eitaa logo
KHAMENEI.IR
1.2میلیون دنبال‌کننده
22.7هزار عکس
12.4هزار ویدیو
3هزار فایل
رسانه دفترحفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 ‌ @Khamenei_Contact_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
KHAMENEI.IR
من، سید علی حسینی خامنئی؛ متولد ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ ... من، سید علی حسینی خامنئی، در شهر مشهد، مرکز استان خراسان، در جوار آستان امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه‌السلام، در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم. زادروز من، بیست و هشتم ماه صفر سال ۱۳۵۸ هجری قمری است. تیر ماه ۱۳۱۸. البته این در شناسنامه است. ظاهرا تاریخ صحیح باید فروردین‌ماه باشد؛ ۲۹ فروردین. ما هشت خواهر و برادر از دو مادر بودیم؛ یعنی پدرم از خانمی، سه فرزند داشت که هر سه هم دختر بودند. بعد، آن خانم فوت کرده بودند و پدرم با خانم دیگری - که مادر ما باشند - ازدواج کرده بودند. ما بچه‌های این خانم دوم، پنج نفر بودیم؛ چهار برادر و یک خواهر، و در این پنج نفر، من دومی بودم. البته در این بین، دو بچه هم از بین رفته بودند؛ با آن حساب، من چهارمی میشوم؛ اما چون واسطه‌ها کم شده بودند، من بچه دوم خانواده بودم. البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اوّل بودند؛ آنها از ما خیلی بزرگتر بودند. اوّلین فرزند خانم (مادرم)، آقارضا و دوّمی محمّدآقا است. آقارضا حدوداً دوساله بوده که فوت میکند، بعد بچّه‌ی سوّمی دنیا می‌آید که پدرم به‌ خاطر علاقه‌ی به حضرت رضا علیه‌السلام اسم او را هم «آقارضا» میگذارند. ایشان واقعاً عاشق امام رضا علیه‌السلام بودند. این بچّه هم بعد از یک‌ هفته یا ده‌ روز فوت میکند. بعد من به دنیا می‌آیم که اسم من را میگذارند علی‌آقا. با همین قید «آقا». ما که به دنیا آمدیم از اوّل اسم ما را با «آقا» گذاشتند.‌ ولادت پسر در نظر پدرم که همسر قبلی‌اش چهار دختر پیاپی آورده بود _و یکی از آنها در کودکی از دنیا رفته بود_ موهبت بزرگی محسوب میشد و چون دو تا از پسرها از دست رفته بودند، باقیمانده‌ها در چشمش بسیار عزیز بودند. شاید از جمله به این خاطر بود که برادران بزرگ‌ترم و من از اوان ولادت _بر خلاف معمول_ آقا نامیده شدیم: آقارضا، محمّدآقا و علی‌آقا. شهید خامنه‌ای به روایت خودش @Ayatollaah_ir | بله | سروش | روبیکا
هدایت شده از ریحانه
هدایت شده از ریحانه
♥️ تولدتان مبارک 🔰 روایتی از یک دیدار دسته‌‌جمعی در خیابان کشوردوست ▫️ لبه‌ی جدول خیابان کشوردوست نشسته‌ام و دست می‌کشم روی زبری بتن‌های طوسی بلند. راستش را بخواهید آقا، تا امروز جرئت نکرده بودم بیایم؛ می‌ترسیدم با این «نبودن صریح»، با این دیوارهای بی‌تعارف، چشم‌تو‌چشم شوم. مدام به روزهای دیدار فکر می‌کردم؛ به ساعت شش صبح و غلغله‌ی جمعیتی که با کارت‌های دعوت‌شان عکس یادگاری می‌انداختند و از خنده می‌شکفتند. خیال می‌کردم حالا که دست‌های پرمهر و سایه‌ی بلندتان نیست، کشوردوست هم جاده‌ای بن‌بست شده که به هیچ‌جا نمی‌رسد. اما همه‌چیز برعکس شده! اینجا باز هم شلوغ است. آدم‌ها دسته‌دسته می‌آیند و روبه‌روی همین دیوارهایی که قرار بود مرز یتیمی ما باشند می‌ایستند؛ چشم می‌دوزند به انتهای بیت؛ به خانه‌ای که حالا پنجره‌های بی‌شیشه‌اش، صدای هق‌هق غریبه‌ها را مثل امانت در خود حفظ می‌کنند. ▪️ عجیب است آقا! فرقی ندارد چه شکلی باشند. با روسری یا بی‌روسری، چادری یا بلوز و شلواری، با ریش یا بی‌ریش. همه می‌آیند و ساعتها اشک می‌ریزند. یکی داد می‌زند: «آقا! جواب نامه‌م بمونه اون دنیا...» دیگری ماژیک برمی‌دارد و حرفهایش را روی تن سرد بتن‌ها فریاد می‌زند. یکی مداحی گذاشته و زار می‌زند. دیگری ایستاده، دستهایش را توی هم قفل کرده و اشکهایش از زیر قاب دودی عینکش سر می‌خورند. همه آمده‌اند؛ چون یقین پیدا کرده‌اند آن «دشمن» که سال‌ها در گوش‌مان زمزمه می‌کردید، نه یک استعاره بود و نه یک توهم؛ گرگی بود که دندان‌هایش را برای نفت و انرژی و عزت این خاک تیز کرده بود. ▫️ آقا! چقدر بچه‌هایتان بزرگ شده‌اند! انگار قد اراده‌شان از ارتفاع این بتن‌ها هم بلندتر شده. حالا دیگر کسی منتظر معجزه نمی‌ماند؛ خودشان آستین بالا زده‌اند. دست دور شانه‌ی هم انداخته‌اند و کف همین خیابان داغ‌دیده پیمان بسته‌اند که پشت سر پسرتان، «آقا سیدمجتبی» بایستند. حالا دیگر فهمیده‌اند که قوی بودن، یک انتخاب نیست؛ تنها راه زندگی عزتمندانه است. فهمیده‌اند که باید ایران را همان‌طوری بسازند که شما در آرزوهایتان داشتید. و حقیقت این است که کشوردوست سوت‌وکور نشده. اینجا حالا پناهگاه تمام علی‌دوستانی است که بیدار شده‌اند. باید اعتراف کنم که اشتباه می‌کردم؛ شما نرفته‌اید، شما در رگ‌های غیرت این جمعیت تکثیر شده‌اید. ▪️ حرفم تمام آقا! فقط آمده بودم که بگویم: «تولدتان مبارک... چقدر جایتان خالی‌ست برای دیدن این قد کشیدنی که به بهای یتیمی‌مان تمام شد...» 📆 انتشار به مناسبت زادروز آقای شهید، سید علی حسینی خامنه‌ای رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ایران همدل
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معلم است دیگر؛ در یک دست پرچم کشور را دارد... در دست دیگر با چراغ علم، دنیا را تکان می‌دهد 📩 ارسال گزارش‌های همدلی به @khamenei_Contact_ir مردم از طریق زیر می‌توانند به هموطنان نیازمند و آسیب‌دیدگان ‌جنگ در پویش ایران همدل کمک کنند: شماره کارت:
6221068888888838
شماره شبا:
IR620540100220111111111601
کد دستوری: * 📱 پرداخت مستقیم 👇 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
💚 | مثل علی! 🔻 جلوی موکب ایستاده بود. مجذوب پیکسل‌های روی کوله‌اش شدم. ترکیب پرچم آلمان کنار تمثال امام علی(ع) و عکس رهبر عجیب بود. کنجکاوی وادارم کرد بروم جلو. دختر پیکسلی همانقدر فارسی می‌دانست که من آلمانی! ترجمه‌ی آنلاین گوشی به دادمان رسید. گفت اولین‌بار است که می‌آید پیاده‌روی اربعین. همزمان فیزیک را در آلمان می‌خواند و زبان عربی را در لبنان. پرسیدم عربی به چه کارت می‌آید؟ گفت: «نهج‌البلاغه را نمی‌فهمم!» گفتم: «چطور مسلمان شدی؟» جواب داد: «مسلمان نه، شیعه! با ترجمه‌ی دعای کمیل شیعه شدم.» لبخند روی لبم ماسید. توی دلم گفتم خوش‌به‌حالت. تو علی را شناختی و من هنوز نه. 🔻 توی مسیر سیگار تعارف کرد. اسم مرجع تقلیدش را پرسیدم. دستش را گذاشت روی قلبش و گفت: «خامنه‌ای!» گفتم: «خُب مرجعت احتیاط داده برای سیگارکشیدن.» سیگار را مچاله کرد و گفت: «او مثل علی است. هرچه بگوید قبول!» حرفش یک پارچ آب یخ شد و ریخت روی سرم. برایش نوشتم: «خوش‌به‌حالت! تو علی را شناختی و من هنوز نه.» 🔻 آن‌شب شرایط تغییر مرجع تقلید را از گوگل پرسیدم. ظهر فردا، من جدیدترین مقلد رهبر ایران در کربلا بودم. کاش می‌شد دوباره دختر آلمانی را ببینم. بگویم: «راست می‌گفتی هانا! اگر مثل علی نبود که حالا داغ یتیمی روی قلب این‌همه آدم نبود!» ✍🏻 فاطمه تقی‌زاده رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ویژه روز ارتش 🎥 ارتش مقدس انقلاب ✏️ روایت رهبر شهید انقلاب از حضور در اولین مراسم ۲۹ فروردین تا برشماری ویژگی‌های ارتش 🌷 یکی از بهترین و هوشمندانه‌ترین کارهای بزرگ امام عزیزمان، تعیین روز ارتش بود. 🗓 انتشار به مناسبت ۲۹ فروردین، روز ارتش جمهوری اسلامی ایران 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ایران همدل
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به عشق ایران... ‌ روایتی کوتاه از فعالیت جهادگران در کارگاه‌ شیشه‌بری دانشگاه خواجه‌نصیر 📩 ارسال گزارش‌های همدلی به @khamenei_Contact_ir مردم از طریق زیر می‌توانند به هموطنان نیازمند و آسیب‌دیدگان ‌جنگ در پویش ایران همدل کمک کنند: شماره کارت:
6221068888888838
شماره شبا:
IR620540100220111111111601
کد دستوری: * 📱 پرداخت مستقیم 👇 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ببینید؛ 📽 ارتش عزیز انقلابی ✏️رهبر شهید انقلاب: من از روز اوّل انقلاب در ارتش بودم؛ تقریباً از همان روزهای اوّل انقلاب، من در ارتش بودم، در بخشهای مختلف ارتش رفت‌وآمد داشتم... ✏️امروز ارتش ما ــ ارتش جمهوری اسلامی ــ بمراتب از آن روزهای اوّل انقلابی‌تر است، از روزهای هیجان مؤمن‌تر است، معتقدتر است، آماده‌تر است؛ هر چه گذشته، ارتش خالص‌تر شده. 🗓 انتشار به مناسبت ۲۹ فروردین، روز ارتش جمهوری اسلامی ایران 💻 Farsi.Khamenei.ir
KHAMENEI.IR
📢 گفت‌وگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیت‌الله سیّدمصطفی خامنه‌ای به مناسبت اربعین رهبر شهید ان
🌷 حضرت آقا پس از ترور درد بسیار سختی داشتند اما اهل رسیدگی به پدرشان بودند 🎤 آیت‌الله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنه‌ای، در گفت‌وگو با رسانه KHAMENEI.IR درباره‌ی پدر خود، حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه: ✏️ در همان سال ۱۳۶۰ که آقا ترور شدند، مرحوم آقا به تهران تشریف آوردند. آن اوایل، دست ایشان به‌شدّت دردمند بود و درد آن با تلاش پزشکان قدری ساکت می‌شد. یادم هست در همان حالی که دست پدرم درد داشت، پدرشان را با کمک بعضی از دوستان، مثل مرحوم آقای شمقدری (رحمة الله علیه)، به حمّام بردند. آن زمان، مرحوم آقا نزدیک نود سال داشتند و سخت بود که پدر به‌تنهایی این کار انجام دهند؛ امّا در همان حال، خدمت به پدر را فروگذار نکردند و سعی داشتند که خودشان شخصاً مباشرت داشته باشند، در‌حالی‌که برای ایشان آن وقت این امکان فراهم بود که از دیگران بخواهند چنین کارهایی را انجام دهند. ✏️ در دوران ریاست جمهوری، آن بیماری دست همراه ایشان بود و آقا دائماً درد عصب دست داشتند و شاید شب‌های متعدّدی از خواب بیدار می‌شدند و این سختی‌ها جزو برنامه‌های عادی زندگی آقا شده بود و آقا اصلاً اظهار نمی‌کردند. درد عصبی بسیار سخت و زجرآور است، امّا ایشان با همان درد در جلسات نیز شرکت می‌کردند و کارها را پیش می‌بردند. غرض اینکه با این حال که فرصت آقا کم بود و این مشکل را هم داشتند، از اهتمام به پدر غافل نبودند. 🖼 شماره ۸ از ۲۲ 📩 متن کامل گفت‌وگوی منتشر نشده رسانه KHAMENEI.IR با آیت‌الله حاج سیّدمصطفیٰ حسینی خامنه‌ای را از اینجا بخوانید: 🖥 farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62810
هدایت شده از ریحانه
هدایت شده از ریحانه
💚 | دیگر چشمم به قاب شیشه‌ای نیست 🔻 اولین باری که قاب سیاه و سفید تلویزیون ۱۴ اینچ کنج خانه، تصویری از شما را با عنوان «رهبر جدید» پخش کرد، هشت‌ساله بودم. شما را نمی‌شناختم؛ دانش و رفتار سیاسی‌ام هم محدود بود به انتخابات ریاست‌جمهوری. تا زمانی که کلمات جدیدی به واژگان سیاسی‌‌ام اضافه شد؛ مذاکره، برجام، پیش‌بینی‌ها، توصیه‌ها و انذارهای شما که همیشه درست از آب درمی‌آمد. از آن روز، توجهم به موقعیت «آقایی» جلب شد که دایره‌ی اطلاعاتم از شخصیتش در حد اخبار تلویزیون بود. ‌ 🔻 همان‌موقع بود که تلاش کردم بشناسمتان. رفتم سراغ خواندن کتاب‌هایی که نامتان را روی جلدشان داشتند. وقتی هر خط کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» را خواندم، نسبت به جزئیات اطلاعات تاریخی و شناخت عمیقی که از سیره‌ی امامان معصوم داشتید، حیرت کردم. کتاب‌های «خون دلی که لعل شد»، «شرح اسم» و «روایت آقا» را که خواندم، هر صفحه در وجودم حسرت عمیقی کاشت که چرا این‌قدر دیر شناختمتان. 🔻 دیگر می‌خواستم شبیه شما فکر کنم. پس از آن، هر تصمیم و انتخاب زندگی‌ام با این سؤال تراز می‌شد: «این کارم با چارچوب فکری آقا می‌خواند یا نه؟» شده بودم پامنبری پروپا قرصی که نمی‌خواست حتی یک کلمه را از دست بدهد. توصیه‌هایتان را برای چگونه زندگی کردن یادداشت می‌کردم، قرآن و تفسیرها را ورق می‌زدم و مطالعه شده بود جزئی از روزمرگی‌هایم؛ تلاشی برای اینکه مثل شما فعالانه بخوانم، نه منفعلانه. راستی آقا! حالا دیگر برای پیدا کردنتان چشم به قاب شیشه‌ای ندارم؛ من شما را در "نوشته‌هایتان" پیدا کردم. ✍🏻 زهره مؤمنیان رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh