🔴خبرنگاران غربی: ارتباط ارتش آمریکا با دو ماهواره خود قطع شده است.
♦️مقامات خبر دادند این ماهواره ها برفراز ایران درحال فعالیت بودند.
🇮🇷کانالهای #نشریه_عبرتهای_عاشورا 🇵🇸
🌍 @ebratha_ir ایتا
🌍 @ebratha.org سروش
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴سخنرانی قاطع علی لاریجانی در لبنان: دخالت را کسی میکند که از هزارها کیلومتر دورتر از شما، به لبنان طرح میدهد.
🇮🇷کانالهای #نشریه_عبرتهای_عاشورا 🇵🇸
🌍 @ebratha_ir ایتا
🌍 @ebratha.org سروش
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️#مقام_نینوا؛ طنین نواهای حسینی در حسینیه امام خمینی
📢کنار قدمهای جابر، سوی نینوا رهسپاریم... میثم مطیعی؛ ۳۰ آبان ۱۳۹۵
🎙تا اربعین حسینی در 👇
💻 Farsi.Khamenei.ir
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️#مقام_نینوا؛ طنین نواهای حسینی در حسینیه امام خمینی
📢منم باید برم... سیدرضا نریمانی؛ ۲۶ آبان ۱۳۹۵
🎙تا اربعین حسینی در 👇
💻 Farsi.Khamenei.ir
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️#مقام_نینوا؛ طنین نواهای حسینی در حسینیه امام خمینی
📢 حسینم من که در خوی و شمایل، شبیه خاتم پیغمبرانم... مهدی سماواتی؛ ۶ اردیبهشت ۱۳۷۸
🎙تا اربعین حسینی در 👇
💻 Farsi.Khamenei.ir
🏴 اربعین حسینی تسلیت باد
🇮🇷کانالهای #نشریه_عبرتهای_عاشورا 🇵🇸
🌍 @ebratha_ir ایتا
🌍 @ebratha.org سروش
هدایت شده از اسناد المصائب
1️⃣ #مقام_معظم_رهبری :
«شروع جاذبه ی مغناطیسی حسینی در روز اربعین است. جابر بن عبدالله را از مدینه بلند میکند و به کربلا میکشد، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی در دل من و شماست.»
#اربعین
#سخن_علماء
#پیام_مرجعیت
#اربعین_حسینی
@AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب
3️⃣مرحوم آیت الله بهجت(رضوان الله علیه) :
«روایت دارد زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در هر چهار سال واجب است.
این تعبیر به وجوب برای بیان شدت مظلومیت و تاکید مظلومیت است و اهل بیت(علیهم السلام) میخواستند کاری بکنند که مردم آن مستحب را به جا بیاورند.»
#اربعین
#سخن_علماء
#پیام_مرجعیت
#اربعین_حسینی
@AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب
🔸🔶《اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ》🔶🔸
✅امام صادق(علیه السلام) خطاب به زراره، درباره اتفاقاتی که تا چهل روز بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) رخ داده بود، فرمود :
📋《یَا زُرَارَهُ! إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ(ع) أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَهِ وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَهَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَیْنِ(ع)》
♦️اى زراره! آسمان تا چهل روز بر حسین بن على(ع) خون بارید و زمین تا چهل روز تار و تاریک بود و خورشید تا چهل روز گرفته و نورش سرخ بود و کوهها تکه تکه شده و پراکنده گشتند و دریاها روان گردیده و فرشتگان تا چهل روز بر آن حضرت(ع) گریستند.(۱)
در تاریخ آمده است که؛
هنگامی که یزید در شام توسط خطبه های امام سجاد(ع) رسوا شد، به اهل بیت امام حسین(ع) گفت : هر چه می خواهید انجام دهید!
سپس خانه هایی براي ايشان مقرر کرد و ايشان جامه های سياه پوشيدند و هر که در شام بود، از قريش و بنی هاشم با ايشان در ماتم و زاری و تعزيت و سوگواري موافقت کردند و تا هفت روز بر امام حسین(ع)، ندبه و نوحه و زاری نمودند.
📋《فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّامِنُ دَعَاهُنَّ يَزِيدُ وَ عَرَضَ عَلَيْهِنَّ المَقَامَ فَأَبَيْنَ وَ أَرَادُوا الرُّجُوعَ إِلَى الْمَدِينَةِ》
♦️پس هنگامی که روز هشتم شد، یزید ايشان را طلبيد، آنان را تکليف به ماندن در شام کرد ولی آنان قبول نکردند و قصد بازگشت به مدینه را کردند.(۲)
پس یزید «نعمان بن بشیر» را فرا خواند و گفت :
📋《تُجَهِّزْ لِتُخرِجَ بِهَؤلاَءِ النِّسوَانِ إِلَى المَدِينَةِ》
♦️مهیا شو تا به همراه کاروان، به مدینه بروی!(۳)
سپس نعمان بن بشیر، موظف شد با برخوردی شایسته، اسراء را به مدینه ببرد.
📋《وَجَّهَ مَعَهُ رَجُلاً فِی ثَلَاثِینَ فَارِسَاً یَسِیرُ اَمَامَهُم》
♦️و همراه نعمان سی نفر سوار کار بودند که پیشاپیش کاروان اسرای کربلا حرکت می کردند.(۴)
«حارث بن کعب» می گوید :
فاطمه دختر امام علی(ع) برایم نقل کرد که هنگام مراجعت از شام به مدینه به خواهرم زینب(س) گفتم :
📋《يَا أُخَيَّةَ، لَقَد أَحسَنَ هَذَا الرَّجُلُ الشَّامِي إِلَينَا فِي صَحبَتِنَا، فَهَل لَكَ أَن نَصِلهُ؟
فَقَالَتْ : وَاللَّهِ مَا مَعَنَا شَيْءُ نُصِلهُ بِهِ إلَّا حُلِّينَا! قَالَت لَهَا : فَنُعطِيهِ حُلِّينَا!
قَالَت : فَأَخذتُ سَوَارِي وَ دُملَجِي وَ أَخَذت أُختِي سَوَارَهَا وَ دُملُجَهَا، فَبَعَثنَا بِذَلِكَ إِلَيْهِ، وَ اعتَذَرنَا إِلَيْهِ، وَ قُلنُا لَهُ : هَذَا جَزَاؤُكَ بِصَحبَتَكَ إِيَّانَا بِالحَسَنِ مِن الفِعلِ!
فَقَالَ : لَو كَانَ الَّذِي صَنعت إنما هُوَ لِلدِّنيَا كَانَ فِي حِلِّيكُنَّ مَا يُرضِينِي وَ دُونَهُ، وَلكِنَّ وَاللَّهِ مَا فَعَلتُهُ إلّا لِِلَّهِ وَ لِقَرَابَتِكُم مِنْ رَسُولِ اللهِ(ص)》
♦️خواهر جان! این مرد شامی در همراهی ما نیک رفتار بود، میخواهی چیزی به او بدهیم؟ او گفت : به خدا ما چیزی جز زیور و زینت خویش نداریم.
من گفتم : زیورهایمان را به او میدهیم.
دست بند و ساق بند خویش را درآوردم، خواهرم نیز دست بند و ساق بند خویش را بیرون آورد و پیش او فرستادیم و از او به خاطر رفتار نیکویش تشکر کردیم.
مرد شامی گفت : من به خدا این کار را جز برای رضایت خدا و به خاطر قرابت شما به رسول الله(ص) انجام ندادم.(۵)
سيد بن طاووس می نویسد :
راوی می گوید :
📋《وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ(ع) وَ عِیَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ قَالُوا لِلدَّلِیلِ : مُرَّ بِنَا عَلَى طَرِیقِ کَرْبَلَاءَ!》
♦️هنگامی که کاروان اهل بیت امام حسین(ع) و اسرای کربلا از شام برگشتند، هنگام رسیدن به عراق به راهنمای کاروان گفتند :
ما را از راه کربلا ببر! و او نیز چنین کرد.
📋《فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَجَمَاعَةً مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَرِجَالًا مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَدْ وَرَدُوا لِزِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ(ع) فَوَافَوْا فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُكَاءِ وَالْحُزْنِ وَاللَّطْمِ وَأَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقْرِحَةَ لِلْأَكْبَادِ》
♦️پس اهل بيت(ع) وقتی به قتلگاه رسيدند، جابر بن عبدالله انصارى و جمعى از بنى هاشم و مردانى از آنها را يافتند كه براى زيارت قبر حسين(ع) فرا رسيده بودند، همگان در يك زمان به عزادارى و نوحه سرايى پرداختند و سوگوارى جگرسوزى بر پا نمودند، و زنان آن آبادى نيز با ايشان به عزادارى پرداختند و چند روز در كربلا اقامت كردند.
@AsnadolMasaeb
ادامه مطالب :👇
هدایت شده از اسناد المصائب
📋《وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِکَ أَیَّاماً》
♦️و زنان آن آبادى نیز با ایشان به عزادارى پرداختند و چند روز در کربلا اقامت کردند.(۶)
کاروان اسراء تا دل سیر گریه کردند، چیزی که در ایام اسارت حتی اجازه گریستن هم به آنان نمی دادند.
ابن جوزی می نویسد :
هنگامی که اسرای کربلا را به همراه سرهای شهداء وارد بازار دمشق کردند.
📋《إذا بَكَت إحداهُنَّ عِندَ رُؤيَتِهِ ضَرَبَها حَارِسٌ بِسَوطِهِ》
♦️هرگاه یکی از اسرا با دیدن سرها گریه میکرد، نگهبانان او را با تازیانه میزدند.
يزيد لعین دستور داد تا سر امام حسين(ع) را بر در بياويزند، در حالى كه اهل بیت امام(ع) در اطرافش بودند.
همچنين یزید به نگهبانان دستور داد كه؛
📋《إذا بَكَت مِنهُنَّ باكِيَةٌ فَاَلطَمَوهَا》
♦️هرگاه يكى از آنان گريست، او را بزنيد.
📋《وَ إنَّ اُمَّ كُلثومٍ رَفَعَت رَأسَها، فَرَأَت رَأسَ الحُسَينِ(ع) فَبَكَت و قالَت :
يا جَدّاه! تُريدُ رَسولَ اللّه(ص) هَذَا رَأسُ حَبِيبِكَ الحُسَينِ(ع) مَصلوبٌ، وَ بَكَت، فَرَفَعَ يَدَهُ بَعضُ الحَرَسِ وَ لَطَمَها لَطمَةً حَصَرَ وَجهَهَا، وَ شَلَّت يَدُهُ مَكَانَهُ》
♦️اُمّ كلثوم، سرش را بلند كرد و سرِ برادر را ديد و گريست و گفت :
یا جداه! اين سرِ حبيب تو حسين(ع) است كه آويزان شده است، سپس گريست.
يكى از نگهبانان، دستش را بالا برد و به صورت اُمّ كلثوم زد كه به تمامى صورت او آسيب زد و در دَم، دست نگهبان، از كار افتاد.(۷)
یا اینکه امام محمد باقر(ع) می فرماید : از پدرم علی بن حسین(ع) درباره ماجرای شام پرسیدم و ایشان فرمود :
📋《حَمَلَني عَلى بَعيرٍ يَطلُعُ بِغَيرِ وِطاءٍ وَ رَأسُ الحُسَينِ(ع) عَلى عَلَمٍ ونِسوَتُنا خَلفِي عَلى بِغالٍ اكُفٍ وَالفارِطَةُ خَلفَنا وحَولَنا بِالرِّماحِ إن دَمَعَت مِن أحَدِنا عَينٌ قُرِعَ رَأسُهُ بِالرُّمحِ》
♦️مرا بر شترى لَنگ و بدون جهاز، سوار كردند و سر حسين(ع) بر بالاى عَلَمى بود و زنانمان، پشت سرِ من بر استرانى بدون پالان، سوار بودند و كسانى كه ما را مىبردند، از پشت سر و گرداگردمان، با نيزه، ما را احاطه كرده بودند و آزار مىدادند. اگر چشمی از يكى از می گریست، او را با نيزه به سرش مىكوبيدند، تا آن كه وارد شام شديم و جارچى جار زد :
📋《يا أهلَ الشّامِ! هؤُلاءِ سَبايا أهلِ البَيتِ المَلعون》
♦️اى شاميان! اينان، اسيران اهل بيتِ ملعون اند.(۸)
اما در نقلی درباره حضرت زینب(سلام الله علیها) آمده است که؛
📋«هِیَ مَعَ ذَلِکَ لَا تَجِفُّ لَهَا عَبْرَةٌ وَ لَا تَفْتُرُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ»
♦️اما زینب کبری(س) با تمام مصیبتها [و ممنوعیتها]، پیوسته مى گریست و اشک و آهش تمامى نداشت.(۹)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح و خون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم
👤سازگار
📚منابع :
۱)کامل الزیارات ابن قولویه، ص۸۱
۲)بحار الأنوار مجلسی، ج۴۵، ص۱۹۷
۳)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۱۲۲
۴)اخبار الطوال دینوری، ص۲۶۱
۵)تاريخ طبری، ج۵، ص۴۶۳
۶)اللهوف سید بن طاووس، ص۱۱۴
۷)بستان الواعظین ابن جوزی، ص۲۶۳
۸)الاقبال سید بن طاووس، ج۳، ص۸۹
۹)بحارالانوار مجلسی، ج۴۵، ص۱۹۷
@AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب