eitaa logo
انتشارات انقلاب اسلامی
13هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
294 ویدیو
6 فایل
انتشارات انقلاب اسلامی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)
مشاهده در ایتا
دانلود
🎉 انتشار نسخه‌ی الکترونیکی کتاب «هندسه‌ی نبرد» هم‌زمان با روز جهانی قدس 📚 هم‌زمان با فرارسیدن روز جهانی قدس و در شرایطی که ایران اسلامی و جبهه‌ی مقاومت در برابر تهاجم و فشارهای جبهه‌ی آمریکایی–صهیونیستی ایستاده‌اند، کتاب «هندسه‌ی نبرد؛ شناخت دشمن و روش‌های مقابله با آن در اندیشه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای» به‌صورت الکترونیکی و پیش از انتشار نسخه‌ی چاپی در اختیار مخاطبان قرار گرفت. ♦️ این اثر که از سوی انتشارات انقلاب اسلامی منتشر شده، مجموعه‌ای از بیانات و رهنمودهای رهبر شهید انقلاب درباره‌ی ماهیت دشمنی جبهه‌ی استکبار، شیوه‌های جنگ تبلیغاتی و فرهنگی دشمن و راهبردهای مقابله با آن است. در این کتاب تلاش شده با دسته‌بندی موضوعی سخنان ایشان، تصویری روشن از منطق تقابل انقلاب اسلامی با نظام سلطه و صهیونیسم جهانی ارائه شود. ♦️ «هندسه‌ی نبرد» در ۳۶۲ صفحه گردآوری شده و به موضوعاتی همچون شناخت اهداف دشمن، ابزارهای جنگ نرم، تلاش برای ایجاد اختلاف در میان مسلمانان، نقش رسانه و فرهنگ در نبرد روایت‌ها و ضرورت بصیرت و اتحاد در جبهه‌ی مقاومت می‌پردازد. ◀️ انتشار زودهنگام نسخه‌ی الکترونیکی این کتاب با هدف دسترسی سریع‌تر مخاطبان و تقویت آگاهی عمومی درباره‌ی ابعاد مختلف نبرد جبهه‌ی حق و باطل صورت گرفته و علاقه‌مندان می‌توانند آن را به‌صورت رایگان دریافت کنند. @KhameneiBook
انتشارات انقلاب اسلامی
📚 برشی از کتاب «روایت اول‌شخص از شخص اول» به قلم مهدی قزلی ♦️ روایتی از بازدید سال ۹۶ رهبر شهید انقلاب و آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای از مناطق زلزله‌زده سرپل ذهاب کرمانشاه ✍ پاییز سال ۱۳۹۶ در بازدید آیت الله خامنه‌ای از مناطق زلزله‌زده سرپل ذهاب، وارد روستای قلعه بهادری شدیم. جلوی یکی از خانه‌ها ایستادیم. آقا وارد حیاط خانه شد. وقتی آقا وارد حیاط شد، هنوز مردم روستا جمع نشده بودند. 🔹️ من رفتم جلوتر. توی یکی از چادرها مردی بچه به بغل بود؛ اجازه گرفتم و داخل شدم. حدس زدم چون مرد داخل چادر هست آقا وارد آنجا می‌شوند. آقا وارد چادرهایی که مردشان نبود نمی‌شدند. اسم مرد را پرسیدم، کیومرث قوچانی بود. دو زن جوان هم داخل چادر بودند و زنی سن‌دار. چادر را خودشان علم کرده بودند، با نِی و نایلون. 🔹️ حدسم درست بود: آقا جلوی چادر ایستاد. به کیومرث گفتم: برو جلو تعارف کن. مرد دستپاچه بود، بچه را داد بغل یکی از زن‌های جوان و رفت جلوی ورودی چادر. کیومرث دست دراز کرد و دست داد. آقا دست کیومرث را نگه داشت و داخل شدند؛ سلام و علیک کردند. کیومرث گفت: نور آوردید. سیدمجتبی پسر آقا هم پشت سرشان وارد شدند. 🔹️سقف چادر کوتاه بود، همه سرمان را کمی خم کرده بودیم. آقا با همه احوالپرسی کردند و بعد به نی‌ها اشاره کردند و چادر و پرسیدند: این‌ها را خودتان ساختید؟ زن‌ها جواب مثبت دادند. آقا دعایشان کردند؛ یک قدم جلوتر رفتند و با نوک انگشت‌ها لپ بچه‌ای که بغل یکی از زن‌ها بود را گرفتند و بعد همان نوک انگشتانشان را بوسیدند. چند جمله‌ای صحبت کردند و از چادر خارج شدند. 🔹️ یکی از محافظ‌ها کفشهای آقا را گذاشت جلوی پایش تا بپوشد. وقت بیرون رفتن همه دنبال آقا رفتند. من و آقا مجتبی مانده بودیم در ورودی چادر و دنبال کفش‌های‌مان می‌گشتیم که زیر پای جمعیت جابجا و گلی شده بود. آقامجتبی لبخند زد و گفت: آقای قزلی تو هم دنبال کفشت می‌گردی؟ 🔹️ لبخندش را جواب دادم و به شوخی گفتم: اگر پیدا کنیم هم این کفش دیگر کفش نمی‌شود... بالاخره کفش‌هایم را جوریدم و پوشیدم و بیرون آمدم. همان موقع فهمیدم یکی از لنگه‌های کفشم عوض شده... @KhameneiBook
🌷 رهبر شهید انقلاب: ان‌شاء‌الله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همه‌ی مردم ایران رواج بدهد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ @KhameneiBook