eitaa logo
KHAMENEI.IR
1.2میلیون دنبال‌کننده
22.7هزار عکس
12.4هزار ویدیو
3هزار فایل
رسانه دفترحفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 ‌ @Khamenei_Contact_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
پنج. به خانه‌ی نو رفتیم خانواده‌ی ما در حدود یک ‌سالگی من یا زودتر، به منزل پدربزرگم منتقل شدند. در زمان قضیّه‌ی رضاخان پدربزرگم جزو زندانی‌ها و تبعیدی‌ها بود؛ لذا خانه‌شان خالی بود و گفتند شما به منزل ما بیایید. برای همین مدّتی رفتیم در آن خانه نشستیم. منزل پدربزرگم نسبت به خانه‌ی ما بزرگ بود. حتّی از هر دو حیاط ما _که یکی هم بعداً اضافه شد_ ‌روی‌هم‌رفته، خیلی بزرگ‌تر بود و اتاقهای متعدّدی داشت.‌ ‌‌‌‌ما تا‌ ‌‌بعد از رفتن رضاخان و بازگشت تبعیدی‌ها، در آن خانه اقامت داشتیم. خاطرات متعدّدی از خانه‌ی پدربزرگم دارم که کاملاً یادم هست؛ مثلاً به دنیا آمدن خواهرم. زمانی به مادرم گفتم که من تولّد بدری را به ‌خاطر دارم و ایشان هم تعجّب کرد. بعد که توضیح دادم، گفت: «بله، درست است.» آمدن پدربزرگم از تبعید را هم یادم هست که در عالم بچّگی اتاقها را به او نشان میدادم و درباره‌ی هر اتاق حرفهایی میزدم. پس از بازگشت پدربزرگم، به همان خانه‌ی کوچکی که خودمان‌ ‌‌داشتیم_ در خیابان سرشور_  برگشتیم. چسبیده به آن خانه، زمین‌ ‌‌افتاده‌ای بود.‌ حوالی سال ۱۳۲۱ دوستان و مریدان پدرم و بعضی از مؤمنین و کسبه‌‌ی بازار دیده بودند که وضع این آقاسیّد خیلی بد است و در این خانه به سختی زندگی میکند، لذا آن زمین را برای پدرم خریدند و آنجا را گودبرداری کردند و خاک ریختند و ساختند. آن منظره بخوبی یادم هست که با برادرم در آن زمین بازی میکردیم و در آن خاکها بالا میرفتیم و پایین می‌آمدیم. هنوز چهار ‌سالم نشده بود که آنجا ساخته میشد.‌ خانه‌ی نو نسبت به منزل قبلی ‌‌موسّع و بزرگ‌تر بود و مساحتش حدود صد‌ متر میشد. یعنی مجموع مساحت زمین این دو خانه _ که شد بیرونی و اندرونی _ با یکدیگر حدود ۱۷۰ متر میشد که ‌حدود ۷۰ متر آن، خانه‌ی بیرونی بود و بقیّه‌اش این خانه‌ی بعدی که الان هم عیناً با همان ساختمان و با همان وضع باقی است. با اینکه هر دو خانه (یعنی یک بیرونی و اندرونی و حیاط) کوچک بود، امّا درِ بیرونی از درِ ورودیِ اندرونی خیلی دور بود و در کوچه‌ی دیگری قرار داشت. خیلی اوقات میشد کسی می‌آمد درِ بیرونی را میزد، ما در این حیاط اصلاً نمی‌شنیدیم. آن موقع زنگ هم نبود که بشنویم. داستانها داریم از مسئله‌ی در زدن و نشنیدن؛ گاهی پدرم میگفت فلان شخص می‌آید، بروید در بیرونی بنشینید که اگر آمد و در زد، برنگردد. ‌‌زندگی ما در این خانه بود و خاطرات من مربوط به این خانه‌ی جدید و وضع جدید است. خانه‌ی جدید دو اتاق روبه‌روی هم در طبقه‌ی بالا داشت و یک اتاقِ پایین که مسکونی نبود. یعنی مجموعاً این دو خانه، سه اتاق مسکونی داشت. ما به شوخی میگفتیم از این سه اتاق، دو تا در اختیار آقا است؛ یکی اتاق منزل قدیمی که بیرونی او بود و ما به آن «اتاق‌بزرگه» میگفتیم. این اتاق نَسَر بود. ما مشهدی‌ها به اتاق پشت به آفتاب نَسَر میگوییم. اتاق‌بزرگه خیلی سرد بود؛ طوری که وقتی پدرم مهمان داشت باید سه‌ چهار ساعت قبل از آمدن مهمان، میرفتیم بخاری هیزمی را روشن میکردیم تا اتاق کمی هوا بگیرد و بشود داخلش نشست. بعدها _در سال ۱۳۵۵_ وقتی اخوی، حسن‌آقا،‌ ‌‌میخواست داماد شود، آن را خراب و به دو اتاق تبدیل کردند. زیرزمین هم یک حمّام درست کردند و خانه حمّام‌دار شد؛ چون تا آن موقع معمولاً داخل خانه‌ها حمّام نبود. البتّه در این زمان، ما فرزندان، دیگر آنجا نبودیم. شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش
🌷گزارش تصویری؛ حضور و تجمع مردم سراسر کشور در پی شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیّدعلی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه و در بیعت با رهبر انقلاب اسلامی و دفاع از ایران عزیز. ۱۴۰۵/۱/۱۲ 💻 Farsi.Khamenei.ir