@khazrae4_6010544003307537037.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
دستش را به گلویش میزند و میگوید: «اینجاست، رد نمیشود.»
کدام شعرت را در یک صبح بارانی نوشتهای؟
بعد از آنکه انگشتان خیسِ ابر آنقدر به شیشهی پنجره زد تا بیدارت کرد، همان را در گوش من زمزمه کن.
- لیلا کردبچه
اینها که میشنوی
شعر نیستند، حرفند
حرفهایی که وقتی
نیستی با تو میگویم...
-افشین یداللهی
'واژه به واژه
سطر به سطر
تو را . . نگاهت را . .
خواهم نوشت
می نویسم از تو که چمدانت را بسته ای
فصل به فصل تو را کتاب می کنم
شاید برگشتی خواندی و عاشق شدی
زمانی که تو مانده ای و
کتابخانه ای پر از عشق
با خستگی راه می رفتم. پشت سرم را نگاه کردم، به نظر می آمد که دارم با طنابی میکشم، تپهی اندوه را با دست راستم و کوهِ امید را با دست چپم