13.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ویدیو
#استاد_علی_تقوی
✴️ *قـیــمـهها رو نـریـزین تو ماستا* 😕
#بی_تفاوت_نباشید
*نشرحداکثری*
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸#ببینید | خاطرهای عجیب از رزمندهی جانباز دفاع مقدس
🔹این خاطره یکی از عجیبترین خاطرات تاریخ جنگ است.
#نشردهید
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 رو نمازت چقدر غیرت داری؟!
#منبر
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
خواهرم بچه که بود خیلی خوش قلب بود و خیلی میخواست به بقیه کمک کنه👧🧚♀
یک روز با بابام میرن خرید🛒 بابام تعریف میکرد بیرون در مغازه ایستاده بودم اومد گفت بابا میشه یکم پول بهم بدی💸 بابام ازش پرسید میخوای چکار کنی؟اونم هیچی نگفت.👶 بابا فکر کرد میخواد تو صندق صدقات پول بندازه بهش ۵۰۰ تومان پول داد. خواهرم رفت جلوی یک پسر کاملا فشن که شلوارش پاره بود👨🎤 (مد بود)خواهرم رفت جلوش گفت برو برای خودت شلوار بخر 👼😅چند ثانیه سکوت بود همه زدن😳😱😂😂😂 زیر خنده دوستاش میخندیدن🤣🤣بابام میخندید😂تو پیاده رو میخندیدن🤣🤣🤣 به شلوارش نگاه میکردن بعد اومد جلو بابام گفت آخی بابا دیدی پول نداشت شلوار بخره🧝♀(آخه با اون پونصدی چی میتونست بخره؟😂😂)
#سوتی_جالب_بفرست😁
┄┅┅😅❅🤦♀🤦♂🤦♀🙋♂❅😅┅┅┄
@sotikodak
10.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 روایتی شنیدنی از شفای یک جوان به دست امام رضا(ع)
▪️این قسمت: بیست و چهار سال بعد
▫️تجربهگر : آقای حسن کریمی
#تجربه_مرگ_موقت
💢لینک فیلم کامل در تلوبیون:
https://www.telewebion.com/episode/2564523
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
#داستان
عروس خودپسندی، آشپزی بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگی مي كرد.
مادرشوهر پخت و پز را بعهده داشت. يک روز مادرشوهر مريض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند.
عروس می خواست پلو بپزد ولی بلد نبود ، پيش خودش فكر كرد
اگر از كسی نپرسد پلويش خراب می شود و اگر از مادر شوهرش بپرسد
آبرويش می رود و او را سرزنش می كند.
پيش مادر شوهرش رفت و سعي كرد طوری سوال كند كه او متوجه نشود كه بلد نيست آشپزی كند.
از مادرشوهر پرسيد: چند پيمانه برنج بپزم كه نه كم باشد، نه زياد؟
مادر شوهر جواب سوال را داد و پرسيد : پختن آن را بلدی؟
عروس گفت: اختيار داريد تا حالا هزار بار پلو پخته ام. ولی اگر شما هم بفرمائيد بهتر است.
مادرشوهر گفت: اول برنج را خوب بايد پاک كنی
عروس گفت: ميدانم.
مادرشوهر گفت : بعد دو بار آن را می شویی و می گذاری تا چند ساعت در آب بماند.
عروس گفت : ميدانم.
مادرشوهر گفت : برنجها را توی ديگ می ريزی و روی آن آب می ريزی
و كمی نمک می ريزی و می گذاری روی اجاق تا بجوشد.
عروس گفت : اينها را می دانم.
مادرشوهر گفت : وقتی ديدی مغز برنج زير دندان خشک نيست، آن را در آبكش بريز تا آب زيادی آن برود .
بعد دوباره آنرا روی ديگ بگذار و رويش را روغن بده.
عروس گفت : اينها را می دانم.
مادر شوهر از اينكه هی عروس می گفت خودم می دانم ناراحت شد
و فكر كرد به او درسی بدهد تا اينقدر مغرور نباشد...
برای همين گفت: يک خشت هم بر در ديگ بگذار
و روی آنهم آتش بريز و بگذار تا يک ساعت بماند و برنج خوب دم بكشد.
عروس گفت : متشكرم ولی اينها را می دانستم.
عروس به تمام حرفها عمل كرد و آخر هم يک خشت خام بر در ديگ گذاشت.
ولی بعد از چند دقيقه خشت بر اثر بخار ديگ وا رفت و توی برنجها ريخت.
عروس كه رفت پلو را بكشد ديد پلو خراب شده و به شوهرش گله كرد.
شوهرش پرسيد : چرا خشت روی آن گذاشتی؟
عروس گفت : مادرت ياد داد. راست كه ميگن عروس و مادرشوهر با هم نمی سازند.
مادر شوهر رسيد و خنده كنان گفت : دروغ من در جواب دروغهای تو بود،
من اينكار را كردم تا خودپسندی را كنار بگذاری و تجربه ديگران را مسخره نكنی .
عروس گفت : من ترسيدم شما مرا سرزنش كنيد.
مادر شوهر گفت : سرزنش مال كسی است كه به دروغ می خواهد بگويد كه همه چيز را می دانم .
هيچ كس از روز اول همه كارها را بلد نيست ولی اگر خودخواه نباشد بهتر ياد می گيرد .
حالا هم ناراحت نباشيد ، من جداگانه برايتان پلو پخته ام و حاضر است برويد آنرا بياوريد و سر سفره ببريد.
#ضرب_المثل «یک خشت هم بگذار در دیگ» وقتی به كار ميرود كه كسی چيزی بپرسد و بعد از شنيدن جواب بگويد :
خودم همين فكر را می كردم.
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak
بهترین تصویری که تا حالا از طوفان در اروپا دراومده 😄😑
.┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
@khandehpak