🌷 حجتالاسلام والمسلمین شهید سیّداسماعیل خطیب
وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران
📥 دریافت نسخه چاپی
💻 Farsi.khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | زینب زمانه
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 بلند شو بابا. پاشو ببین دخترت چه بلیغ خطبه میخواند! آنهم نه زیر سقف امن حسینیه بیت رهبری، که با احتمال لحظهای حملات پهبادها.
میبینی باباجان! نه صدایش میلرزد و نه خم به ابرو دارد. جوان رعنایش را شهید کردهاند اما از رسالت قلم حرف میزند. کجایند آنها که ما را متهم به روایتهای شعارزده میکنند؟ این زن شعار هیهات منالذله را تمامقد زیسته است.
🔻 زن که شما او را پروردهای. با دلی به لطافت ساتن پرچم سهرنگ و کلامی به بُرندگی صخرهسنگها. گریه را گذاشته برای بعد از جنگ. برای روزهایی که خیالش حتی بابت مرجانهای دستنخورده جزایر جنوب هم راحت باشد. آنهم نه گریهای از سر ماتمزدگی و درماندگی؛ که میخواهد کاخ شام را با گریههایش ویران کند.
🔻 فعلاً تدبیر دیگری در سر دارد. ذهنش تا آنجا را محاسبه کرده که آخرین مرد این سرزمین هم به شهادت رسیده باشد؛ میگوید آنوقت تفنگ به دوش میگیرم و آسمان را بر سر خصم ویران میکنم. راست میگوید! ققنوس خطبهاش از آسمان خمین تا ساوه و شازند و زرندیه و دلیجان و محلات پر میکشد و بر بام خانهی من در کاشان مینشیند؛ و میدانم که به زودی آسمان پنج قارهی دنیا را زیر بال و پر خواهد گرفت. درست به قدرت پنج انگشت گرهکردهی تو باباجان.
🔻 و آنوقت چه کسی حریفش خواهد شد؟
او حتی درون مرزهای میهن خویش هم بیمرز است! همسر جوانش اهل اراک شریف است و در کرمانشاه غیور به شهادت رسیده. پاشو باباجان! دست سالمت را بر سر اراکیها بکش و بگو «استان شما سرزمین رشد شخصیتهای بزرگ است.»
با چشمهای شوخت لبخند بزن و به کرمانشاه بگو تو «سینهی ستبر و چهرهی زیبای ایرانی.»
🔻 بعلیالدنیا بعدک العفا... بعد از شما تعریف و تمجید هیچکس به دلمان نمیچسبد. چای این دنیا بعد از شهادت سیدحسن به قدر کفایت تلخ شده بود. بلندشو و با حبهای از قند ظهور شیرینش کن.
گوش باباجان! دخترت در انتهای خطبه چه بلیغ میخواند: خدایا ما را به سربازی امام زمانمان مفتخر کن!
✍🏻 نورالهدی ماهپری
🗓 شماره ٨٨
➕ این ویدیو مربوط به سخنرانی زینبی، همسر سرهنگ پاسدار شهید وحید هاشمی در مراسم احیای سومین شب قدر است.
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
30M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 #پنجره متفاوتی به تشییع با شکوه شهید علی لاریجانی و همراهانش، شهید سردار غلامرضا سلیمانی و شهدای ناوچه دنا بر دوش مردم تهران از میدان انقلاب تا معراج الشهدا
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از نو+جوان
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ما فقط از خدا میترسیم
✌️برابر همه دنیا واستادیم و یه وجب از خاک کشور رو ندادیم
🌷 شهید آیتالله سیدعلی خامنهای و نوجوانان ایران اسلامی
🌱 @Nojavan_khamenei
هدایت شده از ایران همدل
اقدام همدلانه یک نانوا در ملارد کرج: نان برای کادر درمان، آتشنشان و امدادگر هلال احمر، رایگان و بدون نوبت
#یک_ایران_همدل_است
❤️ جلوههای همدلی و همبستگی مردم کشورمان در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک ایران عزیز
📩 ارسال گزارشهای همدلی به
@khamenei_Contact_ir
@irane_hamdel
هدایت شده از ایران همدل
اقدام همدلانه یک نانوا در ملارد کرج: نان برای کادر درمان، آتشنشان و امدادگر هلال احمر، رایگان و بدون نوبت
#یک_ایران_همدل_است
❤️ جلوههای همدلی و همبستگی مردم کشورمان در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک ایران عزیز
📩 ارسال گزارشهای همدلی به
@khamenei_Contact_ir
@irane_hamdel
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | دلگرمیهای شهر
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 وقتی گفت میخواهد برود تهران و یک گوشه از کار را بگیرد، حس زنهایی را داشتم که همسرشان را روانهی خط مقدم میکنند. بعد از رفتنش به تهران، نگرانیهایم زیاد شد. چند روز اول دلهرهی سلامتیاش را داشتم. دستم به جایی بند نبود. تنها کاری که کردم این بود که عضو چند کانال خبری شوم و لحظه به لحظه اخبار تهران را چک کنم. آنتنها همراهی نمیکرد و مجبور بودم پیامکی احوالش را بپرسم. هربار میگفت: «خیالت راحت. اینجا هیچ خبری نیست. اینقدر تهران بزرگه که هنوز سمت ما چیزی نرسیده.»
🔻 از روز پنجم، کمی آرامتر شدم. بعد تازه نگرانیهای جدید خودش را نشان داد. با خودم فکر کردم توی این سرما و باران، این همه ساعت روی پا میایستد، از کجا غذا میآورد و چی میخورد؟ حسرت میخوردم که کاش خودم کنارش بودم و برایش غذا میپختم. سر همین فکر و خیالهای جدید، ازش پرسیدم: «چی میخوری اونجا؟» گفت: «اینقدر اینجا غذا هست. مسجد هست، مردم هم لقمه و غذا میارن.» باورم نشد.
🔻 مگر میشود؟ وسط اوضاع جنگی که مردم صبح تا شب روزه و بعد تا دیر وقتِ شب تجمع بودند، این همه غذایی که همسرم میگفت از کجا میآمد؟ دفعه بعدی باز پیگیرش شدم که گفت: «اهالی محله هوامونو دارن.» آن وقت برایم تعریف کرد که یکی از اهالی محل، پیگیر غذایشان است. چندبار سراغ گرفته که اگر چیزی کم دارند، برایشان تهیه کند. شب هم عکس چندتا از لقمههایی را که بهشان داده بودند، برایم فرستاد. روی لقمهها نوشتههای دلگرم کننده بود: «دمتان گرم هوای شهر را دارید»، «خدا خیرتان بدهد چراغ محله را روشن نگه داشتهاید».
🔻 دلم گرم شد. توی دلم از همه زنهایی که این لقمهها را پیچیده بودند تشکر کردم. کاش صدایم بهشان میرسید و میتوانستم بگویم این لقمهها چقدر خیالم را راحت کرده است. چقدر ارزشمند است که میان بدوبدوهای جنگ، حواسشان جمع بوده و فکر گرسنه نماندن همسرم و دوستانش را کردهاند. که همین یک کار ساده، دل زنهایی شبیه به من را در کیلومترها آنطرفتر گرم و آرام کرده است.
✍🏻 نجمه حسنیه
🗓 شماره ٩١
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh