هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | سه یادگاری برای رفع دلتنگی
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 روی جهازم یک چمدان داشتم پر از یادگاری. یادگاریها از چشم بقیه شاید یکمشت چیزهای بهدردنخور بودند اما برای من نه. هرکدام از وسایل توی چمدان، من را به یکخاطره، مکان و یا شخص عزیزی وصل میکرد. تسبیحی که دبیر ادبیات سال دوم دبیرستان، برایم از مکه آورد، شکلاتی که بابای رفیقم از سوریه برایمان خریده بود، دفترخاطرات دوران راهنمایی که سربرگ هر ورقاش اسم یکی از دوستانم بود، همانها که برایم شعر و جملات یادگاری نوشته بودند و من جلوی اسم هرکدام نوشته بودم تکستاره قلبم فلانی، مدادی که با آن رفتم سر جلسه کنکور، گلهایی که از بین سیمخاردارهای فکه چیده بودم، پوکه خالی و ترکشهایی که لابلای رملهای طلاییه پیدا کرده بودم، برای آدم خاطرهبازی مثل من خنزرپنزر و اضافه نبودند.
🔻 توی دیماه، وسط امتحانات ترم آخر دانشگاه، وقتی که دندان شماره دو سمت چپ بالا زیر جراحی ایمپلنت بود و تا تهران حدود دوهزار کیلومتر راه داشتم، دعوت شدم بیت. باید روی ابرها میبودم و اشک شوق میریختم اما نشسته بودم وسط خانهمان و با بغض، توی تلفن میگفتم که توفیق شرکت در این دیدار را ندارم. بعد برای آرامکردن خودم به رفیق پشت خط گفتم: «دیدار بعدی، هرزمان که بود، هرجور که بشه خودمو میرسونم. شده سینهخیز میام. باشه؟» رفیقم گفت: «اگر من مسئول بودم تا اون موقع، باشه.» تلفن را که قطع کردم، کاسه پرآب چشمهام لبریز شد. بههرکس که گفتم، شماتتم کرد.
🔻 برای آن غصه اگر میمردم روا بود. ولی دلخوش بودم به دیدار بعدی. جای خالی یک یادگاری توی چمدانم، با هیچچیزی پر نمیشد.
هر روز منتظر بودم که گوشیام زنگ بخورد و دعوتم کنند، هرروز و هرروز. حالا روزهای آخر ماه رمضانیم. از روز دهم، هزاربار جگرم آتش گرفته، چشمه چشمم جوشیده و فشارم رفته بالا.
🔻 من که بیدیدار، بیچفیه و انگشتر، بی حتی یک نخی از آن زیلوهای آبی بیت ماندهام، از همان روز دهم سهتا یادگاری از آقا برای خودم برداشتهام. بوی ملکوتی آقا را از این سه عزیز بهجا مانده استشمام میکنم و شده نقطه اتصال من به آن ولی عظیمالشان خدا آنجا که فرمود برای پیروزی جبهه مقاومت سوره فتح، دعای چهارده صحیفه سجادیه و دعای توسل بخوانیم. همین سهیادگاری برای التیام درد دوری و دلتنگی هم جواب است، امتحان کنید مشتری میشوید.
✍🏻 فرزانهسادات حیدری
🗓 شماره ٩٢
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh