eitaa logo
خانه استعدادیابی | مرتضی خداوردی
3.3هزار دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
4.8هزار ویدیو
33 فایل
﷽ 🌎 اگه تو این عالم دنبال ماموریت خودتون هستین، اینجا خانه شماست. با رویکرد خودشناسی، اصلاح باورها و تغییر سبک‌زندگی ⛰️مرتضی خداوردی؛ کوچ استعدادیابی و کشف رسالت شخصی ارتباط👇 @Mortezakhodaverdi
مشاهده در ایتا
دانلود
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💗 به سفارش رهبر شهیدمان؛ هر روز بخوانیم 🗓 امروز؛ صفحه هفتادودو قرآن کریم 🖼 سوره مبارکه آل عمران ✏️ حضرت‌ آیت‌الله العظمی شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه: هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
آقای دکتر معماریان مدیرعامل اسبق هلدینگ غدیر نکته‌ی نابی رو در خصوص نجات کسب و کارهای ایران در شرایط بحرانی فرمودند👇 راه نجات : است
مفهوم رو میدونین چیه؟🤔 یه سرچی بزنین
سینرژی = هم‌افزایی
چند مثال از سینرژی بزنم کیف کنید👇
فرض کنید با دوستانتون قرار میزارید برید یه جزیره کمپ بزنید صفا کنید🏕⛰🏝 بعد میگین طبق لیست لوازم سفر، برای اینکه این خوش‌بگذره هر کی نسبت به و که داره، تعیین کنه چی میاره یکی میگه من یه چادر ۱۲ نفره دارم⛺️ یکی میگه من لوازم صبحانه رو میارم☕️🍱 یکی میگه من چنتا مرغ دارم، اونارو میارم کباب کنیم🐓 یکی میگه من آرد میارم نون درست میکنم🥖 یکی میگه من سیخ و ذغال میارم🔥 و.... حالا وقت نهار میشه😋 جوجه رو کباب میکنن میارن سر سفره همه با هم میخورن، کیف میکنن🍗 اینجا نمیگن هر کی وسائل مهمتر و گرونتر آورده، سهمش بیشتر باید غذا بیشتر بخوره ! 💗این یعنی سینرژی (هم‌افزایی)
صفا کردید با مثال؟!😃 یه جلسه دارم تموم بشه مثال بعدی رو بگم برید فضا🛸🚀🤠
خانه استعدادیابی | مرتضی خداوردی
اوج آسمان 🦅
👆👆 🎶 فعلا موسیقی دوره vip عقاب‌ها رو گوش بدین🦅
داستان دوم سینرژی (هم‌افزایی)👇
دوباره چند تا رفیق باحال رفته بودن جزیره، واسه تفریح و خوش‌گذرونی. هوا عالی، دریا آروم، همه‌چی رو به راه... تا این‌که یه روز صبح، اوضاع به‌هم ریخت. خبر رسید آمریکا به ایران حمله کرده! قبل از اینکه بفهمن چی شده، یه موشک هم خورد به کشتی 🚢 تفریحی‌شون. کشتی غرق شد و اونا موندن و یه جزیره‌ی دورافتاده وسط دریا! اولش هر کی به فکر خودش بود که چطور از جزیره فرار کنه. یکی که پول‌دارتر بود گفت: «من بلیط هواپیما می‌گیرم.» اما یکی جواب داد: «داداش، فرودگاه رو هم زدن!» اون یکی که قهرمان شنا بود گفت: «من شنا می‌کنم تا ایران!» همه زدن زیر خنده، گفتن: «برادر من، فاصله‌اش صدها کیلومتره!» کم‌کم فهمیدن که تنهایی هیچ کاری از دستشون برنمیاد. نشستن دور آتیشی که از چوبای خشک درست کرده بودن و یکی گفت: «بچه‌ها اگه دست‌به‌دست هم بدیم، شاید یه راهی پیدا کنیم.» همین جمله جرقه‌ی امید رو تو دلشون روشن کرد. یکی رفت سراغ الوارهای خشک‌شده‌ی کنار ساحل، یکی طناب‌هایی که تو کولش داشت آورد، اون یکی که نجاری بلد بود، نقشه‌ی قایق رو کشید، بقیه هم شدن دستیارش. شب تا صبح کار می‌کردن، خسته ولی امیدوار. دو روز بعد، یه قایق چوبی زیبا آماده شد. وقتی قایق رو انداختن توی آب، همه با ذوق سوار شدن. باد توی موهاشون می‌پیچید و دلشون قرص بود، چون فهمیده بودن: قدرت واقعی، نه تو پول و زور بازو، بلکه تو «با هم بودن»ه 💪 قایق کوچیکشون به سمت خلیج فارس راه افتاد، و اون روز، همه‌شون معنی واقعی سینرژی رو با پوست و استخون حس کردن. -