✍️«در سوگ او امام زمان ناله میکند!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
اهریمنی که رهبر ما را شهید کرد
از او حسین ساخت، خودش را یزید کرد
عالم ندیده بود جفایی چنین که خصم
با امتی ز داغِ امام شهید کرد
ما را که عشق خامنهای بود جرممان
زین داغ، نزدِ طعنهزنان روسفید کرد
دل، پاره پاره بود ز شمشیر غم ولی
این بار تیغ ارادهی حبلالورید کرد
در سوگ او امام زمان ناله میکند
آنسان که در مصیبت شیخ مفید کرد
پیوست مقتدا به شهیدان راه خویش
آری مراد، عزم وصال مرید کرد
موی جوان در آینه بنگر که شد سپید
از مویهها که در غم پیر فقید کرد
جانم فدای قامت سَروش که خصم را
در گردباد واقعه، لرزان چو بید کرد
نازم به هیبتش که پس از مرگ سرخ نیز
آتش روان به خرمن خصم پلید کرد
با خون خویش کشتی اسلام را چو نوح
نزدیکتر به ساحل و صبح امید کرد
خورشید خاوران به فلک خیمه زد ولی
بر باختر عذاب خدا را شدید کرد
قوم لئیم! بهر هلاکت به صف شوید
زیرا جحیم، غرش «هل من مزید» کرد
شاعر: «آقای افشین علا»
@khamenei_poems
✍️ «سید علی جان! جان من قربان چشمانت!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
مثل حبیب بن مظاهر در دلش شوق شهادت داشت
چشمان اقیانوسیاش از غم حکایت داشت
هرگز نَمیرد آن که بعد از انقلاب عشق
بر سرزمین قلبهای مردم ایران حکومت داشت
دست از مسیر سرخ سید برنمیداریم
باید در این امواج وحشی، استقامت داشت
از قاتلانش انتقامی سخت میگیریم
کی میشود تا انتقامش خواب راحت داشت؟
سید علی جان! جان من قربان چشمانت
چشمان تو یک آسمان شور و شجاعت داشت
ایرانِ بعد از تو عجب ایران غمگینیست
بعد از تو باید تا ابد احساس غربت داشت
ای قامتت محکمتر از البرز، از الوند
قلب کدامین کوه مثل تو صلابت داشت؟
در هر قنوت خود شهادت آرزو کردی
آری دعایت رنگ و بوی استجابت داشت
جان وطن در ماتمت پیوسته خواهد سوخت
از بس نگاه ما به دیدار تو عادت داشت
تا صبح محشر پای عهد خویش خواهد ماند
آن ملتی که در مسیر حق بصیرت داشت
نابودی و پایان اسرائیل نزدیک است
یک روز میفهمند این رؤیا حقیقت داشت
شاعر: «آقای احمد علوی»
@khamenei_poems
✍️ «دوباره میرسد از راه نیمۀ رمضان...!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
نشسته داغ غمت، بیکرانه بر جانم
که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم
هزار شمع، درونم مدام میسوزد
حماسه است به جانم، اگرچه گریانم
چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو
به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم
تو زندهتر شدهای در قلوب عالمیان
من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم
اگرچه زخم بزرگیست داغ تو، امّا
همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم
دوباره میرسد از راه نیمۀ رمضان...
بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم
نگاه کن به افقهای دوردستِ وطن...
قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم
شاعر: «خانم اکرم هاشمی سجزئی»
@khamenei_poems
✍️ «به دستبوسی تو آمدن چه زیبا بود!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
بدون تو چه کند شعر نیمۀ رمضان
بدون بزم زیارت، بدون آن هیجان
بدون وعدۀ دیدار و حوزۀ هنری
تلاش روزۀ مقبول و رفتنِ تهران
بدون سفرۀ افطار، گعدۀ شعرا
بدون نقد ظریفت، بدون لطف بیان
به دستبوسی تو آمدن چه زیبا بود
سرِ نماز جماعت، درُست قبلِ اذان
محبت کلمات تو عطر خوبی داشت
برای شاعر دلخسته تاب بود و توان
برای تکۀ نان تبرک و نامه
چه التماس دعاها به بیت بود روان
برای چفیه گرفتن، برای انگشتر
چه گریهها که نکردند خیل منتظران
به احترام تو هر شاعر احترام گرفت
تو خواستی که شود شعر عشق اولمان!
شاعر: «خانم پروانه نجاتی»
@khamenei_poems
✍️ «آه هرگز دلم نمیآید بنویسم شهید خامنهای!»
💗 #روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
▪️یاد باد آن شبی که با شعرا
گرم لبخند و گفتگو بودیم
در صفوف نماز، چشمبهراه
همه در انتظار او بودیم
▪️ناگهان میرسید سرو روان
گل لبخند بر لبش پیدا
میشد آغاز از همان لحظه
بهترین میهمانی دنیا
▪️یاد آن چند ساعت شیرین
شادمان کرده بود حالم را
که صدایی شبیه بمب شکست
شیشۀ نازک خیالم را
▪️مثل اخبار چند ماه اخیر
این خبر نیز سخت سوزان بود
سحری تیره، بامدادی سرد
داغ تلخی برای ایران بود
▪️رمضان بود و باب جنت باز
ناگهان پرکشید خامنهای
آه هرگز دلم نمیآید
بنویسم شهید خامنهای
▪️اشک میریزم و دلم خون است
وقت افطار نیمۀ رمضان
حال ماندهست در دلم بی او
داغ دیدار نیمۀ رمضان
▪️باز دلتنگ دیدنش هرشب
گوشهای غصهدار و گریانم
بعد افطار در خیالاتم
پیش او عاشقانه میخوانم
📝 شاعر: «آقای حسین دهلوی»
@khamenei_poems
✍️ شناسنامهی ایران
💗 #روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
▪️جان من است و جهان من سید علی خامنهای
روح من است و روان من سید علی خامنهای
▪️از من مپرس نام مرا هم شهرت و نشان مرا
نام من است و نشان من سید علی خامنهای
▪️سیم و زر تمام جهان باشند جمله از آن تو
بگذار باشد از آن من سید علی خامنهای
▪️در این سراست پناه من در روز حشر گواه من
حصن من است و امان من سید علی خامنهای
▪️ریزم به جنگ، خون عدو باطل کنم فسون عدو
جاریست تا به زبان من سید علی خامنهای
▪️داغش اگرچه شرر زند از دل، شرر به جگر زند
صبر من است و توان من سید علی خامنهای
▪️گنبد، نشان شوکت او گلدسته محو قامت او
روح نماز و اذان من سید علی خامنهای
▪️آقای این همه مرد و زن بابای کودکان وطن
معشوق نسل جوان من سید علی خامنهای
▪️آمیخت خون همسر او هم خون پاک دختر او
با خون شیر ژیان من سید علی خامنهای
▪️داماد پاک و نژاده را یار و عروس و نواده را
با خویش برده چو جان من سید علی خامنهای
▪️همچون رسول، نوحهسرا بنگر علی و فاطمه را
بر نعش سرو روان من سید علی خامنهای
▪️بر پارهی تن خود حسن همچون حسین بوسه زند
بر کشتهی رمضان من سید علی خامنهای
▪️تنها نه با ضربان من نامش رود به لبان من
گوید امام زمان من سید علی خامنهای
▪️خصم حرامزاده! ببین ایران و شرق و غرب زمین
گویند جمله بهسان من سید علی خامنهای
✍️ افشین علا
🗓 اسفند ۱۴۰۴
@khamenei_poems
✍️ «هماره موج غمش سر به سینه میکوبد!»
💗 #روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
▪️مپرس داغ پدر سرد میشود یا نه
که مرگ قصۀ مردابهاست، دریا نه
▪️که در مصاف نشان داده است این دریا
دل مواجهه دارد، سر مدارا نه
▪️که نقل داغ پدرکشتگیست قصۀ ما
زمان زمان تلافیست، نه تماشا... نه
▪️ستارهای که خطر میهراسد از نامش
به وقت حادثه میترسد از خطرها؟ نه
▪️بگو عقب بنشینند قوم ترسوها
که جنگ کار شما نیست بیجنمها! نه
▪️نگاه کوته شبتابها چه میفهمد
که شوق شیوۀ پروانههاست، پروا نه
▪️قرار آخر سردارها سرِ دار است
کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه
▪️میان ما و شهیدانمان قراری بود
نشستهایم به پای قرار، از پا نه
▪️به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد
علی غریب شد، اما دوباره تنها نه
▪️هماره موج غمش سر به سینه میکوبد
مپرس داغ پدر سرد میشود یا نه...
📝 شاعر: «خانم رباب کلامی»
@khamenei_poems
✍️ «اگرچه رفتی اما من به پيروزی یقین دارم!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
لباس مشکیام را بر تنم کردم، نمیدانم
که با این داغِ بر دل مانده، آیا زنده میمانم؟
دلم تنگ است، تنگِ آن صدای گرم و زیبایت
برای صورت نورانیات، خورشید تابانم!
چه میشد ماهِ رویت را در این ماه مبارک دید؟
دلم خوش بود میآیم، برایت شعر میخوانم
شهادت، شهد شیرینی که در کام تو جا خوش کرد
ولی در حسرت دیدارت آتش زد به بنیانم
تو جانت را فدای تک تکِ ما کردی و رفتی
فدایت میشد اما کاش پیش از این، سر و جانم
دلت گرم و خیالت جمع، من هستم که با شعرم
امید و نور را بر چهرۀ تاریخ بنشانم
اگرچه رفتی اما من به پيروزی یقین دارم
مبادا ذرهای کمتر شود از قبل، ایمانم
به پای مامِ میهن، هستیام را میگذارم تا
به آحاد جهان ثابت کنم فرزند ایرانم
شاعر: «خانم ریحانه کرامتی»
@khamenei_poems
«امین»
✍️ «صحرای کربلاست کجا؟ کوی ما نگر!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
بر نطع مرگِ سرخ هیاهوی ما نگر
در جستجوی یار تکاپوی ما نگر
صحرای کربلاست کجا؟ کوی ما نگر
آیینه سوختیم، سر و روی ما نگر
تن واگذاشتیم و به یکباره جان شدیم
«رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند»
از ما به کوی یار خطی از غبار ماند
هرچند نام و یاد ز ما یادگار ماند
در مرگ ما نشان بلند تبار ماند
از بیکران رسیده سوی بیکران شدیم
آل علیست دایرۀ بیکرانگی
خود را ز یاد برده به ذوق یگانگی
با خون گشوده قفل در جاودانگی
با جان ما یکیشدگان بیتنانگی
با این تبار همسفر بینشان شدیم
رفتیم اگر، ز خاطر یاران نرفتهایم
چون خاک جز به خانۀ باران نرفتهایم
جز رو به سوی شاه سواران نرفتهایم
بنگر به رنگ و بوی بهاران نرفتهایم
تن را به خاک داده، به جان جاودان شدیم
از دست رفته خاکنشین ستمکش است
بیچاره آن که بر سر جان در کشاکش است
تا مرگ سرخ ساغر صهبای بیغش است
پروانه پیر هم که شود مست آتش است
ما نیز فصل تازۀ این داستان شدیم
تقدیر شیعه سیر و سفر با محرم است
همزاد اشک وآه وفغان، مرگ و ماتم است
خونی که یادنامۀ حوا و آدم است
خورشیدوار بر سر بام دو عالم است
خون خدا شدیم و به پیری جوان شدیم
سنگ فسانهایم صبوری مدار ماست
شنزار تشنهایم زمستان بهار ماست
آنسوی مرگ موقف دیدار یار ماست
بر تن مباد سر، که شهادت عیار ماست
این بس که با حسین علی همعنان شدیم
گیرم کسی مقیم حریم حرم نماند
یا این حریم نیز دگر محترم نماند
شد رستخیز ناگه و نقش ستم نماند
وز هر چه بر صحیفۀ هستی رقم نماند
ما را همین بس است که بی آشیان شدیم
از غربتی به غربت دیگر مسافریم
بر سنگلاخ آتش و خنجر مسافریم
همراه خاندان پیمبر مسافریم
بر نطع مرگ با تن بیسر مسافریم
از آن زمان که امت صاحب زمان شدیم
شاعر: «آقای یوسفعلی میرشکاک»
@khamenei_poems
«امین»
✍️ «سلامم به آن شمع تا صبح روشن!»
💗 #روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
▪️الا ای بزرگان! بزرگ جهان رفت
سران را بگو سرور سروران رفت
▪️به جانان بگویید کاو جان ما بود
به جانان بگویید کآن جان جان رفت
▪️بجز آسمان هیچ راهی نماندهست
در این خاکدان تا کجا میتوان رفت؟
▪️سلیمان ما بود و با فرشی از جان
به معراج، صبحی سوی آسمان رفت
▪️نشستیم در خویش و کاری نکردیم
دریغا دریغا که آن کاروان رفت
▪️سلامم به آن شمع تا صبح روشن
به دیدار پروانگان ناگهان رفت
▪️یکی روح عاشق سفر کرد از این جسم
یکی مرد عرشی از این خاکدان رفت
▪️تویی شعله گر شعله افتاد در دل
تویی آتش ار آتشی بر زبان رفت
▪️خبر مثل یک تیر مغز مرا سوخت
خبر مثل یک تیغ بر استخوان رفت
▪️تهمتنترین رستم داستان بود
که پیروز تا آخر هفتخوان رفت
▪️دلی داشت دلتنگ جمع شهیدان
سحرگاه وصل آمد و شادمان رفت
▪️کم از خشم صور قیامت نبود آن
خروشت، صدایت که تا بیکران رفت
▪️سرش خم نگردید در پیش بتها
خلیل سرافراز، آن غیبدان رفت
▪️دریغا گلستان ما شد سیهپوش
دریغا سهی سرو این بوستان رفت
▪️غریبا دل من، غریبا دل ما
که آن آشنا با علوم جهان رفت
▪️همه فیلسوفان عزادار اویند
دریغا که آن عارف نکتهدان رفت
▪️سحرگه سری سود بر آسمانها
که آن سرو، آن سایه، آن سایهبان رفت
▪️دلم دستبوس دو چشمان او بود
که اشکم ز پی کاروان کاروان رفت
▪️بگو مهربانی از این پس یتیم است
مگر باورت نیست آن مهربان رفت؟
▪️یکی فرصتی بود و یارش نگشتید
بمویید یاران که تیر از کمان رفت
▪️الا خیل خفاش، خورشید، او بود
چرا حرمت عشق از یادتان رفت؟
▪️به خورشید تابان چه دشنام دادید؟
سیه رو بمانید کآن جاودان رفت
▪️بمویید ای لالههای عزادار
که سرو سرافراز باغ جنان رفت
▪️یکی یار قرآن، یکی فخر دوران
یکی صاحب قرن و صاحبقران رفت
▪️بخندید بر قاتل مردۀ او
خیالش که خورشید ما از میان رفت
▪️به صاحبزمان تسلیتگوی باشید
بزرگ جهان، یار صاحبزمان رفت
✍️شاعر: «آقای علیرضا قزوه»
@khamenei_poems