هدایت شده از ایران همدل
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 تهیه و توزیع ۱۱۰بسته معیشتی بنام مبارک امام علی(ع) برای حمایت از اقشار آسیبدیدهی جنگ در تبریز به نیابت از رهبر شهیدمان و به همت موکب انصارالفاطمه(س)
❤️ به نیابت از رهبر شهیدمان، #از_همدیگه_گرهگشایی_کنیم
📩 ارسال گزارشهای همدلی به
@khamenei_Contact_ir
مردم از طریق زیر میتوانند به هموطنان نیازمند در پویش ایران همدل کمک کنند:
شماره کارت:
6221068888888838شماره شبا:
IR620540100220111111111601کد دستوری: #14* 📱 پرداخت مستقیم 👇 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | مادرها، علاوه بر قهرمان، حماسه میآفرینند!
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵
🔻 اولین دیدار بر میگردد به روزی که پسرها از سر شیطنت پای بساط ایستگاه صلواتی یکی به دو کرده و جر و بحث کودکانهشان بالا گرفته بود. مادر است دیگر، طاقت ندارد یک مو از سر پارهتنش کم شود، خودش را رسانده و پشت پسرش درآمده و غائله را ختم کرده بود.
🔻 دومین دیدار اما عاشورایی شده بود. پیام شلیکِ پخش شده در گروهها و شم مادرانه پیش از همه کار خودش را کرده و خبر را رسانده بود. با قسم و آیه نشانی بیمارستان را از زیر زبان حاج آقای مسجد بیرون کشیده و هر طور شده این بار هم پی پسر آمده بود. به استقبالش رفته بودند، با پیشزمینه همان دیدار نخست و تصور جوشش تب و تاب مادرانه. حدفاصل رسیدنش، مضطرب این پا و آن پا میکردند در پی یافتن حدیثی، آیهای، واژهای که توان بیان و تسکین این داغها را داشته باشد. زیرلب آیهالکرسی میخواندند تا خدا به داد لحظه دیدار برسد. غافل از اینکه او زینبگونه غم مقدسش را پذیرفته و پس از این حزن عظیم یکتنه سر بلند و سردمداری میکند.
🔻 چند دقیقه گویی قد چند ساعت برای گذشتن، زمان گرفته. سرانجام رسیده بود، اما چه رسیدنی! صلابت مادرانهاش را حفظ کرده بود، اما این مرتبه مشق قصه و غصهای را کرد که سالها در مکتب حضرت زینب(س) آموخته بود.
🔻 به محض اینکه پا بر زمین گذاشته، انگشت اشارهاش را بالا برده و «حسبیالله» اولین جملهای بوده که بر زبانش جاری شده. رجز زنانهاش را با جمله «من هم مادر شهید شدم هم همسر شهید.» کامل کرده و روضهاش را گره زده به داغ آقای شهیدمان. «ما عزیزترینمان؛ آقا را از دست دادیم علیرضا و رامین من هم فدای آن آقای شهید.»
🔻 مادری که حتی به وسعت یک نزاع پسرانه طاقت ناخوشی و خم شدن پسرش را نداشت، چندین ساعت پس از شهادتش اینچنین حماسه خلق کرده و خودش شده مستحکمترین پناه دیگران. در رفتوآمد چند ثانیه، جانش را گرفتهاند اما روزهاست جان میبخشد به این مسیر با مشت گره کردهاش، استقامتش و صبر مثال زدنیاش.
🔻 علیرضای یازده ساله در بیستم اسفندماه، چند دقیقه پس از اذان مغرب، در اثر اصابت پرتابه پهپاد، قامت کوچکش خم شده و در کنار پیکر پدر و به همراه او به شهادت میرسد و ایستگاه پایانی بهار زندگیش میشود یکی از شعب ایست و بازرسیهای تهران.
➕ روایتی از مادر شهید علیرضا جعفری و همسر شهید رامین جعفری
✍🏻 زهراسادات میرغضنفری
🗓 شماره ۱۳۱
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹یک عمر در اشتیاق شهادت
💔 با رفتن خود داغ سنگینی بر قلوب همگان وارد کردید. شما همیشه مشتاق این عاقبت بودید تا بالاخره حضرت حق آن را در حال تلاوت قرآن کریم در صبحگاه روز دهم رمضان المبارک به شما اعطا فرمودند.
✍️ بخشی از اولین پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی | ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
📲 @rahbar_enghelab_ir
KHAMENEI.IR
📢 گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای درباره ویژگیهای ممتاز و
🌷 نقطه عطف در زندگی حضرت آقا؛ ترک قم به خاطر مراقبت از پدر
🎤آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای، در گفتوگویی دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ از همه مهمتر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقا است که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد؛ این هم حتماً اثر زیادی بر رابطهی عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دههی ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماریهای آبمروارید و آبسیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید.
✏️ بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان میگویند فلانی یا رئیس کل میشود یا رئیس خراسان که منظور از «رئیس»، همان مرجعیّت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقاء علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردّد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر، وضع پدرشان بود و در قبال پدر، احساس مسئولیّت میکردند. در همان ایّام، یک روز آقا به تهران میآیند و به منزل مرحوم آقا ضیاء آملی، پسر آشیخ محمّدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند، میروند. آقا میگویند که من هرچه نگاه میکنم، میبینم دنیا و آخرت من در قم است و از طرف دیگر، وضع پدر من آنگونه است.
✏️ مرحوم آقا ضیاء میگویند که اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست میکند. آقا میگفتند تا این جمله را گفتند، من دیدم عجب! من که خودم این را میدانستم، امّا چرا به این مطلب توجّه نداشتم. لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد میگیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکییکی به روی آقا باز میشود، از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و مانند اینها.
📩 شماره ۴ از ۱۷
🖼 متن کامل مصاحبه منتشر نشده و تفصیلی رسانه KHAMENEI.IR با حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای را از اینجا بخوانید:
farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62806
🌷گزارش تصویری؛ حضور و تجمع مردم سراسر کشور در پی شهادت حضرت آیتالله العظمی سیّدعلی حسینی خامنهای رضواناللهعلیه، در بیعت با رهبر انقلاب اسلامی، برای تشییع شهیدان تجاوز آمریکایی-صهیونی و دفاع از ایران عزیز.
💻 Farsi.Khamenei.ir