❤️ «بعثت مردم»
💬 رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه:
✏️ مردم واقعاً هوشیار و بصیرند... عامهی مردم همیشه به مصالح کشور با نظر درستی نگاه کردهاند؛ این تجربهی ماست. حقاً و انصافاً بصیرت مردم مثالزدنی است. ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
📥 نسخه قابل چاپ
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
🇮🇷 هدیه تولد
🌷 یادوارهی «پوریا زَلَّقی» که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به باباسلمان شهادت رسید.
🔹 روز ۱۴ فروردین خبری شوکهکننده تمام شهر را پر کرد؛ ۸ نفر از بسیجیانی که داوطلبانه برای حراست از شهر سر پُست بودند، با شلیک مستقیم موشک به محل استقرارشان شهید شدند. بعد از شهادت آقا برای هیچ شهیدی گریه نکرده بودم، اما خبر این بچهها داغ همهی شهدا را روی قلبم گذاشت. تا ساعتها اشک میریختم؛ انگار سالها برادرم بودند. یکیشان پوریا زلَّقی بود؛ جوانی محجوب، باوقار و متین.
🔸 دو روز پیش، بچههای دفتر تماس گرفتند و برای وداع خصوصی با شهید دعوتم کردند. لباس نظامی تن بچهها کردم و یک ساعت قبل از اذان مغرب خودمان را به مسجد رساندیم. چند دقیقهای گذشت و کمکم خانواده و دوستانش وارد شدند. محاسن پدرش سفید بود و با لبخندی به همه خوشآمد میگفت. مادرش زنی اصیل و متین بود؛ همانجا فهمیدم چقدر نگاهِ پوریا شبیه مادرش است؛ همانقدر مهربان و گرم. مادر، بین خانمها نشست و چشم دوخت به در، تا تابوت تنها فرزندش را ببیند. نه بیقراری میکرد و نه اشک میریخت؛ با افتخار و محکم عکس پسرش را به سینه چسبانده بود.
🔹 تابوت که آمد به استقبالش رفت؛ نرفت، که پر کشید. بعد از حدود ۱۰ روز، این اولین ملاقات پس از شهادت بود. تابوت بسیار معطر بود و روی شانهها پیش میرفت. دورش را گرفتند و رویش نُقل پاشیدند. روضهی علیاکبر(ع) خواندند و من ندیدم این مادر و پدر جز شُکر و رضایت چیزی به زبان آورند.
🔸 فردایش تماس گرفتم که با بانوان برویم منزلشان. روز چهلم آقا بود. صف بانوان طولانیتر و پرشورتر از همیشه بود. پرچمهای سیاه به دوش داشتیم و رسیدیم مقابل منزل. مادر به استقبال ما آمد و با همان چهرهی مهربان و لحن پُر از ادبش، ما را به داخل دعوت کرد. وارد حیاط شدیم؛ خانهای ساده و کوچک با حیاطی دلنشین. دور مادر را گرفتیم و عزاداری کردیم.
🔹 مادر از پوریا گفت: «بهار سالِ قبل من را فرستاد کربلا. توی چهارچوب در ایستاد و گفت: خبر خوش دارم مامان! آمادهشو که راهی کربلایی. سالها آرزوی کربلا داشتم. بال درآوردم و چند روز بعد در حرم سیدالشهدا(ع) دعا کردم عاقبتبهخیر شود و به آرزویش برسد. میدانستم آرزویش چیست. موقع اعزام به سوریه تا فهمیدند تکفرزند است، از پای اتوبوس برش گرداندند؛ اما میدانستم جهاد و شهادت آرزویش است. روز آخر ایستاد توی حیاط؛ نگاهش کردم و توی دلم گفتم: قربان قد و بالایت پوریا، چقدر نورانی شدی! خداحافظی کرد و رفت و همان روز هم خبر شهادتش رسید. اوایل خیلی گریه کردم اما بعد از آن انگار دستی روی قلبم آمد و آرامم کرد.
🔸 پسرم من را به آرزویم رساند و کربلایی شدم، خدا هم او را به آرزویش رساند و کربلایی شد. امروز تولد پوریاست؛ هدیهاش را امام حسین(ع) چند روز است که داده. من هم سربلندم و راضی. چه هدیهای بهتر از شهادت...»
✍🏻 سمیرا چوبداری
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه:
📝 حضرت عیسی(ع) مردم را به راه خدا دعوت میکرد و از زشتی و ستم بر حذر میداشت. قدرتهای فاسد و زورگو قصد جان آن رسول الهی را کردند. آنان که خود، هوسران و جنگافروز بودند، نمیتوانستند دین، پیامبر و رهروان راه خدا را تحمّل کنند. ۱۳۷۳/۱۰/۱۲
📱 ستون #توئیت روزنامه #صدای_ایران
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 #پنجره متفاوتی به دلنوشتههای روی دیوارههای خیابان کشوردوست و حضور مردم عزادار در جوار مقتل رهبر شهید انقلاب. ۱۴۰۵/۱/۲۴
🏴 #بعثت_خون
🖥 Farsi.khamenei.ir
هدایت شده از فلسطین جنوبی
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 روایت سید حمیدرضا برقعی از آرامش مثالزدنی رهبر شهید انقلاب و ذکری که ایشان برای رسیدن به آرامش توصیه کردند
برقعی، شاعر در برنامه «من ایرانم»:
در دیدار با رهبر شهید مطرح کردم که چند سالی است حال روحی خوبی ندارم!
ایشان فرمودند: حیف است؛ شما شاعری باید ذهنت آزاد باشد؛ «منو نگاه کن، چقدر آرومم با این همه مشکلات»
و برای آرامشم گفتند این ذکر را بگویم «لا حول و لا قوّة الاّ باللّه، لا ملجأ و لا منجى من اللّه الاّ اليه»
@felestin_jonubi
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 شماره ۲۹۶ روزنامه اینترنتی رسانۀ KHAMENEI.IR تقدیم میشود به شهید میلاد سالاروند
🌷 ستوانیکم نیروی زمینی ارتش که در حمله آمریکایی-صهیونی در فروردین ۱۴۰۵ در اصفهان به شهادت رسید.
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از ایران همدل
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 تدریس معلمان در تجمعهای شبانه برای رفع اشکال دانشآموزان
#پیام_ارسالی_مخاطبان: معلمان موسسه آموزشی راه ایمان سوسنگرد، این شبها، در گوشهای از خیابان با تمام ابزار و وسایل آموزشی خود میآیند تا نگذارند در این تعطیلی مدارس، آموزش دانشآموزان عقب بماند.
دانشآموزانی که امید فردای این کشور هستند...
#یک_ایران_همدل_است
📩 ارسال گزارشهای همدلی به
@khamenei_Contact_ir
مردم از طریق زیر میتوانند به هموطنان نیازمند و آسیبدیدگان جنگ در پویش ایران همدل کمک کنند:
شماره کارت:
6221068888888838شماره شبا:
IR620540100220111111111601کد دستوری: #14* 📱 پرداخت مستقیم 👇 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
KHAMENEI.IR
📱 پیشبینیها غلط از آب درآمدند
🎙 پادپخش رادیو نگار، قسمت ۹۵ منتشر شد.
🎧اقتصاد دنیا برای سال جدید میلادی انتظار داشت که بعد از نوسانات کرونا و همچنین جنگ روسیه و اوکراین، قیمتها در بازار انرژی روند کاهشی داشته باشند.
👈پیشبینیها قیمت نفت برنت را بین ۵۰ تا ۵۵ دلار تخمین زده بودند. اکنون اما قیمت نفت به بیش از ۱۱۰ دلار رسیده است. عددی که برای اقتصاد جهانی یک شوک بسیار بزرگ به حساب میآید.
🎙 #رادیو_نگار در نودوپنجمین قسمت خود، در گفتگو با آقای دکتر میلاد سالمی، کارشناس مسائل اقتصادی، ابعاد این شوک اقتصادی بزرگ را مورد بررسی قرار داده است.
📱 این قسمت را از اینجا بشنوید.
💻 Farsi.Khamenei.ir
KHAMENEI.IR
📢 گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله سیّدمصطفی خامنهای به مناسبت اربعین رهبر شهید ان
🌷 روایتی از شجاعت مادربزرگ در برخورد با ساواکیها هنگام دستگیری حضرت آقا
🎤 آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای، در گفتوگو با رسانه KHAMENEI.IR دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه:
✏️ در یکی دیگر از دستگیریهای آقا، که ما در منزل مرحوم پدربزرگمان حضور داشتیم، صحنهای روی داد که نشاندهندهی شجاعت مادربزرگ ما بود. آن روز مرحوم آقا در منزل مهمان داشتند و من و پدر نیز آنجا بودیم. اتاقی در منزل پدربزرگ بود، معروف به «اتاقبزرگه» که مهمانیها آنجا بود. مهمانها داخل اتاق بودند که ناگهان درِ حیاطی را که در آن حوض هست، زدند و گویا مادربزرگ من متوجّه شدند که ساواکیها هستند. آن ساواکی معروف، غضنفری نیز آمده بود و من خودم او را دیدم. به من گفتند برو بابایت را صدا کن، من هم رفتم پدرم را صدا کردم و ایشان از اتاق بیرون آمدند. در این اثنا که هنوز در باز نشده بود، یکی از ساواکیها از درِ دیگر وارد خانه شده بود و من دیدم که یک نفر از دالانِ فیمابینِ دو حیاط بیرون آمد. پیش از آمدن پدرم، خانم متوجّه شده بودند و با شجاعتِ تمام شروع کرده بودند به دعوا کردن و نفرین ساواکیها که ابوی آمدند و حائل شدند؛ یعنی خودشان روبهرو شدند و آنها آقا را دستگیر کردند و بردند، من نیز تنها به خانهی خودمان برگشتم. در اینجا غیر از صحنهی ورود مخفیانهی مأمور به داخل خانه که ایشان اصلاً نترسیدند، نکتهی مهم برخورد واقعاً شجاعانه و بدون هر گونه ترس خانم بود که این نشان از روحیّهی خاصّ این زن داشت.
🖼 شماره ۴ از ۲۲
📩 متن کامل گفتوگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیتالله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنهای را از اینجا بخوانید:
🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810