برای خودم مینویسم؛
او مسافرِ تنها در سرزمینی بود که خود بنا نهاده بود؛ نه از سرِ رَوَندِگانِ زمانه بود که در حصارِ شباهت زندانی شوند، و نه از اهالیِ دوری که در سکوت بمانند. این تفاوتِ بنیادین، او را به تنها تفسیرگرِ حقیقتِ مشترکِ همه انسانها بدل ساخت؛ کلمات از توصیفِ منحصر به فردیاش قاصر بودند، چرا که او خود، زبانی بود فراتر از گفتار، و دریچهای به فهمی بیپایان.
- خضراء
عشق، آن فرمول اثباتنشدهای بود که برایم تکرار کردند. اما من در بایگانی تلخترین مشاهداتم، به سندی دال بر تحقق آن نرسیدهام. هر بار که پروندهای باز شد، به جای تفاهم، فقط یک اتاق قفلشده و سکوتی سنگینتر یافتم. این تکرار، دیگر نه امید است، نه سرنوشت؛ فقط یک الگوریتم معیوب در این جهان سرد است.
- خضراء
هدایت شده از آیـٰات .
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- علـی که دید ولی کاش بعـد از این ؛
مـیان شعـله نبیـند کسی نگـارش را ..
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم: مگر تو چه عیبی داری؟
گفت: عیبم این است که با دست خالی عاشق شدهام ...
- بامداد خمار
و من اگر تصمیم بگیرم تو را نبینم،
باور کن اگر روی مژههایم بنشینی
نیز تو را نخواهم دید.
- محمود درویش
ماهاییكهساداتنیستیمدلمونبهشما
گرمهخانومامالبنین ..
ارهخلاصه ؛
منازتو ، وپسرتخیلیحاجتگرفتم ؛