هدایت شده از "پیامهایذخیرهشده"
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم؛
خواستی دل نبری تا به تو عادت نکنم...
دلم تنگ است و هی پهلو به پهلو می شوم امشب؛
تو اما شَک ندارم خواب دیدی شاه هفتم را . . .
تلاش برای فراموش کردن خیلی عجیبه، اینطوریه که شما به یکی کلی فکر میکنی، تا دیگه بهش فکر نکنی! :)
اونایی که چال لپ و چال چونه و کمر دارن دیر خشک شدن، خدا هی انگشت زده بهشون ببینه کی گلشون خشک میشه . . .
اونجا که شهریار میگه :
«نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت !»