8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ببینید؛
🎥 حضور تعیینکننده مردم
🌷 تأکید رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه بر نقش تعیینکننده حضور ملت ایران در میدان در تأمین امنیت ملی و شکست دشمنان
📽 به همراه قابهایی از حضور و تجمع مردم ایران در خیابانهای سراسر کشور برای دفاع از وطن در مقابل دشمن آمریکایی-صهیونی
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ایران همدل
بازسازی و تعمیر منازل آسیبدیده از جنگ تحمیلی سوم در محله خلجآباد کرج توسط گروههای جهادی؛ از تعویض شیشه و قفل درب تا تعمیر و نصب پنجرههای آسیبدیده
#یک_ایران_همدل_است
📩 ارسال گزارشهای همدلی به
@khamenei_Contact_ir
مردم از طریق زیر میتوانند به هموطنان نیازمند و آسیبدیدگان جنگ در پویش ایران همدل کمک کنند:
شماره کارت:
6221068888888838شماره شبا:
IR620540100220111111111601کد دستوری: #14* 📱 پرداخت مستقیم 👇 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | چند میگیری میای خیابون؟!
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵
🔻 از تلفنهای صبح زود متنفرم! اکثر اوقات خبر مرگ عزیزی را دارند. خبر فوت مادربزرگ دخترعمویم صبح زود رسید. از چالوس به سمت روستایمان در کلاردشت آمدیم! از ظهر مشغول مراسم تشییع و ختم بودیم. چشمهایم از خستگی و گریه میسوخت! حس تنبلی، هی توی گوشم وز وز میکرد: «بیخیال تو اینجا مهمانی! اصلا تجمع شبانهی روستا به چه درد میخورد؟! اینجا که تهران و کرج نیست تا اثری داشته باشد!»
🔻 دوست داشتم شهر خودم باشم و تجمع شبانهی آنجا را شرکت کنم. همین را سر مزار به یکی از فامیلها گفتم. خودش مهمان داشت و با یکی از مسافران تماس گرفت. زن و مرد جوانی با پسر دبستانیشان از مشهد ساکن روستای ما شده بودند. ۲۵ شب بود که گوشهی میدان کلاردشت با بچهها نقاشی میکشیدند.
🔻 از روستا تا محل تجمع، نیمساعت با ماشین فاصله است و این وقت شب تاکسی برای رفتوآمد ندارد. باران تند و رگباری میبارید که سوار ماشین خانوادهی مشهدی شدم و به خودم فحش دادم که واجب بود تو با این غریبهها هممسیر شوی؟! توی همین فکرها بودم که خانم مشهدی، پرچم ایراناش را دستم داد و گفت: «ما فردا برمیگردیم مشهد! این دست شما!» حس غریبگی، جایش را به حس هم پرچمی و هممیهنی داد.
🔻 وسط تجمع بودم که دخترعمویم تماس گرفت. جلوی میدان ایستاده بود. چشمهایش سرخ بود. وقتی تعجبم را دید، گفت: «اول باید وطن باشه تا قبر مادربزرگی بمانه برای گریه کردن!» پیش خودم فکر کردم، دخترعمویم چقدر گرفته که حاضر شده با این شرایط، توی هوایی که بخار نفسها مثل دودکش خانههای روستا بالا میرود، بایستد و هرچند دقیقه سر و گردنش را ماساژ بدهد؟!
🔻 چرخی توی میدان زدم و از چند نفر پرسیدم: «چند گرفتی آمدی؟!» و شنیدم: «تا الان حدود ۵۰ میلیون تومان! مبلغ بدی نیست! چند بسته سبدکالا و گوشت و مرغ هم برای ما کنار گذاشتن!» اینها را خانمی که موهای استخوانیاش را زیر کلاه هودی گذاشته بود با خنده برایم تعریف کرد.
🔻 ۱۷ شب، راهپیمایی شبانهی تهران را رفته بود و این چند شب که برای دید و بازدید اقوام به کلاردشت آمده، میدانمعلم حسنکیف را پاتوق خودش و فامیلهایش کرده بود. بعد برایم طبق حرف اینترنشنال حساب و کتاب کرد: «اگر شبی ۲ میلیون حسابی کنی، ۵۰ میلیونی تومانی به جیب زدم! کی میریزن به حسابمون رو باید از براندازها بپرسیم؟!»
🔻 خانم کناریاش شال نداشت و با کت و شلوار کرمی پرچم تکان میداد. سوالم را که شنید، پوزخند زد: «سه شبه از تهران آمدم کلاردشت، هر سه شب هم برا تجمع، ۶۰ هزار تومان جریمه شدم! راستی دیشب حواسم نبود انگشتر ۵۰ میلیونیام رو هم همین جا گم کردم، فدا سر ایران!»
🔻 خانمی با کولهپشتی سنگینی روی دوش و نوزادی توی بغل، توجهم را به سمت خودش برد. بچه را تکانتکان میدهد و میگوید: «من بدون ماشین با این نوزاد تا سر کوچه هم نمیرفتم، الان دو ساعته زیر باران ایستادم، خدایی چقدر پول بدن شما با نوزاد میاید؟! ما که بخیل نیستم، اگه میدن شما هم بیاید بگیرید!»
🔻 خانم دیگری اهل روستاهای اطراف است و با فامیلها بعد عید دیدنی هر شب به میدان میآیند. زندایی جمع که انگار نقش رهبری گروه را دارد، اول یک دل سیر به سؤالم خندید که: «خوبه! پس بریم قسطهامون رو بدیم!» دختر نوجوانی میپرد توی حرفش و میگوید که: «من میخوام با پولش Bmv بخرم!» دختر خالهاش میگوید: «مثل اینکه قیمت ساندیس سال به سال به خاطر تورم بالا رفته! اینا چون خودشون برا دیماه پول میگرفتن، برا آدم کشتن ۵ میلیون، برای لاستیک پاره کردن ۵۰۰ تومان، باورشون نمیشه ما پول هم خرج میکنیم میایم!»
🔻 مردم، بعد دو ساعت مراسم، خودجوش دور میدان ایستادند و شعار میدهند. انگار قصد رفتن ندارند! سوار ماشین میشویم. دخترعمو، شیشه را پایین میدهد و با یک دست فرمان را میگیرد و با دست دیگر پرچم را از پنجره بیرون میفرستد و میگوید: «این جمله را هم بنویس که: کافر همه را به کیش خود، پندارد! بگو صفتهای خودشان را به ما نسبت ندن!»
✍🏻 محدثه قاسمپور
🗓 شماره ١۶۶
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای رضواناللهعلیه به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
💻 Farsi.khamenei.ir