- ناشناس.mp3
6.54M
❌🎧 شرح کتاب #آن_سوی_مرگ
🔺 #جلسه_۸
👈 ادامه داستان دوم: تجربه مرگ مهندس ساختمان
▪️بدنم را پشت وانت گذاشتند و حرکت کردند، من هم از بالا، با بدنم در حرکت بودم، اما وزش باد را حس نمیکردم!
▪️رنگ هایی که میدیدم رنگ های زنده و حیرت انگیز بودند
▪️صدایی روحانی با من صحبت کرد!
▪️توضیحاتی جالب در مورد ملک "هدی" که مهندس به آن اشاره کرد..
📚 مرور و بررسی کتاب #آن_سوی_مرگ
👤 توسط حجت الاسلام امینی خواه
🌐 منبع: کانال امینی خواه
🔻مشاهده تمامی جلسات👇
yun.ir/r0ops8
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کارتون خاطره انگیزه بارباپاپا😍
از سری کارتونهای دهه شصت
قسمت ششم
درخواستی اعضا
🏴اخبار داغ سلبریتی ها🏴
┄┅┅❅📀🖥📀❅┅┅┄
@BaSELEBRTY
پارسال که اوج کرونا بود و همه تو خونه بودن
شوهرم گفت بیایید یه سر شما را ببرم بیرون
بعد دختر بزرگم هی پشت سر هم می گفت کجا؟؟؟کجا؟؟؟
باباش با عصبانیت😡😡😡😡 گفت سر قبر من
از اون ور دختر کوچیکم که ۵ سالش بود
با ذوق گفت آخ جوووووووون😍😍😍😍😍
پس سر راه سر قبر من و مامانم بریم😕😕😕😕😕
┄┅┅❅👧▪️😍▪️👶❅┅┅┄
@sotikodak
5.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدیده ی تلخ "اجاره کردن اعضای خانواده" برای یک ساعت محدود و برای مناسبتهای خاص
گزارشی از دویچه وله درباره شدت معضل تنهایی در #ژاپن و رونق آژانس های معرفی اعضای خانواده در این کشور
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مىخاست و كلید بر مىداشت و درب خانه پیشین خود باز مىكرد و ساعتى را در خانه چوپانى خود مىگذراند. سپس از آنجا بیرون مىآمد و به نزد امیر مىرفت. شاه را خبر دادند كه وزیر هر روز صبح به خلوتى مىرود و هیچ كس را از كار او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چیست. روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد. وزیر را دید كه پوستین چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مىخواند. امیر گفت: «اى وزیر! این چیست كه مىبینم؟»
وزیر گفت: «هر روز بدین جا مىآیم تا ابتداى خویش را فراموش نكنم و به غلط نیفتم، كه هر كه روزگار ضعف به یاد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.»
امیر، انگشترى خود از انگشت بیرون كرد و گفت: «بگیر و در انگشت كن؛ تاكنون وزیر بودى، اكنون امیرى!»
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 امر به معروف و نهی از منکر جورابی
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
#تست_هوش
مجموع سن پدر وپسری،66 سال است.سن پدر،عکس سن پسر است.آیا می توانید سن آن دو را بیابید؟
چندحالت ممکن میتواند وجودداشته باشد؟
🛅 @TESTIQ
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
6.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 روایت آرامش خروج از کالبد در بیان تجربه گر
▪️این قسمت: پرستو
▫️تجربهگر : خانم پرستو نظیفی
#تجربه_مرگ_موقت
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
✨﷽✨
📗داستان کوتاه
✍روزی دخترکی که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می کرد از خواهرش پرسید مادرمان کجاست؟ خواهر بزرگش پاسخ داد که مادر در بهشت است؛ دخترک نمی دانست که مادر آنها به دلیل کار زیاد و بیماری صعب العلاج، چشم از جهان فرو بسته بود. کریسمس نزدیک بود و دخترک مدام در مقابل ویترین یک فروشگاه کفش زنانه لوکس می ایستاد و به یک جفت کفش طلایی خیره می شد. قیمت کفش 50 دلار بود و دخترک افسوس می خورد که نمی تواند کفش را بخرد.
کریسمس فرا رسید و پدر دو دختر که در معدن کار می کرد مبلغ 40 دلار را برای هر کدام از بچه ها کنار گذاشت تا این که در هنگام تحویل سال به آنها داد. دخترک بسیار آشفته شد و فردای آن روز سریع کیف و کفش قدیمی اش را به بازار کالا های دست دوم برد و آن را با هر زحمتی که بود به قیمت 10 دلار فروخت؛ سپس فورا به سمت کفش فروشی دوید و کفش طلایی را خرید. در حالی که کفش را به دست داشت، پدر و خواهرش را راضی کرد تا او را تا اداره پست همراهی کنند. وقتی به اداره پست رسیدند، دخترک به مأمور پست گفت که لطفاً این کفش را به بهشت بفرستید. مأمور پست و خانواده دختر سخت تعجب کردند؛ مأمور با لبخند گفت که برای چه کسی ارسال کنم؟
دخترک گفت که خواهرم گفته مادرم در بهشت است من هم برایش کفش خریدم تا در بهشت آن را بپوشد و در آنجا با پای برهنه راه نرود، آخر همیشه پای مادرم تاول داشت..
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوربینی که بر پشت عقاب نصب شده و تصاویر زیبایی رو ثبت کرده😍
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دزده توی شهر بورسای ترکیه، کشو رو که باز میکنه پرچم ترکیه رو میبینه
پرچم رو میبوسه و به دزدیش ادامه میده😑
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak