کدام شعرت را در یک صبح بارانی نوشتهای؟
بعد از آنکه انگشتان خیسِ ابر آنقدر به شیشهی پنجره زد تا بیدارت کرد، همان را در گوش من زمزمه کن.
- لیلا کردبچه
اینها که میشنوی
شعر نیستند، حرفند
حرفهایی که وقتی
نیستی با تو میگویم...
-افشین یداللهی
'واژه به واژه
سطر به سطر
تو را . . نگاهت را . .
خواهم نوشت
می نویسم از تو که چمدانت را بسته ای
فصل به فصل تو را کتاب می کنم
شاید برگشتی خواندی و عاشق شدی
زمانی که تو مانده ای و
کتابخانه ای پر از عشق
با خستگی راه می رفتم. پشت سرم را نگاه کردم، به نظر می آمد که دارم با طنابی میکشم، تپهی اندوه را با دست راستم و کوهِ امید را با دست چپم
به مظلومیتِ نوشابهٔ زرد فکر می کنم.
به اینکه سالهاست نارنجی بودنش نادیده گرفته شده و نمیتواند مقاومتی هم از خود نشان دهد.
نوشابهٔ زرد همیشه با خود فکر می کند، اولین نفری که به او گفت «نوشابهٔ زرد» چه خصومتی با او داشته است؟
اصلا چرا بقیه حرفِ اشتباهِ او را قبول و بعد تکرار کرده اند؟
نوشابهٔ زرد شاید هر شب قبل از خواب آرزو می کند فردا که بیدار می شود واقعا زرد باشد.
شاید هم تا حالا چندین بار سعی کرده به خود تلقین کند واقعا زرد است.
به راستی هیچکدام از ما را توانِ تحملِ نوشابهٔ زرد بودن هست؟
آهنگای محسن چاووشی یه جوریه اگه حالت خوب باشه هم گوش بدی، بعدش فکر میکنی حتما یه خاکی به سرت شده