eitaa logo
*خط به خط...
147 دنبال‌کننده
628 عکس
34 ویدیو
9 فایل
#کتاب ها خدای خطوط اند... و خطوط خدای کلمات.. و این میان... چه خبر از خدای من؟!
مشاهده در ایتا
دانلود
✅عاشق ها فکر می کنند رنگ آسمان فیروزه ای است، پنجشنبه ها فیروزه ای است. ☺️ شاید آن ها از پشت پنجره خاصی آسمان را فیروزه ای دیده اند😉 شاید پنجره شان فولاد بوده پنجه انداخته اند به شبکه های پنجره و آسمان را دزدیده اند🤷‍♀ راست می گویند: از پشت پنجره فولاد، آسمان عاشقان فیروزه است....😭👌 👇 "پنجشنبه فیروزه‌ای" روایتی از یک ست که به سادگی مخاطب با آن هم‌ذات پنداری می کند؛ ☺️👌 دانشجویی که اهل ادا در آوردن نیست. رمان وارد رابطه ظریف چند دختر دانشجو می­شود که برای زیارت راهی شدند. نویسنده با زیرکی و در عین حال توجه به جنبه های مختلف، مخاطب را به درون تو در توی ذهن می­برد که در این سفر همراهند.🧐🤔 این رمان، از لحاظ بیان رویدادهای داستانی اثری به شدت است.😍👌 به عبارت ساده­‌تر این رمان در زمره آثار آپارتمانی و لوکس و شبه­ روشنکفرانه است!...😌 خط به خط, همراه ما باشید🌹 🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
✅دختر دیگری چند ردیف جلوتر بند کیفش را روی شانه انداخت و وقتی داشت از کلاس بیرون می‌رفت، برایش دست تکان داد.👋 پسر هم دست تکان داد. ورق‌ ها را مرتب کرد و جلو دختر گرفت که همچنان لبخند شیطنت آمیزی به لب داشت. 😉 گفت: «باشه، بگیر!»😕 دختر که فاتحانه ورقه ‌ها را در کوله پشتی می‌گذاشت، گفت:😌 «ممنونم! کپی می ‌کنم فردا می ‌آرم. اگه تو‌ام لطف کنی بقیه‌شو بیاری خیلی عالی می‌شه.»😉😁 ـ باشه. می‌ آرم...😕 پسری که تا آن موقع کنارش نشسته بود بلند شد. با چشم به کوله او اشاره کرد و گفت: «اونم بی ‌زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره.»☺️ ـ یادم نمی ‌ره. برو خوش باش!😞 بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت: «پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت، تمام کلاس رو برداشته بود. درسته؟😁 الآن که اومدی نزدیکم متوجه شدم.»😉 ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت. گفت: «ببخشید... اذیتت کرد؟»😱🤦‍♀ ـ اصلاً!... اتفاقاً خیلی عالی بود. می‌شه گفت دیوانه کننده بود.😍 معلومه فِیک نیست. حتماً کلی به خاطرش پیاده شدی! ولی معلومه خوش سلیقه ‌ای. آفرین!😉👌 ـ لطف داری. اگه زنونه نبود می ‌گفتم قابل نداره.😅🙈 هر دو خندیدند... خط به خط, همراه ما باشید🌹 🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
✅خاطره بد آموزی کتاب😉 نخوانده بودمش… فقط از یک فرد فهیم تعریفش را شنیده بودم.🤷‍♀ کتاب را به چند نفر دادم که بخوانند…📖 یک نفر که کتاب را پس آورد، گفت: این چه کتابی است؟😡 بدآموزی دارد!😒 آنقدر ترسیدم که همان روز شروع کردم به خواندن کتاب…😱 به هرجای کتاب که می رسیدم باخودم می گفتم: عه عه عه این جایش بدآموزی دارد.😳🤦‍♀ اما جلوتر که می رفتم می دیدم آنکه مسئله ی خاصی نبود…😞😐 کلی موقع خواندن کتاب با خودم حرف می زدم:اینجا؟🧐🤨 خب اینجا واقعیتهای تلخ جامعه است…🤷‍♀ پس اینجای کتاب بدآموزی دارد؟!🤔 خب مسلم است که همه ی دین خواب و اعجازهای عجیب نیست! بالاخره اتفاق می افتد…😕😞 آهاااان اینجا بد آموزی دارد؟🙄 اسمش را نمی شود بدآموزی گذاشت. هرگز…😩 اما کمی ایراد در بهترین کتاب ها هم قابل اغماض است!😌👌 جلو تر که رفتم…. من شده بودم غزاله… با غزاله زیارت نامه می خواندم… با نگاه غزاله کاشی های حرم را نقاشی می کردم… با پاهای غزاله به حرم می رفتم و برمی گشتم… با زبان غزاله جامعه کبیره را می خواندم…😭 به آخر کتاب که رسیدم دیدم من زیارت جامعه را باغزاله فهمیدم…😭 کتاب را که بستم فهمیدم اصلا من غزاله ام… بعد عجیب دلم هوایی مشهد شد…😭 در دلم زمزمه کردم هر که قصد زیارت دارد باید اول پنجشنبه ی فیروزه ای را بخواند!☺️👌 خط به خط, همراه ما باشید🌹 🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃قوّت ایمان‌ها داستان امتحان‌های دوران غیبت و ظهورت داستان نفس‌گیری است. نمی‌دانم چرا تا امروز فقط به امتحان‌های پیش از آمدنت فکر می‌کردم. هر چه بود، غفلت بود. قرآن هم دوای غفلت است. قرآن خواندم و به داستان طالوت رسیدم داستان را خواندم و فهمیدم می‌شود پیش از آمدنِ ولی قبول باشی و پس از آمدنش مردود. حالا دیگر دل‌نگرانی من از امتحان‌های پس از آمدن توست. تو که پیش خدایی و هم‌نشین دائمی‌اش تو که هر چه سؤال داری را از خود خدا می‌پرسی و جواب می‌گیری تو که تا امروز سؤال بی‌پاسخی نداشته‌ای بیا و از خدا بپرس می‌شود به جای امتحان، جان بگیرد؟ هر چند بار که او بگوید، حاضرم. راستش هول امتحان‌های دورۀ ظهورت انتظار این روزهای مرا پر از التهاب کرده. وحشت آن امتحان‌ها شیرینی انتظار را در کامم کم کرده. من با تو همیشه صادق بوده‌ام. حرف دلم این است: من دیگر از آمدنت می‌ترسم. ترسم از آمدن تو نیست از آمدن تو و رد شدن من در امتحان‌هاست. من می‌خواهم به جای امتحان، جان بدهم امتحانی که بناست، ایمان مرا بگیرد هول‌ناک‌ترین امتحان است آن هم پس از سر بلندی از امتحان‌های دوران غیبتت. من خودم را می‌شناسم و قد و اندازۀ ایمانم را می‌دانم. ایمان من آن اندازه تنومند نیست که زیر بار هر امتحانی تاب بیاورد. به امتحان‌های دورۀ ظهورت که می‌اندیشم بی‌اختیار یاد کوفه می‌افتم و کربلا. عدّه‌ای التماس کردند که حسین! بیا ولی وقتی که آمد، گفتند چرا آمدی؟ پیش از آمدن حسین، مؤمن بودند پس از آمدنش کافر شدند و قاتل و من می‌دانم که قاتلان کربلا امروز در قعر جهنّم آرزوی هر لحظه‌شان این است که ای کاش پیش از آمدن حسین، مرده بودند. از کجا معلوم که حال من چونان حال کوفیان نباشد که وقتی نیستی التماس کنم که بیایی و وقتی که آمدی ... حرف زدن در این باره جان سختی می‌خواهد که من ندارم. ایمانم را قوت بخش تا از هول امتحان‌های دوران ظهورت رها شوم. شبت بخیر قوّت ایمان‌ها! خط به خط،همراه ماباشید🌸 🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥نماهنگ 🌺دل داده ی افتاده ی شه طوسم 🌼دست همه ی نوکراتو آقا میبوسم 🎤سید رضا_نریمانی 👏 🌸میلاد_امام رضا علیه السلام 🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
1_393121067.mp3
3.51M
گدا اومدپیشت بادل پرحاجت😔 آخه میدوووونه که کارتوست اجابت🤲 صحن اسماعیل طلا آقا کنار تو چه صفایی داره نماز زیارت😍 🔸🎤سید مهدی میرداماد 😍☺️ 🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅"دخیل عشق" رمانی زیبا و خواندنی است که داستان دخیل بستن زنی به نام حوریه در کنار ضریح حضرت امام رضا (ع) برای ازدواج با یکی از یادگاران دفاع مقدس را روایت می‌کند.☺️👌 حوریه پرستاری است که دل در گروی مهر جانبازی به نام رضا دارد❤️ اما حجب و حیا مانع از بیان عشقش می‌شود🙈 و درنهایت دست تقدیر رضا را با خود می‌برد. 😭 حوریه تنها می‌ماند اما کمی بعد سر و کله یک خواستگار پیدا می‌شود و... 😌🙊 خط به خط, همراه ما باشید🌹🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776