eitaa logo
`خَط خَطی`
731 دنبال‌کننده
134 عکس
14 ویدیو
2 فایل
﷽ "خط خطی های دِلی" . . . کانال های دیگر ما: @ArtaGraph @schoolarta @abzarat . . کپی با ذکر یک صلوات...
مشاهده در ایتا
دانلود
الزُّهْدُ فِي اَلدُّنْيَا قَصْرُ اَلْأَمَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ اَلْوَرَعُ عَنْ كُلِّ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ زهد به دنيا ، عبارت است از: كوتاه كردن آرزو، گزاردن شكر هر نعمتى، و پرهيز از هر آنچه خداوند ، حرام كرده است. *پیامبر اکرم صلوات الله علیه* *تحف العقول ج۱ ص۵۸* 👉@KhatKhat
به علامه طباطبایی گفتم آقا! من عجول وبی‌صبرم حوصله معطلی ندارم! در یک جمله برایم عصاره‌ی همه معارف اسلام را بیان کنید! خنده مليحی کرد و گفت: با همه مهربان باش! * آشنای آسمان، ص۱۶۰* 👉@KhatKhat
‏﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي﴾ 👉@KhatKhat
هر آرزویی برای خودم داشتم، به تو مربوط می‌شود. دل‌خوشی‌ام، سلامتی‌ام، آرامشم. می‌دانی، تمام این‌ها با بودن تو برآورده می‌شود، پس تنها یک آرزو برایم باقی می‌ماند. بودنت … 👉@KhatKhat
+ یار مهربان امام + مرحوم سید احمد خمینی روایت می‌کند: ‌‏امام در گذشته مثلاً در نجف، روزانه صدها صفحه کتاب می‌خواندند، کتاب قصه یا مسائل اجتماعی، اکثر‌‎ ‌‏داستان‌های معروف را خوانده‌اند، چه کتاب‌هایی که جنبه سیاسی یا اجتماعی ‌‏داشت، مثل «نگاهی به تاریخ جهان» نهرو، چه کتاب‌های تاریخی، کتاب‌هایی مثل «شوهر‌‎ ‌‏آهو خانم» را از اول تا آخر خوانده‌اند! امام از این سبک کتاب‌ها نیز‏ می‌خواندند. ‌‏ایشان مطالعه را دوست دارند و هنوز که هنوز است به قدری مطالعه می‌کنند که‌‎ ‌‏چشمشان خسته می‌شود. پیش از تبعید یادم هست در ایام تعطیلی تابستان‌ها که به یکی از شهرها‏ می‌رفتیم به قدری کتاب‌های متنوع مطالعه می‌کردند که صدای کسانی که برایشان کتاب تهیه می‌کردند در می‌آمد. اکثر نوشته‌های نویسندگان بزرگ جهان را خوانده‌اند. تاریخ ایران را بارها خوانده‌اند و تاریخ مشروطه را خوب می‌دانند. ‌‎ * برداشت‌هایی از سیره امام خمینی (ره)، جلد۲، صفحه ۳۳۳ و ۳۳۴* 👉@KhatKhat
آقا سید ابوالحسن علی رضوی گفت: عموزاده‌ام آیة اللّه کشمیری فرمود: یخچال نداشتم، به حرم مطهّر حضرت معصومه ‌(س) رفتم و از آن حضرت یخچال خواستم. به منزل که برگشتم دیدم درب منزل گاری ایستاده و یخچال آورده است. گفتم: از کجا آورده‌ای؟ گفت: مأمور نیستم بگویم. 📚 روزنه هايی از عالم غيب، آية الله سید محسن خرازی 👉@KhatKhat
امام علی علیه السلام: کسی که با کتاب آرامش یابد، هیچ آرامشی را از دست نداده‌است. غررالحکم و درر الکلم،ح ۸۱۲۶ 👉@KhatKhat
هيچ وقـــت ازقــول همسرت فکـــر نکن! اين اشتباهی هست که خيلي از زوج ها دچارش ميشن. مثلا اين مورد: "من هيچ وقت نگفتم با هم بريم سينما، چون فکر ميکردم تو از سينما رفتن خوشت نمياد". با اينکه همسرت رو خيلي خوب ميشناسي، ولي هميشه نظرش رو بپرس! و هيچ وقت به جاي اون تصمیم نگیر. 👉@KhatKhat
* شهید حسن شوکت‌پور * تا اومدم دست به کار بشم سفره رو انداخته بود. یه پارچ آب، دو تا لیوان و دو تا پیش‌دستی گذاشته بود سر سفره. نشسته بود تا با هم غذا رو شروع کنیم. وقتی غذا تموم شد گفت: الهی صد مرتبه شکر، دستت درد نکنه خانوم. تا تو سفره رو جمع کنی منم ظرف‌ها رو می‌شورم. گفتم: خجالتم نده، شما خسته‌ای، تازه از منطقه اومدی. تا استراحت کنی ظرف‌ها هم تموم شده. نگاهی بهم انداخت و گفت: خدا کسی رو خجالت بده که می‌خواد خانومش و خجالت بده. منم سرم رو انداختم پایین و مشغول کار شدم. * فلش کارت مهر و ماه، مؤسسه مطاف عشق* 👉@KhatKhat
....نگهبانی شب در آن شرایط بسیار حیاتی بود. یک شب که نگهبان‌ها پستشون رو بدون اجازه ترک کرده بودند؛ به دستورِ محمود باید وسط محوطه سینه‌خیز می‌رفتند و غَلت می‌زدند تا تنبیهی اساسی بشن و حساب کار دستشون بیاد. تنبیهِ نگهبان‌ها که شروع شد، یه مرتبه دیدیم محمود هم لباسش را درآورد و همراه آن‌ها شروع کرد به سینه خیز رفتن. محمود که نگاه‌های متعجب ما را دیده بود، گفت: «یه لحظه احساس کردم که از روی هوای نفس می‌خوام اینا رو تنبیه کنم؛ به همین خاطر کاری کردم که غرور، بر من پیروز نشه». *شهید محمود دولتی‌ مقدم* 📚مجموعه رسم خوبان، کتــاب مقصود تویی، ص 46-45 👉@KhatKhat
یک صفحه از کتاب کهکشان نیستی زندگینامه عارف کامل، سیدعلی‌آقاقاضی ✍ دستش را روی شانه‌ام گذاشت و گفت: «قاسم! تو مرا دوست داری؟» در حالی که با خود فکر می‌کردم چرا این سؤال را می‌پرسد، گفتم: «آقا بر منکرش لعنت.» به دیوار تکیه داد و گفت: «من اگر چیزی بگویم قول می‌دهی عمل کنی؟» با سرعت گفتم: «آقا شما جان بخواهید.» گفت: « از امشب بلند شو و نماز شب بخوان.» نفسم در سینه حبس شد. پس از بهتی طولانی گفتم: «آقا شما می‌دانید که من اصلا نماز نمی‌خوانم! چه رسد به اینکه بخواهم نماز شب بخوانم... تا دیروقت در قهوه‌خانه هستم و صبح اصلا بیدار نمی‌شوم...» گفت: «هر ساعتی که نیت کنی، من بیدارت می‌کنم.» ... برخلاف هرروز که تا بعد از طلوع آفتاب می‌خوابیدم، در نیمه‌ی شب بیدار شدم. از جایم بلند شدم، دمپایی را پا کردم و به‌سوی حوض آب در وسط حیاط رفتم. خدایا این چه انقلابی بود که در من به‌پا شده بود؟ من که بودم؟ قاسم فاسق که بود؟ چشمانم را رو به آسمان گرفتم و از سویدای دلم جوشش چشمه‌ای را احساس کردم که با حقیقت لایزالی و آسمانیِ عشق تکلم می‌کرد و می‌گفت: «خداوندا قاسم دیر آمده ولی مردانه چاکر درگاهت خواهد بود.» 📚 از کتاب کهکشان نیستی 👉@KhatKhat