هدایت شده از ایران همدل
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید؛ قلبهای دیگرِ من
شهرک شهید بروجردی تهران – جنگ رمضان اسفند ۱۴۰۴
روایتی شنیدنی از ساکنین شهرک شهید بروجردی تهران که در روزهای ابتدایی جنگ، مورد حملهی مستقیم رژیم جنایتکار به مناطق مسکونی این شهرک، قرار گرفت.
در طی حمله هوایی به این شهرک با وجود تخریب بالایی که داشته است، اما هر چه که بود فقط ساختمان ها را تخریب کرد؛ قدرت حملهی دشمن آنقدری نیست که بتواند همدلی، اتحاد و ایمانِ مردم غیور و متفاوت ایران را بلرزاند. ساعاتی بیشتر از حمله نگذشته بود که تیمهای جهادی به صورت خودجوش به منطقه رفتند و مشغول امدادرسانی و کمک به ساکنین این شهرک و آسیبدیدگان شدند.
#یک_ایران_همدل_است
❤️ جلوههای همدلی و همبستگی مردم کشورمان در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک ایران عزیز
📩 ارسال گزارشهای همدلی به
@khamenei_Contact_ir
@irane_hamdel
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | غواصان دنا
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 اولین کاروان شهدا از راه رسید. از دور هر چه چشم انداختم در ماشین تابوتها را ببینم چیزی ندیدم فقط عکس تعدادی جوان روی ماشین بود. همه خیره مانده بودند. مرد پشت بلندگو توضیح داد. جاویدالاثر بودند. «جاویدالاثرهای دنا»... این کلمه سنگین بود، آنقدر سنگین که انگار شانههای شهر را خم کرده بود.
🔻 پیرزن، کنارش، عکسی را به سینه چسبانده بود. زوم میکنم روی انگشتهای ظریف و لرزانش که دور قاب عکس گره شده بودند. بند انگشتهایش از شدت فشار سفید شده بود، انگار اگر لحظهای شل میکرد، جگرگوشهاش دوباره در موجهای دریا گم میشد. روی قاب عکس، قطرات باران نبود، اشکهای زلالی بود که روی شیشه میدوید و چهرهی خندان یکی از جوانهای دنا را شستوشو میداد.
🔻 صدای هقهق زنی از پشت سر، سکوت ذهنیام را شکست. برمیگردم و به دهانهای باز مردم نگاه میکنم که فریاد نمیزدند، فقط میلرزیدند. شانهها بالا و پایین میرفت، سرها در یقه فرو رفته بود. پیرمرد با صبری که بوی کوه میداد، زیر لب چیزی میگفت... شاید فاتحه، شاید هم نجوایی با دریا.
🔻 نام «جاویدالاثرهای دنا» مثل یک موج سنگین توی فضا میپیچید. یک لحظه فکرم پرتاب شد به سالها پیش به ۱۷۵ غواص دستبسته. انگار تاریخ داشت توی آب تکرار میشد. یک روز اروند بود و خاک، امروز اقیانوس بود و دنا. دنا برای این مردم، همان کربلای ۴ بود که دوباره سر باز کرده بود.
چهارراه ولیعصر لرزید. نه از ترافیک، نه از بوق ماشینها، از سنگینی غمی که بوی اقیانوس میداد. من، لبهی آن جوی، حس کردم که دنا غرق نشده است دنا در چشمهای این پیرمرد و پیرزن، و در قلب آن جوانی که کفشهایش پاره بود، به ساحل رسیده است.
🔻 و من ماندم و تصویری از چفیهای خیس و عکسی که زیر باران اشک، هنوز داشت به ما لبخند میزد. اقیانوس شاید پیکرهایشان را گرفته بود، اما ارواح بلند غواصها و دناییها، حالا داشتند در رگهای این شهر با غیرت جریان پیدا میکردند.
✍🏻 مائده تقیچیان
🗓 شماره ١١٣
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 حضرت آیتالله شهید خامنهای رضواناللهعلیه:
❤️ مأموریت بزرگ حضرت بقیةالله(عج) ایجاد قسط و عدل است
🌷 #برای_طلوع_خورشید
💻 Farsi.Khamenei.ir