📚#معرفی کتاب
📌شاخصه هاي رويكرد مهدوي در دوران پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران كاملاً با يكديگر متفاوت است.
📌حضرت امام خميني با طرح ديدگاه ها و نظرات بديع خود، باب جديدي را در حوزه مهدويت و انتظار گشود و شاخصه هاي رويكرد مهدوي را دستخوش دگرگوني و تغيير اساسي ساخت.
📌كتاب حاضر با توجه به اين رويكرد شكل گرفته و براي تبيين هرچه بيشتر ديدگاه هاي امام راحل، دو دسته مباحث را مورد توجه قرار داده است: نخست، مباحث ناظر به شناخت امام مهدي عليه السلام و ويژگي هاي آن حضرت به عنوان امام زمان و آخرين حجت خدا بر روي زمين؛ دوم مباحث ناظر به شناخت تكاليف و وظايف منتظران در عصر غيبت، در وجوه فردي و اجتماعي.
📌جهت کسب اطلاعات و آشنایی بیشتر با اثار ادارهکل به ادرس www.irc.ir مراجعه فرمایید یا با شماره ۰۲۵۳۲۹۱۵۵۱۱ تماس بگیرید.
📚#معرفی کتاب
📌مجموعه حاضر به دور از هر نوع عرفگرايي و سطحينگري، با رعايت معادله «محتوا، فرم و مخاطب»، دربردارنده سوژهها و طرحهاي داستاني است كه ظرفيت آفرينش موقعيت دراماتيك با مضمون مهدوي را دارند كه افزون بر پرداختن به نشانهشناسي، رمز و نماد و توجه به آثار فرهنگي، اجتماعي آموزههاي مهدوي، داراي ارزشهاي هنري و عناصر سازنده درام هستند.
📌از آنجا كه برخي آموزههاي مهدوي اهميت ويژهاي دارند و در قالب ادبيات دراماتيك نميگنجند، محورهاي برنامهسازي در شكلهاي ديگر رسانهاي به اين مجموعه ضميمه ميشود كه نمونههاي تاريخي از قصه ميلاد تا غيبت صغري، ايدههاي برنامهاي، سوژههاي سخن و ظرفيتهاي مستندسازي در آن گنجانده شده است.
📌جهت کسب اطلاعات و آشنایی بیشتر با اثار ادارهکل به ادرس www.irc.ir مراجعه فرمایید یا با شماره ۰۲۵۳۲۹۱۵۵۱۱ تماس بگیرید.
📢 یک مداح موفق آن کسی است که دهها مقتل را زیر و رو کرده باشد و ارزش این مقاتل برایش معلوم باشد و بتواند از لطافتهایی که در آن مقاتل وجود دارد استفاده کند.
💠 استاد سید محمدمهدی میرباقری:
🔸 یک مداحِ خوب شدن و یک شاعر آئینیِ خوب شدن، نیازمند به یک سلسله فضایل است. یک سلسله از این فضایل، صوری هستند و یک سلسله از این فضایل، باطنی هستند. اگر انسان هر دو را کسب نکرد ماندگار در این وادی نمیشود. آن فضایل ظاهری، علوم ظاهری است که باید بلد باشند.
🔸 یک روضهخوان و مداح خوب باید اطلاعات علمی زیادی باید داشته باشد. باید لااقل تاریخ صدر اسلام و تاریخ زندگی اهلبیت را بهخوبی و عالمانه بداند و نه جسته و گریخته.
🔸 یک مداح خوب اگر بخواهد در این زمینه خدمتگزار خوبی باشد، گمان من این است که باید مقاتل را زیر و رو کرده باشد نه تنها یک مقتل. یک مداح موفق آن کسی است که دهها مقتل را زیر و رو کرده باشد و زیروبمِ این مقاتل و ارزش این مقاتل برایش معلوم باشد و بتواند از لطافتهایی که در آن مقاتل وجود دارد استفاده کند. البته حداقل این است که یک مقتل صحیح معتبر و غنی مبنای کار او باشد و هر محرّم مقتل را مرور کند؛ ولی واقعاً یک مداح خوب و کسی که میخواهد شعر آئینی خوب بگوید، باید دهها مقتل را بهخوبی خوانده باشد و مسلط به مقاتل و تاریخ این مقتلنویسی و امثال اینها باشد و در این زمینهها باید مطالعات فراوان و عالمانهای داشته باشد.
🔸 همچنین باید نسبت به ادبیات عرب و زبان عربی حتماً آشنایی داشته باشد. به گمان من اگر یک مداح میخواهد موفق باشد باید بتواند منابع اصلی ما در وادی معارف اهلبیت و مقاتل دست پیدا کند و نه مقاتل دسته دو و درجه دو و لذا باید به ادبیات عرب در حد توجه به منابع اولیه آشنا باشد.»
•┈┈••••🏴•••┈┈•
📌اداره کل تبلیغات اسلامی استان البرز 👇
https://eitaa.com/joinchat/831979555Cf5acda1a7a
هدایت شده از 📚 اخبار و منابع استخدامی
✍نکات مهم در پیاده روی اربعین
در مسیر پیادهروی اربعین تاول زدن پا یکی از مشکلات شایع است که در این بخش از «دانستنیهای زائر» به نکات مهم برای پیشگیری از تاول زدن پا در مسیر پیادهروی اربعین و عمودهایی که موکب خدمات درمان تاول را ارائه میدهند، میپردازیم:
۱. از کفش نو و جدید برای پیادهروی اربعین استفاده نکنید. بلکه با کفش سبک یا دمپایی که با آن احساس راحتی میکنید، به زیارت بروید.
۲. چند جفت جوراب نخی به همراه داشته باشید و هر روز جورابهای خود را عوض کنید.
۳. قبل از پوشیدن جوراب دور انگشتان را چسب ضدحساسیت بزنید.
۴. پای خود را در محلهایی که امکان شستوشو وجود دارد، با آب خنک بشویید و پس از خشک کردن، روغن بنفشه یا پماد A+D بمالید.
۵. اگر پایتان تاول زد، با بتادین محل تاول را ضدعفونی کرده و از ترکاندن آن جلوگیری کنید.
۶. سعی کنید محل تاول خشک باشد که برای این منظور استفاده از چسب زخم، گزینه مناسبی است.
۷. در زمان باقیمانده تا سفر در صورت امکان پای خود را حنا کنید تا پوست پا سفتتر شده و از حساسیت جلوگیری شود.
۸. در صورتی که پایتان تاول زد و برای ادامه مسیر با مشکلاتی مواجه شدید، به عمودهای ۲۸۵ ، ۵۲۹، ۱۱۲۷ مسیر نجف تا کربلا که موکبهای درمان تاول مستقر هستند، مراجعه کنید.
پیشاپیش زیارت قبول، التماس دعا🌹
______________
🆔eitaa.com/gozenesh
هدایت شده از 📚 اخبار و منابع استخدامی
بوسه بر دستان فرزند شهید🌹
این است ولایت، یادآور یتیم نوازی آقا جانم امیرالمومنین🍃
هدایت شده از محرمانه مدیا
✨─┅═ঊ﷽ঈ═┅─✨
✳️موضوع کنفرانس:
#مروریبرمصیبتهایمنتهیبهشهادتحضرترقیهسلاماللهعلیها
🎤باحضور و روشنگری:
#حجت_السلام_والمسلمین_استاداحمدنعمتی
#فعال_درزمینهی_تفسیرومشاورهی_اسلامی
🗒 پنجشنبه : ۱۴۰۱/۰۶/۱۰
🕙 ساعت : ۲۲
اجرا : ابرگروه گام دوم انقلاب اسلامی
🛑 برای #گفتگویآنلاین با میهمان برنامه دراین سمینارمشارکت و ما راهمراهی بفرمائید
🛑 سمینارها را در کانال محرمانه مدیا دنبال بفرمائید.
🛑کانال محرمانه
هدایت شده از اسناد المصائب
هدایت شده از اسناد المصائب
🔹🔷《اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَتَنَا رُقَيَّةَ(س)، عَلَيْكِ التَّحِيَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ》🔷🔹
✅اسرای کربلا را بعد مجلس یزید، در خرابه ای نزدیک کاخ یزید، سکنی دادند.
حضرت رقیه(س) همواره می پرسید :
📋《عَمَّتِی! اَینَ اَبِی؟》
♦️عمه جان! پدرم کجاست؟
همراهان در جواب، به او می گفتند :
📋《اِنَّ اَبَاکَ فِی سَفَرِِ!》
♦️پدرت به سفر رفته است.
چون هراس از این داشتند، که رقیه(س) از شهادت پدر مطلع شود.
تا اینکه در یکی از شبها، با خیال پدر، سر روی خاک غمناک خرابه نهاد، و خوابش برد.
و در عالم خواب پدر را دید و سپس با وحشت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه کردن شدید!
در حالی که با ناله می گفت :
📋《اِئتُونِي بِأَبِي وَ نُورِ عَینِي!》
♦️پدرم و نور چشمم را نزد من بیاوردید.(۱)
و شروع کرد به فریاد زدن که؛
📋《وَاأَبَتَاهُ! وَاقُرَّةَ عَينَاهُ! وَاحُسَينَاهُ!》
♦️ای پدر! ای نور دیده ام! ای حسینم!
و چنان صيحه كشيد كه خرابه نشينان هم پريشان شدند.
📋《وَکُلَّمَا أَرَادَ أَهلُ البَیتِ إِسکَاتَهَا، اَزدَادَت حُزنَاً وَ بُکَاءً وَ لِبُکَائِهَا اَخَذَ أهلُ البَیتِ فِی البُکَاءِ الشَّدِیدِ》
♦️و هرگاه اهل بیت خواستند او را آرام كنند ممكن نشد و آن مظلومه، آرام نگرفت و گریه او زیادتر شد و به گریه رقیه(ع) اهل بیت نیز به گریه شدید افتادند.
در حالی که ؛
📋《فَضَجُّوا بِالْبُكاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلي رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُيوبَ، وَ قَامَ الصِّياحُ》
♦️گریه کننان ضجّه می زدند و حزن و اندوه را از نو گرفتند و خاک بر سر و موهایشان می ریختند و به صورت های خود لطمه می زدند و گریبان چاک می کردند و صدای ناله و شیون بالا رفت.
📋《فَسَمَعَ یَزِیدُ أَصوَاتَ بُکَائِهِم》
♦️یزید از گریه رقیه(س) و اسرای خرابه با خبر شد.
📋《فَقَالَ : مَا الخَبَرُ؟》
♦️گفت : چه خبر شده است؟(۲)
📋《فَفَحَصَوُا عَنِ الوَاقِعَةِ وَ قَصُوهَا عَلیَهِ!》
♦️پس تفحّص کردند و قضیه را به او گفتند(۳)
که؛
📋《إِنَّ بِنتَ الحُسَینِ الصَغِیرَةَ المَوجُودَة مَعَ السَبَایَا فِی الخَرِبَةِ رَأت أَبَاهَا فِی نَومِهَا فَاستَیقَظَت وَ هِیَ تَطلُبُهُ وَ تَبکِی وَ تَصِیحُ!》
♦️این صدای دختر کوچک حسین(ع) است که به همراه اسراء در خرابه است.
و خواب پدرش را دیده و اکنون بیدار شده و گریه کنان بهانه ی پدر را می گیرد.
وقتی یزید این حرف را شنید، دستور داد :
📋《اِرفَعُوا إِلَیهَا رَأسَ أَبِیهَا وَحَطَّوهُ بَينَ يَدَيهَا تَتَسَلَّى!》
♦️سر پدرش را براى او ببرید، تا با آن آرام بگیرد!(۴)
در برخی نقل ها آمده است که آن لعین گفت :
📋《وَاَطرَحُوا رَأسَ الحُسَينِ(ع) بِحِجرِهَا》
♦️سر حسين(ع) را به دامنش بياندازيد.(۵)
پس؛
📋《فَجَاؤُا بِالرَّأسِ الشَّرِیفِ وَ هُوَ مُغَطَّی بِمَندِیلِِ دَیبَقِیِِ فَوُضِعَ بَینَ یَدَیهَا وَ کَشَفَ الغِطَاءُ عَنهُ》
♦️سر مطهر را به خرابه آوردند، در حالی كه آن را روی طبقی گذاشته و سر پوشی هم به روى آن کشیده بودند و با این وضع، آن را در مقابل دیدگان رقیه(س) گذاشتند.(۶)
در این هنگام رقیه(س) پرسید :
📋《مَا هَذَا؟ أَنَا لَم اَطلُب طَعَامَاً إِنِّی أُرِیدُ أَبِی!》
♦️این چیست؟ من طعام نخواستم، من پدرم را می خواهم.
به او گفتند :
📋《هُنَا أَبُوکَ!》
♦️پدرت در این طبَق هست!
📋《فَرَفَعَت المِندِیلَ فَرَاَت رَأسَاً فَفَزَعَت فَقَالَت :
هَذَا رَأسُ مَن؟!》
♦️پس در این هنگام رقیه(س) سرپوش از روی طبَق کشید و فریاد کنان گفت :
این سر کیست؟
آنان گفتند :
📋《هَذَا رَأسُ أَبیِکَ!
فَرَفَعَت الرَّأسَ وَ ضَمَّتهُ إِِلَى صَدرِهَا》
♦️این سر پدرت است.
پس رقیه(س) سر را بلند کرد و به سینه چسباند.
📋《فَتَقَبَّلُهُ و تَبْكِي وَ تَضرِبُ عَلَي رَأسِها وَ وَجْهِهَا حَتَّي امْتَلأَ فَمُهَا بِالدَّمِ》
♦️پس مکرر صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود می زد، تا اينكه دهانش پر از خون شد.(۷)
طریحی نقل می کند که رقیه(ع) در این هنگام گریه کنان خطاب به سر پدر می گفت :
📋《يَا أبَتَاهُ! مَنْ ذَا الَّذِي خَضَبَكَ بِدِمَائِكَ؟
يَا أبَتاهُ! مَنْ ذَا الَّذي قَطَعَ وَرِيدَيْكَ؟
يَا أَبَتَاهُ! مَنْ ذَا الَّذي أَيتَمَنِي عَلَي صِغَرِ سِنِّي؟
يَا أبَتَاهُ! لَيتَنِي كُنتُ قَبلَ هَذَا اليَومِ عُميَاً!
يَا أبَتَاهُ! لَيتَنِي وَسَدتُ الثَّرَى وَلَا أَرَى شَيبَكَ مُخَضِّبَاً بِالدِّمَاءِ!》
♦️پدر جان! چه كسي تو را به خون آغشته كرد؟ چه كسي رگ هاي گردنت را بريد؟
پدر! چه كسي در خردسالي يتيمم كرد؟
پدر جان! اي كاش بيش از اين نابينا مي شدم و تو را اينگونه نمي ديدم.
پدر جان كاش پيش از اين در خاك خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمي ديدم.(۸)
@AsnadolMasaeb
ادامه مطالب :👇
هدایت شده از اسناد المصائب
آن مظلومه آرام نمي گرفت و همچنان نوحه مي كرد، تا اینکه ؛
📋《فَغُشيَ عَليهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُهَا》
♦️غش كرد و نفس او قطع شد.
در این هنگام، ويرانه از ناله ی اسيران يك پارچه گريه شد و مخدّرات بر سر می زدند و به سينه می كوبيدند.
در این هنگام امام سجاد(ع) خطاب به زینب کبری(س) فرمود :
📋《عَمَّتِی! اِرفَعِی الیَتِیمَةَ مِن رَأسِ وَالِدِی فَإِنَّهَا فَارَقَت الحَیَاةَ》
♦️عمه جان! یتیم پدرم را از روی سر بریده ی پدرم بلند کن، که [هر لحظه ممکن است] روح از بدنش درآید.
📋《فَرَفَعَتهَا السَیِّدةُ زَینَبُ(س) فَوَجَدَتهَا قَد فَارَقَتِ الحَیَاةَ فَغَسَّلَتهَا وَ کَفَّنَتهَا وَ دَفَنَت فِی دِمَشقَ》
♦️پس زینب کبری(س) رقیه را گرفت، در حالی او جان داده بود.
پس زینب او را غسل داد و کفن کرد، رقیه(س) در دمشق (خرابه شام) دفن شد.(۹)
در نقلی دیگر آمده است که ؛
《فَبَکَت بُکَاءً شَدِیدَاً، حَتَّى غُشِیَ عَلَیهَا، فَلَمَّا حَرَّکُوهَا فِإِذَا هِیَ قَد فَارَقَت رُوحُهُا الدُنیَا》
♦️رقیه(س) آنقدر گریست که بیهوش افتاد و او را حرکت دادند، ولی او از دنیا رفته بود.(۱۰)
طبری در کامل بهایی نقل می کند :
📋《فَفَزَعَت الصَبیَّةُ وَ صاحَت فَمَرَضَت و تُوَفَّیَت فِی أیامِها بِالشَامِ》
♦️آن دخترک دلش کنده شد و فریادى زد و بیمار گشت و در همان روزها در خرابه شام در گذشت.(۱۱)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
به خواب دیده ام امشب قرار می آید
خزان عمر مرا هم بهار می آید
شنیده ام به تلافیِ بوسه ی گودال
برای دلخوشی ام بیقرار می آید
بیا بساط پذیرایی ام همه جور است
همیشه شَه به سراغ ندار می آید
اگرچه یک یک انگشت ها ز کار افتاد
برای شانه زدن که به کار می آید
چنان ز ترس زمین خورده ام که در گوشم
هنوز نعره ی آن نیزه دار می آید
چه حرف ها که در اینجا به دخترت نزدند
صدای بی کسی از این دیار می آید
سرت به نیزه که چرخید؛ قلب من هم ریخت
دوباره دور تو چندین سوار می آید
👤محسنی فر
📚منابع :
۱)الايقاد شاه عبدالعظیمی، ص۱۷۹
۲)مع الركب الحسينى طبسی، ص۲۱۸
۳)کامل بهایی عمادالدین طبری، ج۲، ص۱۷۹
۴)مع الركب الحسينى طبسی، ص۲۱۹
۵)شعشعة الحسينيه یزدی، ج۲، ص۱۷۱
۶)نفس المهموم شیخ عباس قمی، ص۴۱۵
۷)ریاض القدس قزوینی، ص۳۲۴
۸)المنتخب طریحی، صص۱۳۶_۱۳۷
۹)تسلیه المجالس حائری، ج۲، ص۹۳
۱۰)ریاض القدس قزوینی، ص۳۲۴
۱۱)کامل بهایی عمادالدین طبری، ج۲، ص۱۷۹
@AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب
🔸🔶《السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا رَبَابَ بِنتَ إِمرَؤُالقَیسِ》🔶🔸
✅امرؤالقیس بن عدی مردی نصرانی بود که در زمان خلیفه دوم مسلمان شد.
همسر او هند الهنود دختر ربیع بن مسعود بود.(۱)
او سه دختر به نامهای مُحَیَّاة و سَلمی و رباب داشت که از فرط علاقه و ارادت به امیرالمومنین(ع) به ترتیب به ازدواج امام علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد.
ابن عساکر نقل می نویسد :
امروء القیس خطاب به امام علی(ع) عرضه داشت :
📋《قَدْ أَنكَحتُكَ يَا أَبَاالْحَسَنِ(ع) الْمُحَيَّاةَ، وَ أَنكَحتُ حَسَنَاً سَلمَی وَ أَنكَحتُ حُسَيْناً الرُّبَابَ》
♦️ای علی(ع)!من مُحیّاه را به تزویج تو و سلمی را به تزویج حسن(ع) و رباب را به تزویج حسین(ع) در می آورم.(۲)
امام حسین(ع) از رباب صاحب دختری به نام سکینه(ع) و پسری به نام علی اصغر(ع) شد.(۳)
امام حسین(ع) نیز نسبت به این بانو و دخترش سکینه(س) علاقه زیادى داشت.
نقل شده است که امام حسین(ع) در مورد رباب(س) و سکینه(س) چنین سروده است :
📋《اِنِّى لَاَُحِبُّ دَارَاً،
تَکُونُ بِهَا السَّکِینَهُ وَ الرُّبَابُ،
أُحِبُّهُمَا وَ اَبذِلُ جُلَّ مَالِي،
وَ لَيسَ لِعَاتِبِِ عِندِي عِتَابُ》
♦️آن خانه اى را که سکینه و رباب در آن باشند را دوست دارم.
آن دو را دوست مي دارم و مالم را بذل مي كنم، و عتاب كننده را نزد من حق عتاب نيست.(۴)
در نقلی آمده است که؛
📋《كَانَتِ الرُّبَابُ مِن خِيَارِ النِّسَاءِ وَ أَفضَلَهُنَّ وَ كَانَت مِن خِيَارِ النِّسَاءِ جَمَالَاً وَ أَدَبَاً وَ عَقلَاً》
♦️رباب بهترین زنان و افضل همسران امام حسین(ع) از حیث جمال و ادب و عقل بود.(۵)
و از بین همسران امام حسین(ع)، تنها رباب در کربلا حضور داشت.
در روز عاشورا؛ هنگامی که امام حسین(ع) قصد وداع با اهل خیام را کرد، خطاب به آنان فرمود :
📋《یَا اُخْتَاهُ! یَا اُمَّ کُلْثُومِِ! وَاَنْتِ یَا زَینَبُ وَ اَنْتِ یَا رُقَیّةُ وَ اَنـْتِ یا فاطِمَةُ، وَ اَنْتِ یا رُبابُ، اُنْظُرْنَ اِذا اَنَا قُتِلْتُ فَلَا تَشْقَقْنَ عَلَی جَیبَاً وَلا تَخْمَشْنَ عَلَی وَجْهَاً وَلا تَقُلْنَ عَلَی هَجْرَاً》
♦️ای خواهرم! ای ام کلثوم! و تو ای زینب، و تو ای رقیّه، و تو ای فاطمه، و تو ای رباب، زمانی که من به قتل رسیدم، در مرگم گریبان چاک نزنید و روی نخراشید و کلامی ناروا بر زبان نرانید.(۶)
بعد از واقعه کربلا، رباب همراه اسراء به کوفه و سپس به شام رفت.
در کوفه در مجلس ابن زیاد، رباب وقتی نگاهش به سر مقدس امام حسین(ع) افتاد، بیتاب شد، و آن سر مبارک را گرفت و بوسید و در کنار خود نهاد و نوحهسرایی کرد.
📋《وَاحُسَینَا! فَلَا نَسِیتُ حُسَینَاََ،
اَقصَدَتْهُ اُسِنَةُ الاَعدَاءِ،
غَادَروُهُ بِکَربَلَاء صَرِیعَاََ،
لَا سَقَی اللهُ جَانِبَی کَربَلَاءَ》
♦️وا حسینا!
هیچ گاه حسین(ع) را از یاد نخواهم برد، که نیزههای دشمنان، بدن او را چاک چاک کرده است.
در کربلا به نیرنگ، او را بر زمین زدند. خداوند، کران تا کران کربلا را سیراب نکند!(۷)
پس از واقعه عاشورا حضرت رباب(س) بسیار اندوهگین بودند و سوز ایشان باعث شد سروده هایی برای همسرشان داشته باشند.
📋《اِنَّ الَّذی کانَ نوُراً یُسْتَضاءُ بِهِ
بِکَرْبَلاءَ قَتیلٌ غَیْرُ مَدْفوُنٍ
سِبْطَ النَّبِیِّ جَزاکَ اللَّهُ صالِحَةً
عَنَّا وَ جُنِّبْتَ خُسْرانَ الْمَوازینِ
قَدْ کُنْتَ لی جَبَلاً صَعْباً اَلوُذُ بِهِ
وَ کُنْتَ تَصْحَبُنا بِالرَّحِمِ وَ الّدینِ
مَنْ لِلْیَتامی وَ مَنْ لِلسَّائِلینَ وَ مَنْ
یَعْنی وَ یَأوی اِلَیْهِ کُلُ مِسْکینٍ
وَ اللَّهِ لا اَبْتَغی صِهراً بِصِهْرِکُمْ
حَتَّی اُغَیَّبَ بَیْنَ الرَّمْلِ وَ الطّینِ》
♦️حسین(ع) که نور پرفروغی بود، در کربلا شهید شده و بدون دفن افتاده است.
ای فرزند پیامبر(ص)!
خداوند از سوی ما جزای نیکت دهد، و از خُسران میزان دورت بدارد.
حسین جان! تو برای من به منزله کوه محکمی بودی که به تو پناه می آوردم، و در مصاحبت و رفتار با دین و مهربانی معاشرت می کردی.
بعد از این یتیمان و دردمندان به کجا پناه برند؟
و مستمندان و مسیکنان کدام دری را بکوبند؟
ای همسر عزیزم! تو آن چنان در دل من جای گرفته ای که سوگند به خدا جز تو را رغبت نمی کنم، و به غیر از حسین(ع) دل به کسی نبندم تا زیر خاکها دفن شوم.(۸)
طبق نقل ابن اثیر؛
📋《وَ بَقِيَتْ بَعْدَهُ سَنَةً لَمْ يُظِلَّهَا سَقْفُ بَيْتٍ حَتَّى بَلِيَتْ وَمَاتَتْ كَمَدَاً وَ قِيلَ : إِنَّهَا أَقَامَتْ عَلَى قَبْرِهِ سَنَةً وَ عَادَتْ إِلَى الْمَدِينَةِ فَمَاتَتْ أَسَفًا عَلَيْهِ》
♦️رباب بعد از شهادت امام حسین(ع) یک سال زنده بود، و در این مدت سقف هیچ خانهای روی او سایه نیفکند و بعضی گفتهاند که تا یک سال بر قبر امام(ع) ندبه و گریه مینمود و پس از آن به مدینه بازگشت و از شدت اندوه فوت نمود.(۹)
@AsnadolMasaeb
ادامه مطالب :👇
هدایت شده از اسناد المصائب
🔸🔶《السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَن تَبکِی عَلَیهِ السَّماوات وَ الأَرَضُوُن》🔶🔸
✅ابن عباس روایتی را از امام علی(ع) نقل می کند که امیرالمومنین علی(ع) هنگام حرکت به سوی صفّین، هنگام فرود در دشت نینوا، فرمود :
📋《أَنَّهُ(عیسی) مَرَّ بِهَا وَ مَعَهُ الْحَوَارِيُّونَ فَرَأَى هَاهُنَا الظِّبَاءَ مُجْتَمِعَةً وَ هِيَ تَبْكِي فَجَلَسَ عِيسَى وَ جَلَسَ الْحَوَارِيُّونَ مَعَهُ فَبَكَى وَ بَكَى الْحَوَارِيُّونَ وَ هُمْ لَا يَدْرُونَ لِمَ جَلَسَ وَ لِمَ بَكَى فَقَالُوا :
يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ مَا يُبْكِيكَ؟!
قَالَ : أَتَعْلَمُونَ أَيُّ أَرْضٍ هَذِهِ؟
قَالُوا : لَا!
قَالَ : هَذِهِ أَرْضٌ يُقْتَلُ فِيهَا فَرْخُ الرَّسُولِ أَحْمَدَ(ص) وَ فَرْخُ الْحُرَّةِ الطَّاهِرَةِ الْبَتُولِ(ص) شَبِيهَةِ أُمِّي وَ يُلْحَدُ فِيهَا طِينَةٌ أَطْيَبُ مِنَ الْمِسْكِ لِأَنَّهَا طِينَةُ الْفَرْخِ الْمُسْتَشْهَدِ وَ هَكَذَا يَكُونُ طِينَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَوْلَادِ الْأَنْبِيَاءِ!
فَهَذِهِ الظِّبَاءُ تُكَلِّمُنِي وَ تَقُولُ إِنَّهَا تَرْعَى فِي هَذِهِ الْأَرْضِ شَوْقاً إِلَى تُرْبَةِ الْفَرْخِ الْمُبَارَكِ وَ زَعَمَتْ أَنَّهَا آمِنَةٌ فِي هَذِهِ الْأَرْضِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى هَذِهِ الصِّيرَانِ فَشَمَّهَا وَ قَالَ هَذِهِ بَعْرُ الظِّبَاءِ عَلَى هَذِهِ الطِّيبِ لِمَكَانِ حَشِيشِهَا!》
♦️حضرت عیسی(ع) به همراه حواریون از کربلا می گذشتند و او آهوانی را دید که در اینجا جمع شده اند.
آنها گریان به نزد عیسی(ع) آمدند و عیسی(ع) نشست و حواریان نیز نشستند و او گریست و حواریان نیز گریستند، در حالی که نمی دانستند چرا عیسی(ع) نشسته و چرا گریه می کند؟
آن گاه گفتند : ای روح خدا و ای کلمه خدا!
برای چه گریه می کنی؟
عیسی(ع) فرمود : آیا می دانید که این، چه سرزمینی است؟
گفتند : نه!
عیسی(ع) فرمود : این ، سرزمینی است که فرزند احمدِ رسول اکرم(ع) و فرزند آن آزاده پاک یعنی بتول که شبیه مادرم مریم بود، در این جا کشته می شود و در تربتی که به سبب سرشت آن فرزند شهید، خوش بوتر از مُشک است، دفن می شود و البتّه سرشت پیامبران و اولاد پیامبران، چنین (خوش بو) است.
این آهوها با من گفتگو می کنند و می گویند :
ما به خاطر اشتیاقی که به تربت این نونهال شهید داریم، در این سرزمین می چریم و یقین دارند که در این سرزمین، در امان اند.(۱)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
ای سرت چون ماه سرگردان به روی نیزه ها
از غمت خون عقده بسته در گلوی نیزه ها
خاطرات کربلا از پیش چشمانم گذشت
تا برآمد صوت قرآنت ز روی نیزه ها
آمدی با سر به دیدارم که بر گردد، حسین
دیده ی مردم ز محمل ها به سوی نیزه ها
من فدای حنجر خشکت که نوشیدست آب
گه زجام دشنه ها، گاه از سبوی نیزه ها
از فراق اکبرت، قلب رقیه آب شد
کاش این دختر نگردد رو بروی نیزه ها
ای موید! تا بیابم آن سر ببریده را
می روم با پای دل در جستجوی نیزه ها
👤سید رضا مؤید
📚منبع :
۱)بحار الأنوار مجلسی، ج۴۴، ص۲۵۳
@AsnadolMasaeb