هدایت شده از ریحانه
🌹 آقاجان...
💻 پویانمایی ویژه ریحانه؛ روایتی از دلتنگی تا امید کودکان ایران
🔹 مردم، در همهجای دنیا بزرگتر کشورشان را چه صدا میکنند؟ رئیسجمهور؟ ملکه؟ امپراطور؟ حتما کلی پسوند و پیشوند میچسبانند به اول و آخر اسم نفر اول کشورشان. ما در ایران، شما را «آقا» صدا میزدیم. بچههایمان یک «جان» هم به آخر اسمتان میچسباندند. نه اینکه از ما یاد گرفته باشند، شما همانقدر که در چشم ما بزرگ و محترم و دلسوز بودید، در نگاه آنها هم مثل یک پدربزرگ مهربان بودید، پدربزرگی که حواسش به همه هست، هوای همه را دارد و همهی اعضای خانواده، از هر سن و با هر فکری میتوانند با او گپ بزنند و یقین بدانند لبخند و مهربانیاش را دریغ نمیکند.
🧡 آقاجان! ما چه در کلانشهرهای بزرگ، چه در روستاهای کوچک دور، در کنج سینههایمان یک آرزو داشتیم. آرزویی که برای بعضیها به رؤیایی شیرین بدل شد و برای بعضیهای دیگر حسرت شد. دوست داشتیم، شما را از نزدیک ببینیم. ملاقات شما به شکل زنده و مستقیم، شنیدن صدای گرم شما از نزدیک و بیواسطه آرزوی همهمان بود. اگر کسی به حسینیهی شما دعوت میشد، به او غبطه میخوردیم، پرسوجو میکردیم ببینیم چطور میتوانیم به خیابان کشوردوست برسیم. بچههایمان هم از وقتی شما در جشن فرشتهها، زانو به زانوی فرشتههای چادرپوش ایران نشستید، شوق دیدارتان به دلشان افتاد. با چه زبانی میگفتیم دیدار با آقای خندانی که چشمهایش چشمهی زلال مهر است و با همهی مسئولیتهای کشوری و لشکری برای دخترکان ایران وقت میگذارد، آسان نیست؟ بارها چسبیدند به تلویزیون و تماشایتان کردند و همین شد که وقتی خبر شهادتتان خانهبهخانه پیچید گریهشان بند نیامد.
🌷 درکی از رفتن شما نداشتند، درکی از معنای شهادت. اما مانند ما نمیتوانستند باور کنند آقاجان دیگر نباشد. نفس نکشد، هر چند وقت یکبار صدایش فضای خانه را معطر نکند، سخت بود روی آرزوی دیدار با شما خاک بریزند، آخر اقتدا کردن به شما با چادرگلگلی دیگر محال شده بود.
👈در میان این بهت و دلتنگی، کنار قاب عکس روبان مشکی خوردهی شما، قاب عکس دیگری نشست. انگار جوان شده بودید، نگاه مرد میان قاب نگاه شما بود، لبخندش، لبخند شما. نام «آقاسید مجتبی» مژدهی بهار بود در دل زمستان نبودنتان. مشتهایمان را گره کردیم و در خیابان فریاد زدیم: «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد!»
🔹 ما زنده شدیم، هم خودمان، هم بچههایمان. و حالا میخواهیم به رهبری آقاسیدمجتبی پرچم ایران را به قله برسانیم، قلهای که شما مسیرش را ساختید و نقشهی رسیدنش را بهمان دادید.
💻 رسانه ریحانه KHAMENEI.IR این پویانمایی را به همه مادران و کودکان داغدار اما امیدوار ایران تقدیم میکند.
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
KHAMENEI.IR
📢 گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای درباره ویژگیهای ممتاز و
🌷 خانهای که صندلیاش پلاستیکی و تختخواب آن برای سال ۶۰ هست
🎤آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای، در گفتوگویی دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ آقا از سال ۸۰ به دلیل کمردرد مجبورند به تجویز دکتر روی صندلی بنشینند. ایشان حتّی بین دو نماز باید روی صندلی بنشینند و تقریباً نشستن روی زمین ندارند و والده هم مشکل کمردرد دارند. امّا صندلی و میزی که در خانهی آقا وجود دارد، پلاستیکی است؛ مثل مغازههایی که میخواهند بدون هیچ هزینهی اضافهای صندلی چوبی یا آهنی نخرند، ولی صندلی هم داشته باشند. لذا تعدادی از همین صندلیهای پلاستیکی خریدهاند و گوشهای در اتاقِ پشتیِ منزل روی هم گذاشتهاند برای مهمانها که در مواقع نیاز به تعداد بیشتر، دُور اتاق چیده میشود.
✏️ از این دست وسایل قدیمی، میتوان به تخت آقا اشاره کرد. تختی که آقا الان روی آن میخوابند، همان تختی است که از سال ۶۰، یعنی از زمان ترور و جراحت و آسیب ناشی از آن، روی این تخت خوابیدهاند و الان چهل سال است که از آن استفاده میکنند. اگر یک نفر یک قلم و کاغذ بردارد، شاید بتواند بیش از پانزده مورد از این وسایل قدیمی را فهرست کند. والده نیز در این جهت بسیار مؤثّر بودهاند؛ ایشان هم پابهپای آقا در تمام این سالها بودهاند.
📩 شماره ۱۱ از ۱۷
🖼 متن کامل مصاحبه منتشر نشده و تفصیلی رسانه KHAMENEI.IR با حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای را از اینجا بخوانید:
farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62806
❤️ «بعثت مردم»
💬 رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه:
✏️ «آنچه شما مردم مومن و دارای عزم و اراده را در این میدان نگه داشته است، آگاهی است.
👈 ملتی که آگاه باشد، دغدغه اهداف والای او نمیگذارد از صحنه زندگی پا عقب بکشد» ۱۳۸۴/۲/۱۷
📥 نسخه قابل چاپ سخننگاشت
💻 Farsi.Khamenei.ir