چشمتون روز بد نبینه دستم خورد نصف مووی لیستم که با سختی و مشقت و مو رو از ماست کشیدن چیده بودمش پاک شد و بنظرم خودکشی.
بلید رانرو دیدم امروز و برای بار نود و شیشم بهم یاداوری شد چقدر هیچجوره با سایفای کنار نمیام و سر سوزن سازگاری ندارم باهاش
یک معجزه رخ داده اینجا و شماهم صد باید درجریانش قرار بگیرید وگرنه نمیتونم سر اسوده بر بالش بِگذارم
دیشب مامانم رسپی کیک رو طبق معمول به روش خودش 180 درجه تغییر داد و شااید کلا درحد سی ثانیه شکر و تخم مرغ رو باهم زد درحالیکه گفته شده بود باید فاقینگ 7دقیقه اینکارو انجام بده تا اونطور که انتظار میره پف کنه
بعد من با سیس پرینس چارمینگ وارد شدم و اینجور بودم که بیننننگو🙆🏼 کیکت قراره ناجور خراب شه و اونقدری راجبش مطمئن بودم که موقع دراوردنش از فر با اعتماد به سقف صداش زدم که بیا "بیسکوییتات" رو تحویل بگیر خانم محترم اما بگید چیی
تو تصورتون نمیگنجه، قسم میخورم خوش بافت ترین و پوک ترین کیکی بود که تو زندگیم خوردم بدون اغراق، در عین اینکه عجله ای ترین هم بود چون کلا تو یک ربع سر و تهشو هم اورد