eitaa logo
اَز اِبراهیم‌همت تا خُدا❤
38.2هزار دنبال‌کننده
21.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
15 فایل
این‌شعر پراز برات #ابرآهیمـ است #بےسَر و #مخلص،ذات #ابرآهیمـ است تغییرمسیرخیلے از آدمها اینهاهمہ‌معجزات #ابرآهیمـ است😍 خادم‌الشهدا👈 @shahiidhemat تبلیغات ارزان⬇ https://eitaa.com/joinchat/3688497312Ce08ce141d8 نذورات‌ مهدوی @seshanbehmahdaviii
مشاهده در ایتا
دانلود
اَز اِبراهیم‌همت تا خُدا❤
🍃❤️🍃 #خاطره دیدار دکتر ربانی در دفاع مقدس با #شهیدمحمدابراهیم‌همت☺️❤️👇 من دیدم که این جوان☺️ با یک
خــاطره دکتر ربانی در دفاع مقدس با ☺️👇 بعد از این صحبت‌ها من به شهید ممقانی گفتم😕 که مواد لازم را بیاورد که من ایشان را درمان کنم.🤗 دکتر ربانی ادامه داد که شهید ممقانی دنبال تهیه این وسایل رفتند🙃 و چند دقیقه بعد دیدم که یک موتوری آمده جلوی سنگر پارک کرد🙄 و موتورسوار به داخل سنگر آمد و کاغذی📄 را به دست این #که داخل سنگر دراز کشیده بود داد😕 و این #بلافاصله نامه را خواند و یکدفعه دیدم با خواندن این نامه از جایش بلند شد😨 و برای من بسیار عجیب بود☹️ که این #که رمقی نداشت🙁 و تاب حرکت به یکباره از جایش بلند شد😕 و از من خداحافظی و معذرت خواهی کرد و سوار موتور شد و رفت.😇 دکتر ربانی ادامه داد: من همین طور متعجب شدم😨 که یک دفعه چه اتفاقی افتاد🤔 و سپس به بیمارستان رفتم😕 . بعد از عملیات به اهواز برگشتم و در آن موقع بود که تازه فهمیدم🤗 که این #جرومند #شود که در موقع عملیات خیبر موقعی که سوار موتور تریل شده و به سمت خط مقدم در حرکت بوده😔 به درجه رفیع شهادت💔🕊 می‌رسد و این اولین و آخرین باری بود که #شا زیارت کردم.☺️❤️ #هه روح #شا ذکر صلواتـــــ🌹 @kheiybar
🍃❤️🍃 بـا خـامـنـه اے دلـم چـقـدر آرام اسـت😉 بـا حـضـرت مـاه،امـتـم هـمـگام اسـت☺ راهـے نـمـانـده تـا بـه سـوے مـهـدے (عج)😍 بـا رهـبـر مـا خـصـم جـهـان نـاکـام اسـت😌 😌 ☺️❤️ @kheiybar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
😭💔😔 حاج ابراهيم ... دلم کمے سادگے مےخواهد از_جنس_دل_تو...♥️ در فراق تو شهرمان دیگرجایے برای تنفس ندارد!😞😔 میشود بگویے اگر کسے دلش کمے هوایت را ڪرد و به سرش هواے شهادتــــ💔🕊 زد چه باید بکند؟😭 #حاج‌همت برامون دعا کن😔💔 @kheiybar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌸💔 #مهـدے_جان غم #هجران تو اےیار، مراشیدا ڪرد غیبٺ و دورےتو حال مرا رسوا ڪرد دورےتو اثرجمع بدےهاےمن اسٺ شرمسارم گنهم چشم تورا #دریا ڪرد😔 #امام_عزیز_و_غریبم💔 #العجل_مولاے_من✨ @kheiybar
🍃❤️🍃 خورشیــد در دستهایشــان بود و ڪوه پشت سرشان کوه‌هــا لرزیـــدند ، اما آنها نــــه ... #مردان_بے_ادعا🌹 #شهیدمحمدابراهیم‌همت 🌺 روزتون مملو از لبخند شهــدا❤️ #پروفایل @kheiybar
🔔 چشمت را ببند❗️ 🍃 هر ڪس #چشم خود را ببندد دلش را آسوده مے گرداند. ❤️ #امیرالمومنین_علیه_السلام 📚غررالحکم، ص۳۵۴ @kheiybar
🍃❤️🍃 #تکیه ڪن به شـهـــــدا شهــــدا تڪیه شان به #خداست🕊 اصلا #کنار گـــل بنشینے بوےگل میگیرے👌 پس #گلستــان ڪن زندگیت را با یاد شهــــدا😍 #شهیدمحمدابراهیم‌همت مےخوام مثل تو باشم💔 رفیقم❤️ #پروفایل😍👌 @kheiybar
❤️🍃❤️ 👈 «سپر🛡 دفاعی» 👉 حجاب مثل یک سپر از زن محافظت مے‌ڪند🔰 ولے مبارزے ڪہ شمشیر ندارد، سپر برایش کافی نیست❌ خانمے ڪہ چادر سرمیڪند ولے باهمہ گرم مے‌گیرد خانمےڪہ چادر سر میڪند ؛ و لاڪ جیغ میزند💅 آرایش میڪند💄 و صداے ڪفشش همہ رابسوے خودجلب میڪند؛ چگونہ میتواند از خطرات در امان بماند⁉ ️👠 😞 😱 نباید فراموش کرد کہ نه حیا و نه حجاب! هیچڪدام بہ تنهایے کافی نیست😞 📢 فلسفہ‌ی حجاب،  است🛡 کدام صاحب عقلی امنیتش را با دست خودش بہ خطر می‌اندازد؟؟ ⛔ ️  .👌☺️ 🌹 @kheiybar
غـــافلگیــرےبه روش #حاج‌همت😂👌👇
اَز اِبراهیم‌همت تا خُدا❤
غـــافلگیــرےبه روش #حاج‌همت😂👌👇
*اوایل بهمن ماه ۱۳۶۲ بود. وارد پادگان شد☺️ و تعدادی از نیروهای اطلاعات - عملیات لشگر را در کنار خود جمع کرد☺️ و با آنها حرف زد. روز بعد با همان نیروها به سفری که هیچ کس نمی‌دانست رفت😑 و پس از دو روز بازگشتند.😀 هرکدام از نیروهای لشگر از آن گروه می‌پرسیدند کجا رفتند😕، هیچ‌کدام حرفی نمی‌زدند😐. بار دوم همت تعداد دیگری را با خود برد.😊 آنها مسئولان لشگر بودند.🙄 همگی سوار یک ماشین نظامی شدند😇 و از بیرون زدند🙃. هنوز فاصله زیادی از پادگان نگرفته بودند که همراهان از وی محل مأموریت‌شان را پرسیدند.🤔 گفت:‌ «خواهید فهمید.»🤗 ‌ماشین از اندیشمک گذشت و راه اهواز را در پیش گرفت.😶 هر کدام از نیروها جبهه و شهری را حدس می‌زد.😕 اما وقتی ماشین به اهواز رسید و راه خود را به طرف جاده اهواز-خرمشهر ادامه داد😑، کسانی که حدس می‌زدند به سمت سوسنگرد، آبادان و یا محورهایی که پیش از اهواز به آن‌جا راه داشت می‌روند،☹️‌ حرفشان را پس گرفتند.😶 تمام راه حرفی نزد😃. سرنشینان خودرو سعی کردند تا با هر بهانه‌ای مقصد را از او بپرسند،🙂 ولی حتی در لابه‌لای شوخی‌هایی که می‌کردند نتوانستند حرفی از بشنوند😂. او تنها می‌گفتم: «بعداً خواهید فهمید.»🤗 آنها نزدیک به ۵۰ کیلومتر از اهواز فاصله گرفته بودند😐. راننده فرمان را به طرف جاده‌ای که به جفیر می‌رفت چرخاند🙄. دیگر مقصد قابل پیش‌بینی بود. به آرامی سرش را برگرداند و با لبخندی دلنشین😃 خطاب به سرنشینانی که روی صندلی عقب نشسته بودند گفت😂: «میریم، طلائیه!»😊 یکی از آنها با لحن خاصی گفت: «نمی‌گفتی هم می‌دانستیم.»😂😒 یادش با ❤️ @kheiybar