
الهام مےڪند...
یعنے بہ قلبش مےاندازد کہ راهِ
تو این اسـت..!
#آیتاللهحقشناس
عزیزانمنحالادستهایےبلندشدهوزینبهایے
غریبوتنهاماندهاندوحسینےدرمیداننیست
امیدوارمڪسانےباشیمڪہراهاوراادامہدهیمو
اززینبهاےزمانہوحرماودفاعڪنیم...
#شهیدبابکنوریهریس
حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حركت بودیم، یكباره سرعتش رو كم ڪرد، برگشتم عقب گفتم: "چی شد؟! مگه عجله نداشتی؟!"
همین طور كه آرام راه می رفت به جلو اشاره كرد: یه خرده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم كمی جلوتر از ما، یك نفر در حال حركت بود كه به خاطر معلولیت، پایش را روی زمین می كشید و آرام راه می رفت، ابراهیم گفت: اگر ما تند از كنار او رد بشیم، دلش میسوزه كه نمیتونه مثل ما راه بره، یه كم آهسته بریم كه ناراحت نشه.
#شهيد_ابراهيم_هادى
کتاب "سلام بر ابراهیم"
[ یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْع ]
- طوری بھِ حرفهات گوش میده،
که انگار فقط تو بندهشی . . ((:
خدای من!☁️
🌷#همسرشهید
حرم امام رضا که رفتیم، با برنامه ریزی سپاه بود اما ما فقط یک ساعت در حرم بودیم. آقانوید خیلی امام رضایی بود.
پیکر آقانوید که به مشهد آمد، گفتند تابوتشان را ایستاده بگیرید تا سلامی به حضرت رضا علیه السلام بدهد.
با خودم گفتم خوش به حالت آقانوید؛ آخرین سلام را هم با بدن بی سر به آقا دادی. حس کردم که اگر جای آقانوید بودم، می گفتم که دیدید آخر من هم فدایی مادرتان شدم؟
بعد که پیکرشان را خواستند از حرم بیرون ببرند، یک بنده خدایی گفت اگر می شود، بگذارید همسرش چند دقیقه با پیکر، تنها باشد.
من آن لحظه فقط به آن فکر بودم که این مراسم مثل مراسم من است، نکند آقانوید غصه بخورد. گفتم: من همیشه دوست داشتم در مراسمم شهدا باشند و ائمه نظر کنند.
این بهترین مراسمی بود که توانستی برای من بگیری. من از تو راضی ام. فقط برای من دعا کن.
یعنی شما بودید و پیکر آقانوید و امام رضا علیه السلام...
همسر شهید: بله؛ آقانوید هم با چهره خندانی که روی عکس تابوتش بود، به من نگاه می کرد. بعد از آن پیکر را بردند.
من یک ساعت در هتل خوابیدم و دقیقا صحنه های تشییع را دیدم که آقانوید هم کنار من بود.
دستم را گرفته بود و گفت: هر کاری داری بگو برایت انجام بدهم. دوست داری برایت چه کار بکنم؟ نشان داد که در همه آن لحظات کنارم بوده.
#شهیدنویدصفری🕊