eitaa logo
🌷خانه ی سبزآبی🌷
2.2هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
1 فایل
آیدی فقط جهت سفارش تبلیغات/ تبادل نداریم/ مزاحم مسدود خواهد شد @Raha_1975
مشاهده در ایتا
دانلود
خورش ناردون_مازندرانی 😋😋😋 مواد برای 4نفر مرغ 4 تکه درشت پیاز یک عدد متوسط خلالی ریز شده رب 2ق غ نمک وفلفل و زرچوبه و دارچین به مقدار دلخواه آب دو لیوان انار دان شده 1لیوان پر بادمجان سرخ شده دو عدد(دلخواهه .توی دستور اصلیش نیست ولی کسایی که مثل من دوست دارن بذارن) روغن 2 ق س سیر 4 حبه نگینی ابتدا مرغ را سرخ میکنیم.بعد نصف پیاز را تفت داده و نمک و زرچوبه زده وبا آب به مرغ اضافه میکنیم تا ملایم بپزد. بقیه پیاز را با حرارت ملایم سرخ کرده.سیر هم همینطور دانه های انار را اضافه کرده و باهم تفت میدهیم رب و فلفل هم تفت داده و به همراه دارچین به مرغ اضافه میکنیم.یک ربع با شعله ملایم بمونه جا میفته. خورش را با بادمجان سرخ شده وکمی از انار تازه که نگه داشتیم تزیین می‌نماییم حتما درس کنید .پشیمون نمی شید 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
تره فرنگی پلو با مرغ زعفرانی😋😋😋 کپی بدون ذکر منبع⛔️ مواد برای 4نفر مرغ 4عدد ران کامل زعفران ساییده نوک ق چ نمک 1ق م پیاز دو عدد متوسط خلالی تره فرنگی 4 بوته ریز شده هویج 2عدد درشت خلالی ریز شده روغن نصف پیمانه زرچوبه 1ق م برنج دو لیوان کف یک قابلمه مناسب پیازها را بچینید .سپس مرغها را روی آنها بگذارید.درب قابلمه را گذاشته و اجازه دهید با شعله ملایم با بخار خودش بپزد.سپس نمک و زعفران اضافه کنید.وقتی مرغها هم مزه وهم رنگ زعفران گرفت خاموش کنید داخل یک تابه هویج وتره فرنگی را با روغن تفت دهید تا هم سرخ شود وهم بپزد برای پلو برنج را ازقبل با آب ونمک خیس کنید.داخل دیگ برنج به همراه آب زرچوبه هم بریزید.برنج را جوشانده وقتی نرم شد آبکش کنید. ته دیگ روغن ریخته وقتی داغ شد نان پهن کنید.یک لایه پلو و یک لایه مایه هویج و تره فرنگی بپاشید.پلو را دم کنید.45 دقیقه ای حاضر است.با مرغ زعفرانی تزیین کنید. سسی هم که ته قابلمه مرغ مانده روی پلو بدهید یا کنار غذا بگذارید تا هر کس خودش به میل خود استفاده کند. نوش جان عالیه..... عالی 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
دوستی ‏گفت بازهم شهید آوردن!؟ یک مشت استخوان‌ . . . شب خواب دید داخل یک باتلاقہ! دستے او را گرفت . . .‌ گفت: کے هستے !؟ گفت من همان یک مشت استخوانم 😭😭😭 ‎ ‎ 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
حکایت این حکایت از اینجا شروع شد که صیادی، یک آهوی زیبا را شکار کرد و او را به طویله خران انداخت. در آن طویله، گاو و خر بسیار بود. آهو از ترس و وحشت به این طرف و آن طرف می گریخت. هنگام شب مرد صیاد، کاه خشک جلو خران ریخت تا بخورند. گاوان و خران از شدت گرسنگی کاه را مانند شکر می خوردند. آهو، رم می کرد و از این سو به آن سو می گریخت، گرد و غبار کاه او را آزار می داد. چندین روز آهوی زیبای خوشبو در طویله خران شکنجه می شد. مانند ماهی که از آب بیرون بیفتد و در خشکی در حال جان دادن باشد. روزی یکی از خران با تمسخر به دوستانش گفت: ای دوستان! این امیر وحشی، اخلاق و عادت پادشاهان را دارد، ساکت باشید. خر دیگری گفت: این آهو از این رمیدن ها و جستن ها، گوهری به دست آورده و ارزان نمی فروشد. دیگری گفت: آهو تو با این نازکی و ظرافت باید بروی بر تخت پادشاه بنشینی. خری دیگر که خیلی کاه خورده بود با اشاره سر، آهو را دعوت به خوردن کرد. آهو گفت که دوست ندارم. خر گفت: می دانم که ناز می کنی و ننگ داری که از این غذا بخوری. آهو گفت: ای الاغ! این غذا شایسته توست. من پیش از این که به طویله تاریک و بد بو بیایم در باغ و صحرا بودم، در کنار آب های زلال و باغ های زیبا، اگرچه از بد روزگار در اینجا گرفتار شده ام اما اخلاق و خوی پاک من از بین نرفته اگر من به ظاهر گدا شوم اما گدا صفت نمی شوم. من لاله سنبل و گل خورده ام. خر گفت: هرچه می توانی لاف بزن. در جایی که تو را نمی شناسند می توانی دروغ زیاد بگویی. آهو گفت : من لاف نمی زنم. بوی زیبای مشک در ناف من گواهی می دهد که من راست می گویم. اما شما خران نمی توانید این بوی خوش را بشنوید، چون در طویله با بوی بد عادت کرده اید. 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
14.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستان اون ته دیگ رو دست به دست کنید به ایشون هم برسه، ۱۶ساله منتظرن!!😂 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
"چرا شنیدن توهین اینقدر برای آدما دردناک، ناراحت کننده و عذاب آوره!؟" واسه رسیدن به جواب این سوال یه گروه از پژوهشگران هلندی پژوهش جالب و خلاقانه‌ای رو به راه انداختن. روش کارشون هم اینطوری بود که از یه سری افراد خواستن که در موقعیت‌های مختلف (با اسم خودشون و با اسم یه نفر دیگه) یه سری متن رو که یا تعریفی بود (مثلا اصغر خیلی بچه گلیه، دمش گرم با مرامه)، یا واقعی بود (اصغر پسره و بیست سالشه) و یا توهین آمیز بود (به نظر من اصغر یه عوضی تمام عیاره) رو بخونن و همزمان شروع کردن به تصویربرداری مغزی از این افراد. خروجی کار نشون می‌داد که توهین برای مغز، حکم سیلی خوردن رو داره. یعنی همون نواحی‌ای از مغز رو فعال می‌کنه که سیلی زدن یه نفر به صورت مبارک فرد اون ناحیه رو فعال می‌کنه و همون حال و احوالی رو بالا میاره که انگار یکی چک افسری خوابونده تو گوش آدم.... اما تفاوت این نوع سیلی خوردن روانی با سیلی خوردن واقعی در این بود که معنای احساسی توهین در حافظه بلندمدت افراد ثبت میشه. واسه همینه که درد چک خوردن چند ساعته و درد توهین تا مدت‌ها با فرد باقی می‌مونه در تبیین چرایی فعال شدن نواحی درد و دردناک بودن این ماجرا تو مقاله اشاره شده که: از اونجایی که ما آدم‌ها موجودات اجتماعی‌ای هستیم و رشد و بقای ما وابسته به روابط بین فردی‌مونه؛ توهین، شأن، اعتبار و شهرت ما رو زیر سوال می‌بره و برای مغز حکم به خطر افتادن بقا رو داره. مخلص کلام توهین، عین سیلی زدنه. تو هر رابطه و در هر سطحی باشیم، با هر توهین سیلی‌ای به صورت مخاطب می‌زنیم و این سیلی به نسبتی که فرد به ما نزدیک‌تره دردناک‌تره. اینجاست که دکتر جان گاتمن میگه؛ اگه دنبال نابود کردن رابطه‌ای! به شریک عاطفیت توهین کن!! 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
اگه تو زندگی تون کسانی رو دارید که هدیه ی عشقولانه ی شما رو میگیرن ،تشکر می‌کنن ،خوشحال میشن و حداقل یکبار هم که شده به پاس محبت شما جلوتون استفاده ش می‌کنن قدرشونو بدونید . اینجور آدما خیلی کمیابن آدمای باشخصیتی که قدر عشق و محبت رو میدونن،اصالت دارن در حالیکه مناعت طبع دارن و بی نیازن. رفیق خوب کم پیدا میشه ولی اگه پیدا بشه دیگه گم نمیشه 🥰 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این رو‌ش پیاز خردکردن به عقل جن هم نمیرسه 😂😂 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
معامله فقط با بیگانگان! منیر خانم پیرزنی بود که از بچگی به خونش رفت و شد میکردیم ،گهگاهی که دلتنگ می‌شدیم گوشه چادر مادرمو میگرفتم و به خونه ی منیر خانوم همسایه و دوست قدیمی مادرم می‌رفتیم .توی اون خونه پر رمز و راز خیلی بهم خوش می‌گذشت .خیلی آزاد و راحت بودم .برای من که بچه بودم خونشون پر از ماجرا و سوراخ سنبه های شگفت انگیز بود که تو هر گوشه ش یک‌چیز زیبا یا جالب گذاشته بودند .خرپشته ی نقلی ای داشتن که پر از کتاب هایی که به نظرم خیلی عجیب بود گذاشته بودند .آشپزخونه ی بزرگی داشتن که دورادور کابینت ها و بوفه های چوبی درجه ۱ کار شده بود که توشون پر بود از دکوری های زیبا و خوراکی هایی که به نظرم جدید و خوشمزه بود .منیر خانوم زن مهربانی بود و از همه ی چیزایی که داشتن برام می آورد و می‌خوردم . بالا رفتن از راه پله های خونه به قدری برام هیجان داشت که یواش یواش پله پله بالا می رفتم تا بالاخره به اتاقهای شگفت انگیز بالا و بالاترش برسم .خلاصه که من از کودکی از خونه منیر خانوم خیلی خاطره های خوبی داشتم خیلی تو خونشون آتیش سوزونده بودم و بازی کرده بودم .حتی وقتی پدرم در بستر مرگ بود و من دختری دبیرستانی بودم و امتحانات ثلث دوم داشتم از اونجایی که رفت و آمد در خونه خودمون که خانه کوچکی بود بسیار زیاد شده بود به خونه منیر خانوم میرفتم ودرس می‌خواندم .دخترکوچک منیر خانوم،زهرا که اسمشو به فهیمه تغییر داده بود ، در حال آماده شدن برای مراسم عروسیش بود و خریدهای عروسیشو که بازم خیلی برام زیبا و قشنگ بودن یکی یکی با حوصله نشانم میداد.دخترای منیر خانوم جلوی نامحرمها بی حجاب بودند .منیر خانوم خودش قرآن میخوند ولی کاری به دختراش نداشت .از نظر من که دختر بچه بودم منیر خانم و دختراش خیلی باکلاس و شیک و چیتان پیتان بودن .نامزد زهرا لیسانس ریاضی داشت .زهرا به من می‌گفت تو‌که اینقدر به ریاضی علاقمندی یک روزی مثل همسر من میتونی لیسانس ریاضی بگیری .اونزمان واقعا رسیدن به این مدارج برای هر نوجوانی یک آرزو محسوب میشد . خلاصه که سالها گذشت و من هم لیسانس ریاضی گرفتم و با همسرم که او هم لیسانس ریاضی داشت ازدواج کردم .خیلی سریع پس از چند سال با تلاش و کوشش فراوان خودم و همسرم تصمیم به خریدن خونه گرفتیم . حدودا ۲۵ سال پیش بود .یک روز که مادرم پیش منیر خانوم رفته بود ازش شنیده بود که قراره خونشو بفروشه .مادرم به ما گفت و ما هم خونه رو دیدیم و همسرم خیلی پسندید .خونه آرامش و گرمای خاصی داشت . نماش آجر بهمنی و توش جادار و تمیز بود .زیر زمین خوبی داشت و خیلی رویایی به نظر می‌رسید .قیمت خونه هم به پس انداز ما نمی‌رسید ولی با خودمون گفتیم خودمونو میتکونیم ،قرض و قوله هم میکنیم و تو این فرصت باقی مونده باز هم کار اضافه میکنیم و خداهم جورش میکنه .تصمیم گرفتیم با منیر خانوم معامله کنیم .اولش همه چی خوب پیش رفت منیر خانم و دختراش از این معامله شیرین خیلی خوشحال بودند و میتونستن به سهم خودشون برسن .رفتیم بنگاهی و قولنامه نوشتیم ولی چشمتون روز بد نبینه به محض اینکه قولنامه رو نوشتیم منیر خانم از این رو به اون رو شد .دبه درآورد و گفت که سر من کلاه گذاشتید و من ِ پیرزن خام شما دو تا جوون شدم ! برای کارهای پایان کار و دارایی و شهرداری لازم بود منیر خانم مراجعه کنه و نامه بگیره .قانونا وظیفه خودش بود ولی عین خیالش نبود هر وقت همسرم زنگ میزد جواب سر بالا میداد ،میگفت من که نمی تونم جایی برم باید بیایی منو ببری ! وقتی می‌رفتیم دنبالش و زنگ درو میزدیم دخترش در رو باز نمی‌کرد ! خلاصه پس از چندین بار رفت و آمد وقتی هم که میومد مرتب غر میزد .عصاشو بالا می‌گرفت و با همه حتی کارمندای شهرداری و دارایی مثل پادشاها حرف میزد و هر جا هم لازم میدونست ننه من غریبم بازی درمی‌آورد و خودشو به نداری میزد که خرج نکنه .ما هم تو شرایط خیلی بدی بودیم .توی خزانه دم خط راه آهن یک اتاق ارزان اجاره کرده بودیم که فقط بتونیم اثاث توش بذاریم ، اونور هم با زن صاحب خانه داستان های غم انگیز فراوان داشتیم .به همین خاطر مجبور بودیم با هر ساز منیر خانم برقصیم . خلاصه بعد از ۶ ماه دربدری و دوندگی رفتیم دفتر اسناد و خونه رسما مال ما شد . رابطه ی ۳۶ ساله ما با منیر خانم هم پر😊 این اولین معامله زندگی ما بود که هنوز که هنوزه از به یاد آوردن اون روزها و سختی هاش حس بدی پیدا میکنیم که نتیجه ش پر از تجربه بود اونجا بود که فهمیدیم همه ی آدمای آشنا تا وقتی باهاشون معامله نکردی خوب و مهربون و مودبن .ولی وقتی بخوای باهاشون معامله کنی چهره اصلی شونو نشون میدن ،حالا خوب یا بد ولی اگه با غریبه معامله کنی اولا رک و پوست کنده حرفتو میزنی دوما اگر هم ناراحتی ای پیش اومد بعد از اتمام معامله دیگه همو نمی‌بینید .دوستی ای هم نبوده که بخواد به هم بخوره و دلخوری ایجاد بشه. 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
تو هر خونه ای برای هر نفر داشتن یکی از این معجزه ها الزامیه هر وقت احساس سرماخوردگی ،گلو درد ،سردرد ، خلط پشت گلو وخروپف کردید شب موقع خواب دو قطره در هر بینی بچکانید و بخوابید .خواهید دید که چقدر در رفع این مشکلات کارسازه 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi
خانمهایی که آقاشون برای براشون کادو نگرفتن، برای برای خودتون لباس خونگی خوشکل بخرید، روز مرد بپوشید و بگید تقدیم به چشمان زیبایت عزیزم 😌 یه تکه طلا هم وسعتون رسید و برا خودتون خریدید و ضمیمه کردید که دیگه بهتر 😎 😉😅😅 🌷خانه ی سبزآبی🌷 @khaneyesabzabi