eitaa logo
KHAMENEI.IR
1.2میلیون دنبال‌کننده
22.7هزار عکس
12.4هزار ویدیو
3هزار فایل
رسانه دفترحفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 ‌ @Khamenei_Contact_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🎨 یا علی! يٰا مَنْ بِه كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ القِتٰالَ 🌷 ای کسی که خداوند به برکت او، مؤمنان را در جنگ کفایت فرمود. 🖼بر گرفته از فرمایش امام حسن و روایت ابن‌مسعود از رسول خدا درباره امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیهم 📢انتشار همزمان با موج جدیدی از پاسخ کوبنده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران علیه دشمن آمریکایی صهیونی 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از دوران
📢 «اول خانواده شهدا»؛ لبیک به توصیه رهبر انقلاب برای دید و بازدید سال‌نو با خانواده شهدا 🔸 حجت‌الاسلام حاج‌علی‌اکبری، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه و جمعی از معاونین و اعضای دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب با حضور در خانه شهید عظیم دوستی‌فر به این شهید و خانواده ایشان ادای احترام کردند. 🔻 این شهید عزیز کارمند شهرداری منطقه ۱۱ تهران بود که در روز اول حملات دشمن آمریکایی‌صهیونی حین خدمت به شهادت رسید. ⬅️ پویش به دعوت رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای برای بازدید از خانواده‌های معظّم شهدا ایجاد شده است. ایشان در پیام به‌مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ فرمودند: مردم هر محله، دیدارهای سال نو خود را با تکریم شهداء همان محل آغاز نمایند. 🔗 برای دریافت اطلاعات بیشتر از دیدار با خانواده کارمند شهید شهرداری منطقه 11 به دوران، درگاه جامع مؤسسه پژوهشی‌فرهنگی انقلاب اسلامی مراجعه نمایید. ‌ 📲 @doran_khamenei_ir
هدایت شده از ریحانه
هدایت شده از ریحانه
🇮🇷 قلب قناری 🌷 یادواره‌ی «دینا صادقی»، که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به یزد، در اثر شوک و فشار روانی حاصل از انفجار به شهادت رسید. 🔹 وقتی ده، یازده ساله بودم، بابا یک قناری خوش‌خوان داشت که جانشان به جان هم بود. صبح قبل از رفتن به مغازه آب و دان‌اش را می‌گذاشت و تا با دوچرخه پیچ کوچه را رد کند، قناری برایش چه‌چه می‌خواند. دمادمِ رسیدن بابا که می‌شد انگار ساعت کوک کرده بودند، قناری روی دوپا بند نبود و آنقدر می‌خواند تا بابا در کوچه پیدا شود و از پله‌ها بالا بیاید و سراغش را بگیرد. بابا وقتی خانه بود هم تمام حواسش به قناری بود و با تخم‌مرغ آب‌پز ازش پذیرایی می‌کرد و وقتی نبود هم با گل کاهو و پسته‌ی خیس برایش برمی‌گشت. 🔸 قفس قناری روی بلندترین نقطه‌ی بالکن آویزان بود و می‌دانستیم دست گربه‌ها به آن نمی‌رسد. یک‌بار ولی، گربه‌ها توی حیاط بنا گذاشتند به دعوا. بابا جلدی رفت توی بالکن و غائله خوابید. اما صدای قناری‌ هم تا چند ساعت افتاده بود. شب هم که بابا قفس را پایین‌ آورد، دیدیم قناری طفلک، مثل چوب خشک افتاده کف قفس. 🔹 حالا حساب کن نه ماه و ده سال به پاره‌ی تنت آب و دان بدهی، برایش نوبرانه چاقاله و فلان بخری، حواست به سرما و گرمایش باشد، ذوق اولین بابا و مامان گفتنش را کنی، ذوق تاتی کردن، لی‌لی رفتن، دویدن، ذوق سواد‌دار شدن… بنشینی شعرخواندنش را گوش کنی، مویش را شانه کنی، ببافی… شاید گفته باشد وقتی برمی‌گردی برایش آلوچه بخری… و وقتی برمی‌گردی، افتاده باشد کف خانه و قلب کوچکش از تپیدن افتاده باشد! از چه؟ از ترس زوزه‌ی کفتارها! همان‌ کفتارهایی که بی‌وطن‌ها در خانه را برایشان باز گذاشتند. آنقدر باز که دیگر صدای خنده‌های دینا توی این خانه نپیچد. ✍🏻 زهرا خلیلی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh