7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ شعار «یالثارات الحسین علیهالسلام» ملت غیور ایران در لحظات ابتدایی تشییع پیکر مطهر «آقای شهید ایران» در مشهد مقدس. ۱۴۰۵/۰۴/۱۸
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ هماکنون؛ مردم عزادار در ابتدای خیابان امام رضا علیهالسلام مشهد مقدس، پیکر امام مجاهد شهید را به سمت حرم مطهر رضوی بدرقه میکنند. ۱۴۰۵/۰۴/۱۸
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
▪️ مردم «روایت بدرقه» رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس را در تاریخ ثبت خواهند کرد
👈 شما میتوانید تصاویر، فیلمها، روایتهای متنی و صوتی و ولاگ خود از برنامه تشییع پیکر مطهر «آقای شهید ایران» در مشهد مقدس را به فراخوان ملی #روایت_بدرقه ارسال کنید تا این روز در تاریخ بطور کاملتری ثبت شود.
📲 از اینجا شرکت کنید:
🖥 revayat-badraghe.khamenei.ir
هدایت شده از نو+جوان
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | بخشی از وجود ما ❤️
🥹 ۱۸ تیر بخشی از وجود ما با شما به خاک سپرده خواهد شد
💞 #عزیزان_من
💫 نو+جوان؛ #باید_برخاست ✊
🌱 @Nojavan_khamenei
🖤 شاه پناهم بده...
📢 هماکنون؛ پیکر «آقای شهید ایران» در حلقه قلوب مردم عزادار مشهد در حال حرکت به سمت حرم مطهر رضوی است.
🏴 #باید_برخاست | 📥 نسخه چاپ و استوری
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
🖤 #بدرقه_آقای_شهید | حدفاصل کهنوج ـ مشهد
🔰 خردهروایتهای رسانه ریحانه KHAMENEI.IR از تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس، ١٤٠٥/٠٤/١٨
▪️رقیه از کهنوج آمده و گوشهی صحن امام حسن مجتبی(ع) نشسته تا خواهر و برادرهایش نقاشی بکشند. پدرش کشاورز است؛ خیار میکارند و این روزها فصل برداشت محصولشان است.
▪️پرسیدم: «پس الان کی مونده سر زمین؟» گفت: «بابام دلش طاقت نیاورد. گفت حتما باید خودمونو برسونیم به آقا.» برای اینکه بار زمین از دست نرود، کارگر گرفته و بعد همه با هم سوار ماشین شدهاند و یکنفس راه مشهد را آمدهاند.
▪️رقیه آخر سر گفت: «اینم بنویسین؛ بین راه کهنوج تا مشهد، یه توک پا هم رفتیم کرمان، اول حاجقاسم رو زیارت کردیم، بعد اومدیم پیش آقا.»
📆 شماره ١۶٠
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از روایت بدرقه
🏴 ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
📝 #روایت ارسالی مردم به فراخوان #روایت_بدرقه
✍️سلام آقاجانم سید علی خامنه ای!
بار دومی است که برایتان نامه مینویسم، نامه اول را حدود دوسال پیش نوشتم و آوردم بیت، تا همین ۴ ماه پیش هم همچنان منتظر جوابش بودم اما... مطمئنم اما این یکی را میخوانید ، چرا که الان ما باید بگویم خوش بحالتان که مارا میبینید و دوستمان دارید اما ما شمارا نمیبینیم و دوستتان داریم!
آقاجان ما ۴ ماه در مرحله اول سوگ شما مانده بودیم، انکار... هیچکدام باورمان نمیشد، هر شب با مهدی رسولی تکرار میکردیم: یکی بهم بگه دروغه...
اما چطور بگویم، هنوز هم باور نمیشود آن تابوت های بغل شده با پرچم ایران شما و خانواده تان باشید! نمیتوانم شمارا خوابیده تصور کنم آقا! شما در سخت ترین شرایط هم بدون عصا ایستاده بودید...
آقاجان میدانم هرسال غم فراق اربعین و مشایه و رسیدن به کربلا را در دل داشتید، میدانید این چند روز مسیر های منتهی به مصلی برای همه یادآوری مشایه را داشت؟ موکب های پذیرایی، ندای حلب زوار و مای بارد، دسته های عزا، مداحی های فارسی و عربی... اربعین نرفتید آقا، اما با رفتنتان اربعین را برای ما به تهران آوردید، شما به مقصد خود رسیدید و ما جا ماندیم...
آه وداع... از پله های مصلی که بالا میرفتیم، به مردم که توجه میکردم میدیدم هرکدام دوقدم یکبار برمیگشتند و با نگاهی حسرت آمیز و نا امیدانه پیکرتان را در چشمهایشان به آغوش میکشیدند و دوباره میرفتند ، حس آخرین دیدار حسی بود که گویا میخواستی برای همیشه آن لحظه را در قلبت ثبت کنی ، ولی نه! این غم و این لحظه یادآوریش جان فرساست، ما باید جان خود را در مصلی میگذاشتیم و می آمدیم، چگونه هنوز زنده ایم؟
حس وداع مثل رویای تلخی بود، رویای تلخی که اما دوست داشتی هیییچ وقت تمام نشود، دوگانگی عجیبی بود، حس خوبی که در مصلی بود قطعا از خوشحالی نبود، حس خوب حضور بود، حضور نورانی ارواح مطهر شما، اما حس خوبی که سینه را داغ میکرد، ناخوداگاه اشکت را سرازیر میکرد، حس خوبی که دلت میخواست هییچ گاه تجربه اش نمیکردی! به راستی چرا ما برای زندگی در این برهه از تاریخ انتخاب شدیم؟ قرار است چگونه از ما یاد شود؟تاریخ بگوید که رهبرشان فدایشان شد و آنها هنوز زنده بودند؟ بگویند چطور توانستد تحمل کنند؟ چطور با آن غم نمردند؟ چطور توانستند رهبرشان را به خاک بپرسند و خودشان خاک نشوند؟ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
آقاجان دلم سنگین است، به سنگینی فضای مصلی، به سنگینی آن لحظه ای که مردم فریاد میزدند ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم... اما پرده که کنار رفت و به جای قامت استوار و رشید شما... چه بود پشت آن پرده؟ جلوی چشمانم را میگرفتم، نمیتوانستم ببینم، نمیخواستم ببینم، میخواستم همچنان باور نکنم و منتظر پسر فاطمه باشم تا بیاید، تا طنین صدای خطبه غرّایش در سرتاسر مصلی بپیچد و دل ما شاد شد! اما چه میشنیدم؟ به امان الله... یا شهید الله...
به امان الله آقا جان:) به امان الله... رفتید و از شر این دنیای بی وفا راحت شدید و ما را یتیم کردید، خسته بودید، خسته سالیان سال مجاهدت، چه عمر پر برکتی! خسته نباشید آقاجان! مزدتان را قطعا از اباعبدلله گرفتید، شما که جایتان خوب است، اما دنیای بی شما برای ما طاقت فرساست، این پیچ تاریخی طاقت فرساست آقاجان! بدون شما سخته این مسیر، یه لبخندتان برایمان به همه دنیا می ارزید، هرکه میرفت و هرچه میشد دلمان به بودنتان خوش بود، ای دلخوشی ما به امان الله... اما نه! ما از شما خداحافظی نمیکنیم، به قول شهید نصرلله ما به شهدا میگویم الی اللقاء ، قطعا برمیگردید، وعده دیدار بعدی روز رجعت، همقدم ولی عصر عج، قوی تر و پرصلابت تر برمیگردید و ما دوباره فخر شمارا به دنیا میفروشیم!
پس الی اللقاء رهبر شهیدم، الی اللقاء...
✍️ #روایت_بدرقه آقا را با متن و عکس و فیلم ثبت و به فراخوان سایت رهبر شهید ارسال کنید:
📲 revayat-badraghe.khamenei.ir
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ هماکنون؛ دلدادگان رهبر شهید انقلاب در نزدیکی حرم مطهر رضوی، چشمانتظار رسیدن پیکر امام مجاهد شهیدند. ۱۴۰۵/۰۴/۱۸
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ بامان الله یا شهید الله...
📢 پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی در آغوش ملت عزادار ایران، وارد میدان ۱۵ خرداد مشهد مقدس شد. ۱۴۰۵/۰۴/۱۸
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از ریحانه
🖤 #بدرقه_آقای_شهید | در راه خدا
🔰 خردهروایتهای رسانه ریحانه KHAMENEI.IR از تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس، ١٤٠٥/٠٤/١٨
▪️بتول را توی صحن کهنه دیدم. ایستاده بود و از عکس یکی از شهدا عکس میگرفت. از لبنان آمده بود. میگفت شهید احمد جمالالدین، از شهدای حزبالله و از دوستانشان بوده است. پرسیدم: «کی رسیدی؟» گفت شب قبل به مشهد رسیده و تا فردای تشییع میماند. اشک تا پشت پلکهایش آمده بود. گفت تمام عمر آرزو داشته سیدالقائد را از نزدیک ببیند، اما قسمت نشده. بعد آرام اضافه کرد: «داغ سیدحسن را با بودن آقا تاب میآوردیم.»
▪️با پشت دست اشکهایش را پاک کرد، گلویش را صاف کرد و انگار دوباره به قامت یک زن مقاوم برگشت. فارسی و عربی را در هم آمیخت و گفت: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا... حالا هم آقا زنده است. هر بار که برای زیارت امامرضا(ع) بیام، ایشان را هم زیارت میکنم.»
✍ فرزانه سادات حیدری
📆 شماره ١۵٨
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh