eitaa logo
خط ولایت...
5.1هزار دنبال‌کننده
160.2هزار عکس
179.6هزار ویدیو
238 فایل
تبلیغات پذیرفته میشود @Fadaie_Rahbar54
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀قسمت ششم روایت یک بسیجی مدافع حرم 🥀 بعداز حدود ۸ سال بسته بودن مرز عراق وسوریه در روز اول محرم سال ۱۳۹۶ جزو اولین نیروها از داخل سوریه وارد خاک عراق شدیم برای احداث یک آشپزخانه نزدیک غروب آفتاب بود که با حاج عزت و کمک بچه های حیدریون بعد از چند ساعت جستجو یک مکان برای احداث آشپزخانه پیدا کردیم یک انبار که بدلیل بمب باران نیمی از آن تخریب شده بود دیگر مکانی بهتری نبود وسایل را تخلیه کردیم نزدیک اذان مغرب شدداخل انبار نزدیک ۱۰۰ کیسه جو هست که باید تخلیه شود با تویوتا وارد انبار شدیم کمک هم نداریم من و فقط حاج عزت بنده مقام ایشان را نمی دانستم تابعداز برگشت به ایران مردی خاکی که خودش آمد کمک و گونی ها را داخل ماشین گذاشتیم چند گونی مانده بود که هوا تاریک شد دیدم چیزی مثل طناب به سقف انبار آویزان است که چند دقیقه بعد نبود یکم نگران شدم و متوجه شدم چیزی روی دمپایی که به پا داشتم داره راه میره دمپایی پرت کردم و نور ماشین حاج عزت انداخت روی آخرین گونی حدود ۵۰ عدد عقرب سياه به اندازه کف دست روی گونی های جو بودنددلمان نیامد آنها که کاری به مانداشتن بکشیمشان با یک تیکه کارتن آنها را جمع کردیم و داخل بیابان رها کردیم حال برای راه انداختن آشپزخانه احتیاج به موتور برق یک تانکر آب و مقداری وسایل دیگر داریم حاج عزت قرار شد به تدمور برگردد برای آوردن آن ها من هم بدليل وجود تجهیزات که به آنجا برده بودیم باید می ماندم در ادامه دلیل ۵ شبانه روز تنها در دل کویرماندن و اتفاقی که تا نزدیکی مرگ مرا برد
قسمت هفتم روایت بسیجی مدافع حرم از یک طرف خستگی تخلیه انبار از طرف دیگر گرمای شدید هوا و از همه مهمتر بی خوابی نگهبانی شب تا صبح از انبار و وسایل کاملاً بی تابم کرده داخل انبار را کمی آب و جارو کردم و حصیری که داخل ماشین بود آوردم و پهن کردم و از خستگی زیاد روی همان حصیر خوابم برد دقیقا نمی‌دانم نیم ساعت یا کمتر نگذشته بود که سوزش روی قوزک پای خود احساس کردم دستم را دراز کردم که متوجه چیزی روی پای خود شدم یک عقرب سیاه پایم را نیش زده بود آن را گرفتم و داخل ظرف انداختم شنیده بودم زخم را باید برید و زهر را تخلیه کرد پای خود را با یک تکه شیشه بریدم ولی کمتر از یک ساعت متوجه شدم سرگیجه حالت تهوع دارم در مسیر متوجه درمانگاه صحرایی حشد الشعبی شده بودم باهر مصیبتی که بود سوار ماشین شدم و خود را به آنجا رساندم دکتر اصرار داشت که عقرب چه رنگی داشت و من چون دوره اول بود که سوریه رفته بودم عربی را درست متوجه نمیشدم و تعجب آنها از حضور بنده در آنجا چون ایرانی دیگری آنجا نبود با هزار مکافات یک مترجم پیدا شد اولین سوال عقرب چه رنگی بود و بعد اینکه شما باید به بغداد انتقال داده شوید که با مخالفت من روبه رو شدن کمی یخ روی پایم گذاشته بودن و سرم و چند تزریق بعد اصرار بنده برای برگشت به انبار و حفاظت از وسایل مترجم گفت دکتر می گوید اگر سم داخل بدن مانده باشد می تواند بسیار خطرناک باشد با مسئولیت خودم رضایت دادم که برگردم نیمه های شب است لباس هایم خیس عرق تپش قلب و از همه بدتر استخوان درد شدید دیگر تحمل درد امکان ندارد و توان حرکت نیز ندارم سر اسلحه زیر گلویم گذاشتم درادامه عنایت حضرت زینب
🥀قسمت هشتم روایت بسیجی مدافع حرم🥀 🥀نزدیک به ساعت ۳ نیمه شب درد امانم را بریده نزدیک به ده دقیقه است اسلحه را زیر گلویم می فشارم و فقط یک مسئله موجب آن می شود جرات کشیدن ماشه را نداشته باشم آن هم گناه کبیره بودن و فرمایشات رهبری که به هیچ وجه نیروهاحتی در صورت اسارت حق خودکشی ندارند چیزی نگذشت که از حال رفتم 🥀 🥀حال صدای پخش اذان صبح به گوش می رسد بیدار شدم دیدم روی یک تخت قرار گرفتم بله مترجم و یک گشتی از بچه های حشدالشعبی که در بیمارستان صحرایی مرا دیده بودند نگران شده بودند و یا بهتر بگویم مأمور شده بودن از طرف حضرت زینب ،دکتری که همراهشان آمده بود گفت امکان داشت به کما بروی و بنده نگران این قضیه بودم ولی الحمدالله دیگر حالت خوب است کمی اصرار داشت برای رفتن من به بیمارستان صحرایی ولی وقتی از جایم بلند شدم دیگر دردی وجود نداشت یکم سرگیجه داشتم که آن هم تا ظهر خوب شد این بود عنایت حضرت زینب به نوکران خود🥀 🥀بیش از سه روز است که حاج عزت از تدمر برنگشته و امکان برقراری تماس نیز نیست به تل ام البنین رفتم و متوجه شدم به دلیل ناامنی مسیر بسته شده امکان آمدن حاج عزت فعلاً نیست و برگشت من به تدمر ، فقط کمتر از یک هفته مانده تا عاشورا حال و هوای آنجا را نمی توانم توصیف کنم با تمام سختی هایش و گرمای هوا ولی در کنار پاک ترین انسانهای روی زمین همه سختی ها را لذت بخش می کرد 🥀 🥀در ادامه چطور با عنایت حضرت زینب تجهیزات را از جمله موتور برق و تانکر آب را مهیا کردیم و از همه مهمتر نیرو برای پخت پز 🥀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹روبه شش گوشه ترین قبله ی عالم هر صبح 🌹بردن نام حسین بن علی میچسبد 🌹اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ 🌹وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 🌹وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ 🌹وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ سلام‌ به ارباب بی کفن به نیابت از همه ی شهدا به ویژه شهدای اخیر مدافع امنیت و شهدای مدافع حرم هر روز به نیابت از یک شهید. امروز به نیابت از بسیجی شهید شهید شاخص استان گیلان شهرستان فومن @khatevelayat
11.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای خواستگاری حضرت علی(علیه السلام) از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ⭕️ سالروز پیوند آسمانی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و روز ازدواج مبارک باد. @khatevelayat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔷ابورافع گويد:من (در عصر خلافت علي(ع) از طرف آن حضرت منشي وحسابدار بيت‌المال بودم،درماجراي بصره گردنبندي ازمرواريد آورده بودند و جزء بيت‌المال بود، ايام عيد قربان بود، كه يكي ازدختران علي(ع) پيام فرستادكه آن گردنبند رابه عنوان عاريه مضمونه (يعني اگر از بين رفت عوض آن را ضامن است) سه روز به او بسپارم،من هم به اين عنوان گردنبند رابه علي(ع) دادم.علي(ع) آن گردنبند را در گردن دخترش ديد وشناخت و سؤال كرد كه اين گردنبند از كجا آمده؟ او درجواب گفت:« از ابورافع حسابدار بيت‌المال عاريه گرفته‌ام».علي(ع) شخصي رابه سوي من فرستاد، به حضورش شتافتم، فرمود: ؟ . عرض كردم: ‌اي اميرالمؤمنان!از من خواست گردنبندي راعاريه به او بدهم تا در عيد قربان استفاده كند و سپس برگرداند،با توجه به اينكه آن را عاريه‌اي دادم كه دوباره برگرداند و در صورت فقدان آن، ضامن عوض آن باشد، و آن را با اموال خودم ضمانت کردم سپس فرمود: فوراً گردنبند را به بيت‌المال رد كن، و حتماً بپرهيز كه مثل اين كار را تكرار كني، «اگر دخترم آن را بدون عاريه يا ضمان، مي‌برد‌(و عاريه‌اش با ضمانت نبود) . خبر گفتار امام(ع) به دخترش رسيد، به حضور پدر آمد و عرض كرد: «‌اي اميرمؤمنان من دختر تو و پاره تن تو هستم، چه كسي سزاوارتر از من است كه از آن استفاده كند». علي(ع) به او فرمود: «‌اي دختر علي بن ابيطالب، در وجود خود از حريم حق پافراتر منه، ايند؟» @khatevelayat
9.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥🎊سالروز ازدواج آسمانی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام و روز ازدواج تبریک و تهنیت باد! @khatevelayat
9.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ این نیز بگذرد 🎙حجت الاسلام @khatevelayat
📸 | از امشب، نماز دهه اوّل ذی الحجّه شروع میشه! یادتون نره! التماس دعا 📎 📎 📎