هدایت شده از گسترده معراج✔
💯چرا وقتی گرفتار میشی سراغ خرافات و طلسم و این جور چیزها میری⭕⁉️
⁉️⁉️⁉️واقعاً چرا⁉️⁉️⁉️
👈برو سراغ راهی که خود #اهل_بیت علیهم السلام جلوی پات گذاشتند💫
🍂🌸راهی که خود اهل بیت انجام میدادند و #تأکید زیادی بر اون داشتند رو انجام بده🔰⭕
🌿🍂با مدارک کاملاً #معتبر🔴
♨️اگه میخوای راهشو بهت بگم 💯 با بقیه ی آثار شگفت انگیزی که براش خود اهل بیت گفتند🔆
با ذکر صلوات وارد شو👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1404633111Ccb925b592d
هدایت شده از اخبار داغ سلبریتی ها
💚 #حرز_امام_جواد_علیه_السلام💚
👇💥آثار شگفت انگیز آن 💥👇
🔷دفع سحرو جادو و طلسم
🔷دور شدن نگاه و زبان و سوء دشمن
🔷حفظ از بیماری و ناخوشی و آزار
🔷حفظ آبرو
🔷حفظ از وسوسه
🔷حفظ از نقصان در دین و معیشت در زندگی و...
اینجاااااا به نام خودت و عزیزات با اطمینان کامل ثبت نام کن😍👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1404633111Ccb925b592d
⭕️صبحانهای كه به خلبانها میدادم، كره، مربا و پنیر بود. یك روز شهید كشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یك منطقهی جنگی در مهمانسرا كار میكنید. پس باید بدانید
مملکت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می برد شما نباید کره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید درست است كه ما باید با توپ و تانكهای دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمیشود ما این گونه غذا بخوریم. شما باید یك روز به ما كره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید. در سه روز باید از اینها استفاده كنیم وگرنه این اسراف است. من از شما خواهش میكنم كه این كار را نكنید.
❌رونوشت به مسئولین فعلی کشور!
#شهید_احمد_کشوری
#درس_اخلاق
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴خاطره جالب آیت الله مجتهدی از حاج آقا قرائتی 😂
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
وااااااااااااای سلام مجدد😁😁😁
معمولا با بچه های شیفت شب که کارمون تمام میشد قرار میباشیم شب های جمعه ساعت یک یا دو شب یه سر به گلزار شهدا شیراز بزنیم
😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇😇
من خیلی دالرحمه شیراز رو بلد نبودم اون شب بچه ها گفتند می خواهیم ببریمت یه جایی که خیلی غریب هستند بعد از زیارت قبر شهید دوران از بین قبر ها و درختان رفتیم دیگه نور هم نبود به وسیله نور موبایل رفتیم چند تا قبر خاکی بود رفتم فاتحه دادم .
😍😍😍😍😍😍😍😛
احساس کردم که دوستان دارن دونه دونه از کنار من میرن من بیچاره فکر میکردم یک متر اون ور تر نشستند
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
حدود ده دقیقه ای تنها بودم که گوشیم زنگ خود یکی از بچه ها بود گفت بیا بریم گفتم مگه شما کجایی؟
گفت بیچاره اونجا قبر اعدامی ها هست همه بچه ها اومدن کنار قبر شهید دوران هستند
خدا میدونه چقدر ترسیدم به زمین زمان جنگ میزدم فرار میکردم
😕😕😕😕😕😕😭😭😭😭😭😭
وقتی رسیدم پیش بچه ها اینقدر حالم بد بود وبه زمین خوردم توی این قبرها دیگه رمق برام نمونده بود . دست صورت زخمی حتی نای نداشتم باهاشون بحث کنم.
😲😲😲😲🤕🤕🤕🤕🤕🤕
تا چند روز شوکه بودم و دوستی مو با عوامل اصلی کلا قطع کردم
😌😌😌😌😌😌😌
#خاطره_سوتی🤦♀🤦♂😍
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
بسم الله الرحمن الرحیم
#پروژه_متغیره_شماره_30
دوستان عزیز خانواده ای هستند با سه بچه کوچک و سرپرستی که متاسفانه مشکل تنفسی داره و نمیتونه کار کنه
متاسفانه الان حمام و سرویس بهداشتی ندارند و برای حمام رفتن ازحمام همسایگان و دوستان استفاده میکنند.
تصمیم داریم با توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام براشون حمام و سرویس بهداشتی بسازیم .و همچنین برای یک خانواده نیازمند دیگر یک یخچال بخریم
دوستان عزیز لطفا کمک های خودتون رو به شماره کارت زیر واریز نمائید
👇👇👇👇👇
▪️6280231228292172▪️
بانک مسکن
ابوطالب رنجبر
⚪️جهت کسب اطلاعات بیشتر به ایدی زیر پیام بدهید👇
🆔@ranjbar_admin
یابا شماره زیر تماس بگیرید .
09384501026
✋منتظردستان یاری گرشما دراین راه خیر هستیم
اطلاعات و عکس وضعیت فعلی خانواده در کانال های ما به ادرس زیر
✅ ما را در شبکه اجتماعی زیر دنبال کنید
🔹سروش:
sapp.ir/abootaleb_ranjbar
🔹ایتا:
eitaa.ir/abootaleb_ranjbar
🔹گپ:
gap.im/abootaleb_ranjbar
🔹بله:
ble.im/abootaleb_ranjbar
🔹اینستاگرام
instagram.com/abootaleb_ranjbar
شادی و نکات مومنانه
بسم الله الرحمن الرحیم #پروژه_متغیره_شماره_30 دوستان عزیز خانواده ای هستند با سه بچه کوچک و سرپرست
توجه کنید این یک تبلیغ نیست
دوستان عزیز توجه کنید داخل این هوای سرد زمستانی یک یاعلی بگید کمک کنید بتونیم هرچی سریعتر حمام و سرویس بهداشتی برای این خانواده بسازیم
طنز جبهه😁
سیلی
حرفها کشیده شد به اینکه اگر ما شهید بشوم چه میشود و چطور باید بشود. مثلا یکی که روزه قضا بر گردنش بود میگفت: «مگه شما همت کند وگرنه من اینقدر پول ندارم کسی را اجیر کنم»
بحث حلالیت طلبیدن که شد یکی گفت: «اتفاقا من هم یک سیلی به گوش کسی زده ام، دلم میخواست میماندم و کار را با یک سیلی دیگر تمام میکردم!!!»😂
خلاصه شوخی و جدی قاطی شده بود تا اینکه معاون گردان هم به حرف آمد و گفت: «من اگر شهید شدم فقط غصه 35 روز مرخصیم را میخورم که نرفتم...»
هنوز کلامش به آخر نرسیده بود که یکی پرید وسط و گفت: «قربان دستت بنویس بدهند به من!»😁
آی شربته...
از تمرینات قبل از عملیات برگشته بودیم و از تشنگی له له میزدیم. دم مقر گردان چشممان افتاد به دیگ بزرگی که جلوی حسینه گذاشته شده بود و یکی از بچهها با آب و تاب داشت ملاقه را به دیگ میزد و میگفت: آی شربته! آی شربته!...
بچهها به طرفش هجوم آوردند، وقتی بهش نزدیک شدیم دیدیم دارد میگوید: آی شهر بَده!... آی شهر بَده!!!😂😂
معلوم شد آن قابلمه بزرگ فقط آب دارد و هر کس که خورده بود ته لیوانش را به سمتش میریخت. یکی هم شوخی و جدی ملاقه را از دستش گرفت و دنبالش کرد...
شهردار
گاهی میشد که آهی در بساط نداشتیم، حتی قند برای چای خوردن. شب پنیر، صبح پنیر، ظهر چند خرما... در چنین شرایطی طبع شوخی بچهها گل میکرد و هر کس چیزی نثار شهر دارِِِِِِِِ ِ آن روز میکرد.
اتفاقا یک روز که من شهردار بودم و گرسنگی به آنها فشار آورده بود، یکی گفت: «ای که دستت میرسد کاری بکن!»
من هم بی درنگ مثل خودشان جواب دادم: «می رسد دستم ولیکن نیست کار... کف دست که مو ندارد، اگه خودمو میخورید بار بندازم!»😅
سنگر یا سنگک؟
همیشه خدا توی تدارکات خدمت میکرد. کمی هم گوش هایش سنگین بود. منتظر بود تا کسی درخواستی داشته باشد، فورا برایش تهیه میکرد.
یک روز عصر، که از سنگر تدارکات میآمدیم، عراقیها شروع کردن به ریختن آتش روی سر ما. من خودم را سریع انداختم روی زمین و به هر جان کندنی بود خودم را رساندم به گودال یک خمپاره. در همین لحظه دیدم که که حاجی هنوز سیخ سیخ راه میرفت. فریاد زدم: «حاجی سنگر بگیر!» اما او دست چپش را پشت گوشش گرفته بود و میگفت: «چی؟ سنگک؟»
من دوباره فریاد زدم: «سنگک چیه بابا، سنگر، سنگر بگیر...!!»😂
سوت خمپارهای حرفم را قطع کرد، سرم را دزدیدم. ولی وقتی باز نگاه کردم دیدم هنوز دارد میگوید: «سنگک؟»
زدم زیر خنده. حاجی همیشه همینطور بود از همه کلمات فقط خوردنیهایش را میفهمید.😅
التماس دعا
بر خلاف همه اشخاص که موقع نماز و دعا، اگر میگفتی: «التماس دعا» جواب میشنیدی: «محتاجیم به دعا» به بعضی از بچههای حاضر جواب که میگفتی جوابهای دیگری میگفتند.
یکبار به یکی گفتم: «فلانی ما را هم دعا بفرما»
فورا گفت: «شرمنده سرم شلوغه. ولی باشه، چشم. سعی خودمو میکنم. اگه رسیدم رو چشام!»🤣
صدام آش فروشه!...
روزهای اولی که خرمشهر آزاد شده بود، توی کوچه پسکوچههای شهر برای خودمان میگشتیم. روی دیوار خانهای عراقی هانوشته بودند: «عاش الصدام»
یکدفعه راننده زد روی ترمز و انگشت گزید که اِاِاِ، پس این مرتیکه صدام آش فروشه!...😳😁
کسی که بغل دستش نشسته بود نگاهی به نوشته روی دیوار کرد و گفت: «آبرومون رو بردی بیسواد!... عاشَ! یعنی زنده باد.
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
جهان بر دشمنان بفروش
و عشق دوستان بستان
که مقصود از جهان عشق است
و باقی سر به سر بازی❤️
#اوحدی_مراغه_ای
📷 امیر جواهریان
سلام صبحتون بخیر😊
4_6012564862729717615.mp3
5.77M
پاییز امسال انقدر درگیر اتفاقای بدی شدیم که از قشنگیای پاییز زیبا غافل شدیم. میخواستم بهتون بگم چشاتونو رو تموم اتفاقای بد ببندینو این روزای آخر پاییز یه نگاهی به زیبایی های سالو ماهی که گذشت بندازین🏔🏞😊
#رادیو_مرسی
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆