¬پیامآور.
› قسمت اول - رحلت پیامبر (ص) -
▪️ما بچه شیعه ها این روزها حالمان خوب نیست. پدربزرگمان را از دست دادیم. از این ساعت تا هفت روز آینده، یحتمل تاریکترین هفته تاریخ است.
گمان نمیکنم در هیچ زمان دیگری دین خدا اینگونه مظلوم و مهجور بر زمین مانده باشد.
از لحظهای که رابط بین ما و خداوندگار دار فانی را وداع گفت، گویی خانه و شهر و دنیامان شده مثل زمینی که بارش بیامانش را از دست داده باشد. به ناگَه تشنهلب ماندیم و چشمهامان از حدقه در آمد و زبانمان خشک شد و دلمان تیره و تار گشت.
مادرمان بر داغ پدرش طاقت ندارد. گریهٔ بیامان را خوب از جدّش یعقوب نبی به ارث برده و دیگر نمیدانیم چه کنیم تا لحظه ای آرام گیرد.
امید داریم همانطور که میگویند، خاک سرد باشد و بعد از دفن پدربزرگ حال مادر بهتر شود..
♦️هیئت دانشجویی سیدالشهداء علیهالسلام
🔺 @khatekhoon
غمت به روی شانهام، دوباره گریه میکند
بیا و تسلیت بگو به «شانههای سوگوار»...
محفل عزای حضرت مادر
با سخنرانی:
شیخ مهدی حسنآبادی
با نوای ذاکران:
کربلایی امیر برومند
کربلایی محمدحسین حدادیان
کربلایی سیدمحمدرضا نوشهور
کربلایی علی اکبر حائری
کربلایی حسن رضاقلی
از دوشنبه ۱۹ آبان ماه به مدت ۳ شب ساعت ۱۹
دانشگاه فردوسی مشهد، مسجد حضرت زهرا (س)
🔹همراه با فضای مناسب برای کودکان
#شانه_های_سوگوار🏴
♦️هیئت دانشجویی سیدالشهداء علیهالسلام
🔺 @khatekhoon
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
¬جانشین.
› قسمت دوم - سقیفه بنی ساعده -
ما بچه شیعه ها این روزها حالمان خوب نیست.
همانها که طعمهٔ حاکمین و قدرت ها بودند، ذلیل و زیر دست و پا رفته بودند، خوراکشان از سبزه ها و علف ها و آبشان آب گندیده ای بود که در مرداب ها و آبگیر ها جمع شده بود تا اینکه خداوند به واسطه محمد صلی الله علیه آن ها را نجات داد و برایشان درهای رحمت را از زمین و آسمان باز کرد و علمش را بهشان بخشید؛ حالا جلو چشمان ما به پدربزرگمان، به رسول خداوندگار میگفتند هذیان میگوید!
همان ها که تمام جاه و مقام و اعتبارشان را از منسوب شدن به پیامبر دارند، حالا جسم بیجان او را رها کرده و سر حق و حقوقی که همهشان میدانند از آنِ پدر و مادرمان است، جدل میکنند.
ما نمیدانیم فایده این بحث ها چیست؟ مگر همهشان همین چند دقیقه پیش نبودند هنگامی که رسولالله برای آخرین بار تاکید کرد علی علیهالسلام جانشینش است؟
مگر همین ها نبودند که در حج آخر پدربزرگ برای دست دادن با پدر از سر و کول یکدیگر بالا میرفتند؟
♦️هیئت دانشجویی سیدالشهداء علیهالسلام
🔺 @khatekhoon
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
¬بیعت.
قسمت سوم - پشت در خانه امیرالمؤمنین علی (ع) -
ما بچه شیعه ها اینروزها حالمان خوب نیست.
حال مادر لحظه به لحظه بدتر میشود، نمیداند بر کدامین غم بگرید؟ خوبترین پدری که از دست داده؟ یا حق ولایت امامش که غصب شده؟
حقی که درواقع از آن اسلام و مسلمین بود و حالا دیگر تضمینی نیست که دین پیامبر خدا همانطور واحد بماند و پیروانش گمراه نشوند.
نمیداند از این مردم جاهلِ ترسو متنفر باشد یا برای بیغیرتیشان از خداوند طلب بخشش کند؟
حریصانِ بی چشم و رو ساعتی درب خانهمان را رها نمیکنند. بابا جز دندان قروچه و فشردن ناخن به کف دست کاری از دستش برنمیآید. به پدربزرگ قول داده است آخر. راستش را بگوییم، یاری هم ندارد.
بیشرفان تهدید میکنند که خانه را با هرکه در آن است به آتش میکشند!
حتما نمیدانند اُمِاَبیها هم در این خانه است.
مادر پشت در میرود تا متوجه حضورش شوند و بساطشان را جمع کنند.
اما بیشرم تر از او هم مگر هست؟ تا پدر را از لای در دید، هوش و حواس از سرش پرید و چنان لگدی به در نیمسوخته خانهمان کوبید که..
ما دیگر نمیدانیم چهشد بعد از آن. از ما نپرسید. نگویید مثمار در پهلوی مادرمان فرو رفته. آن میخ داغ در دو چشم ما رفت. نگویید دست مادرمان شکسته. شانههای ما خرد شدند.
♦️هیئت دانشجویی سیدالشهداء علیهالسلام
🔺 @khatekhoon