4⃣2⃣ دنيا چهار فصل است،
هميشه بهار نيست.
همين كه به آن تكيه مىكنى تو را زمين مىزند
و همين كه به آن دل مىبندى، تو را به رنج مىنشاند،
🔺شايد اين تحول و درد و رنج براى ما كه پاهامان را بريدهايم و به دنبال مقصدى نيستيم، خيلى دردناك باشد،
🔺ولى براى آنها كه فرزند راه هستند و به دنبال دوست و در فكر مقصد، اين دردها و رنجها و تحولها، خود علامت بيدارى و عامل حركت و باعث قرب است.
🔺براى آنها رنجها نعمت است كه بر آن شاكر هستند، نه رنجى كه از آن جزع داشته باشند و عقده بگيرند و در نهايت بر آن صبر كنند، كه با اين ديد، شكر در دل تو خيمه مىزند.
📗 درسهايى از انقلاب (قيام) ؛ ص۱۲۷
🌷🇮🇷🌷
5⃣2⃣ «فَاْستَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمَّنْ خَلَقْنا انَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لَّازِبٍ» ؛
🔺از آنها بپرس كدام در خلقت محكمتر هستند، اينها ... يا آنچه ما آفريديم از آسمانها و و و؟ ما آنها را از گِل؛ آن هم گِل چسبنده آفريديم.
🔺گويا اين توصيف چسبندگى (لازِب)، هم سماجت را مىرساند و هم حقارت را. راستى چگونه اينها با اين حقارت يا سماجت به غرور چسبيدهاند؟!
🔺اين برگهايى كه بر سر شاخهاى اسير بهار و پاييزند، چرا خود را در جنگل هستى نمىبينند؟!
🔺چرا در اين وسعت به خود نگاه نمىكنند تا از غرورها آزاد شوند و راه خود را بيابند و حركت خود را آغاز كنند؟!
🔺برگ ☘هنگامى كه فقط خود را مىبيند و از جنگل غافل مىشود به غرور مىرسد و سرودِ «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى» سر مىدهد.
🔺اما با توجه به وسعت هستى و روابط اين برگ با شاخهها و تنهها و خاكها و جنگلها و ... ديگر غرورى نيست؛ چون همين برگ، محتاج اين همه است و اسير پاييز و چيزى نمىگذرد كه خوراك مورچهها مىشود و بازيچه نسيم؛
«فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأكُولٍ»
و «جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ» .
📗 حيات برتر، ع ص ص: ۱۷۱
🌷🇮🇷🌷
6⃣2⃣ در اين دنياى متحول چگونه اين انسان آگاه و مرگ انديش كه در بهار، پاييز را مىبيند و حدس مىزند مىتواند با همه نعمتها متنعم و راحت باشد؟
📗تطهير با جارى قرآن / ج۳ / ۳۶۱
🌷🇮🇷🌷
7⃣2⃣ ما غمها را در زرورق مىپيچيم و خود را فريب مىدهيم يا اسير بهار مىشويم يا شكستهى پاييز و در هر حال با خوشىمان ناخوشى همراه است.
🔺و هر چه تلقين كنند و بگويند، غمها تمام نمىشوند، كه شكل عوض مىكنند.
🔺اگر يكى برود، صدتا مىماند و در هر كدام صدتا مىزايد.
🔺اين واقعيت است، زندگى چهار فصل است. كسى كه مثل آندره ژيد فقط بهارش را ببيند، دروغگوست و كسى كه مثل صادق پاييزش را بشناسد و بوف كور و سگ ولگرد و ... او هم يك چشم است.
📗 تطهير با جارى قرآن، ج۲، ص: ۷۸
🌷🇮🇷🌷
هدایت شده از خاطره از مرحوم علی صفایی حائری
«فَاْستَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمَّنْ خَلَقْنا انَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لَّازِبٍ» ؛ از آنها بپرس كدام در خلقت محكمتر هستند، اينها ... يا آنچه ما آفريديم از آسمانها و و و؟ ما آنها را از گِل؛ آن هم گِل چسبنده آفريديم.
گويا اين توصيف چسبندگى (لازِب)، هم سماجت را مىرساند و هم حقارت را. راستى چگونه اينها با اين حقارت يا سماجت به غرور چسبيدهاند؟!
اين برگهايى كه بر سر شاخهاى اسير بهار و پاييزند، چرا خود را در جنگل هستى نمىبينند؟! چرا در اين وسعت به خود نگاه نمىكنند تا از غرورها آزاد شوند و راه خود را بيابند و حركت خود را آغاز كنند؟!
برگ هنگامى كه فقط خود را مىبيند و از جنگل غافل مىشود به غرور مىرسد و سرودِ «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى» سر مىدهد. اما با توجه به وسعت هستى و روابط اين برگ با شاخهها و تنهها و خاكها و جنگلها و ... ديگر غرورى نيست؛ چون همين برگ، محتاج اين همه است و اسير پاييز و چيزى نمىگذرد كه خوراك مورچهها مىشود و بازيچه نسيم؛ «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأكُولٍ» و «جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ» . حيات برتر، ع ص ص: 171
9⃣2⃣خدایا تو مىدانى
🔺 ما يك برگ نيم خوردهايم-
عصف مأكول-
آن هم برگى بر شاخهاى و آن هم شاخهاى در درختى به تنومندى تاريخ،
آن هم در جنگلى به وسعت هستى و
آن هم جنگلى اسير بهار و پاييز و همراه تغيير و تبديل ووو.
🔺تو ما را مىشناسى كه فقيريم و دست خالى و اين گونه مغرور و بىخبر.
🔺و باز به سوى تو آمدهايم؛
چون مىدانيم كه ما را محروم نمىكنى. تو به خاطر ما ندادهاى كه به خاطر ما دريغ كنى.
🔺ما مىدانيم چه كارهايم و چقدر زيان كردهايم، ليكن
آگاهى تو به ما و
آگاهى ما به اينكه ما را محروم نمىكنى
اين دو آگاهى ما را به سوى تو كشيده و با سختى به نزد تو آورده.
🔺هر چند سزاوار رحمت تو نيستيم ولى تو سزاوارى كه بر ما و بر مجرمها با وسعت فضل خويش ببخشى و مجرمها را مدارا كنى نه آن كه مجازات فرمايى.
🔺پس تو بر ما منت بگذار به آنچه كه تو سزاوارش هستى و تو ما را ببخش كه ما نيازمند رسيدن توييم. اى غفار!
📗بشنو از نى؛ شرح ابوحمزه ص۷۹
🌷🇮🇷🌷
🏴🏴🏴
0⃣3⃣اين روزها، روزهاى فاطمه (س) و اين شبها، شبهاى على (ع) است.
🔺اگر بيشتر گوش بدهيم مىتوانيم صداى حزن آلود على (ع) را از مدينهى رسول بشنويم كه با چشم اشك و نواى غربت مىگويد:
«امَّا حُزْنِى فَسَرْمَدٌ وَ امَّا لَيْلِى فَمُسَهَّدٌ».
🔺 راستى اين فاطمه (س) در كجا ايستاده كه على (ع) اين گونه از او مىگويد؟
🔺 اين چه انس عميقى است كه اين گونه حزن سرمد مىآورد؟
🔺 اين چه خورشيد در خاك نشستهاى است كه اين گونه شام ديجور به دنبال مىكشد؟
🔺من از فرزندان فاطمه (س)، از آن كهكشانهاى حلم و حماسه و فرياد و از آن خانهى مبارك، حرفى نمىزنم.
🔺من فقط از فاطمه (س) مىپرسم؟
راستى در او چه درخششى است كه تا امروز در چشمها و دلهاى ما نشسته است و راهها را نشانه مىزند.
📗 روزهاى فاطمه(س)، ص: ۱۴
🌷🏴🌷
اگر از آجیل و میوه کلام شیرین استاد لذت بردید شادی روح مرحوم صفایی فاتحه و صلوات یادتون نره
8⃣2⃣ درختى 🌳🌴 كه به لباسهايش پاى بند نبود و هنگامى كه زرد 🍁مى شدند رهايشان مى كرد و در نتيجه هر بهار به لباسهاى سبز مى رسيد.
👇👇
🔺مربى مىتواند به وسيله داستانها از در مخفى وارد شود و اين خصوصيات را در ناخود آگاه كودك وارد كند.
🔺داستان مرغى كه حرف هر كس را نمىشنيد
و يا
🔺ماهى سياهى كه خود به دنبال چيزى بود
و يا
🔺دانه گندمى كه در زير خاك آرام نمىگرفت
و
🔺يا جوجهاى كه در پوست نمىماند
و
🔺يا ستارهاى كه به دنبال عشقى مىدويد
و
🔺 يا درختى كه به لباسهايش پاى بند نبود و هنگامى كه زرد مىشدند رهايشان مىكرد
و در نتيجه هر بهار به لباسهاى سبز مىرسيد
و يا پلنگى كه آرام نمىگرفت
و
🔺يا موشى كه كند و كاو مىكرد و به گنج مىرسيد.
🔺اين داستانها كودك را كوك مىكنند و ناخود آگاه او را به چرخش مىاندازند.
🔺مربى مىتواند خواستهاش را اين گونه در كودك پياده كند و به او شخصيت و تفكر و حريت و يا هر گونه پستى و زبونى را بياموزد.
📗 تربيت كودك، ص: ۵۰
🌷🇮🇷🌷
هدایت شده از طرح رشد علمی 🇮🇷🇵🇸
🔺برای آموختن هنر تماشا و خوب دیدن یک راه دیدن دقتها و برداشتهای اهل #دقتورزی و #تدبر است.
زیاد خواندن و انس با چنین خوشهچینیهایی زاویه دید انسان را تیزتر خواهد کرد.
برای همین نتیجه پیمایش گذرا در آثار مرحوم #استاد_علی_صفایی در قاب 0⃣3⃣ تصویر مکتوب اما شگفت و قابل تآمل از تحول در طبیعت و جابجایی فصلها را در این پنجره ببینید: 👇
https://eitaa.com/khatereazalisafaee
🌷🇮🇷🌷