یک ماه بعد ازعقد جورشد رفتیم حج
عمره سفرمان همزمان شدباماه رمضان
با کارهایی که محمدحسین انجام میداد
بازمثل گاو پیشانی سفیددیده میشدیم!
از بس برایم وسواس به خرج میداد
در طواف دستهایش را برایم سپر میکرد
که به کسی نخورم .
با آب و تاب دور وبرم را خالی می کرد تا
بتوانم حجرالاسود را ببوسم .
کمک دست بقیه هم بود،خیلی به زوار
سالمند کمک میکرد!
یک بار وسط طواف مستحبی شک کردم
چرا همه دارند ما را نگاه میکنند ؟
مگر ظاهر یا پوششمان اشکالی دارد؟
یکی از خانمهای داخل کاروان بعد از غذا
من را کشید کنار و گفت : صدقه بذار کنار
این جا بین خانما صحبت از تو و شوهرت
که مثه پروانه دورت میچرخه🦋
- همسرشهیدمحمدحسین محمدخانی🌱
باید کسانی باشند که بتوانیم
در میانشان بنشینیم و اشک بریزیم
و همچنان "دلاور" محسوب شویم.
-مگان دیواین
او، تو را کشته بود؛
ولی تو انگار طوری هستی
که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت،
او را می بخشیدی.
-امره گورلک
آقای امام رضا 'علیهالسلام'
میشه لطفا مارو هم بطلبی؟!
میشه لطفا یه نیم نگاهی هم به ما بندازی؟!