eitaa logo
اَز اِبراهیم‌همت تا خُدا❤
38.2هزار دنبال‌کننده
21.4هزار عکس
3.3هزار ویدیو
15 فایل
این‌شعر پراز برات #ابرآهیمـ است #بےسَر و #مخلص،ذات #ابرآهیمـ است تغییرمسیرخیلے از آدمها اینهاهمہ‌معجزات #ابرآهیمـ است😍 خادم‌الشهدا👈 @shahiidhemat تبلیغات ارزان⬇ https://eitaa.com/joinchat/3688497312Ce08ce141d8 نذورات‌ مهدوی @seshanbehmahdaviii
مشاهده در ایتا
دانلود
ارسالی از خواهر عزیزمون که داستانش در کانال گذاشته میشه👇 این اقا خانم امده بودن دنبال بچه هاشون💔 ب من می گفتن این بچه ماست گفتم نه😔 به فدای دلتون😭 معراج شهدا🕊
اَز اِبراهیم‌همت تا خُدا❤
ارسالی از خواهر عزیزمون که داستانش در کانال گذاشته میشه👇 این اقا خانم امده بودن دنبال بچه هاشون💔 ب
مامانش گریه می کرد میگفت تو بگو بچم کجاست من مامانت میشم بگو چند تا تیر خوردی شهید شدی چه قدر درد کشیدی پس تو مامان بابات کجان 😭😭😭😭😭
ختم به نیت🔰 🌹 هدیه به حضرت فاطمه زهرا سیدة النساءالعالمین (سلام الله علیها) و مولى الموحدین امیر المومنین علی ( علیه السلام ) و برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان و حاجت قلب نازنینشون (عجل الله تعالی فرجه الشریف)❤️ مهلت: تا فردا شب ساعت۲۱ تعداد صلواتهای خود را به پی وی بفرستید👇 @Behzadii
مَن عاشِقانه هایِ خودم را دوشَنبه ها با یاحَسَن به "فاطِمه" تَقدیم می کُنَم 💚 کانال شهیدمحمدابراهیم‌همت👇 https://eitaa.com/kheiybar
✨حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.✨ کانال شهیدمحمدابراهیم‌همت👇 https://eitaa.com/kheiybar
غبارِ صبح تماشاست! هرچه باداباد تو هم بخند🌿 جهانِ خراب می‌خندد...😍☝️ 🌹 کانال شهیدمحمدابراهیم‌همت👇 https://eitaa.com/kheiybar
دلانہ✨ مادر شهیدحسن‌مختار زاده درباره‌ی استفاده‌ی شھید از لحظات‌عمرشون می‌گفتند: +نمی خوابید مگر از شدت خستگی❗️ الان میگم که مادر مثل اینکه تو عجله داشتی؛ خودت می دونستی که وقت نداری که این همه کار رو با هم انجام می دادی؟! استراحت نداشت؛ همیشه چشماش قرمز بود؛ اگر می خوابید واقعا خسته بود و از شدت خستگی سرش را که روی بالشت می گذاشت خوابش می برد.. ،، کانال شهیدمحمدابراهیم‌همت👇 https://eitaa.com/kheiybar
🌱ُّٓ🌱 بعد‌از‌شهادت‌ آقا محسن ؛ دیدم علی همش میوفته ! میخواستم ببرمش دکتر... شب‌ محسن اومد تو خوابم بهم گفت : خانم ، علی چیزیش نیست منو میبینه میخواد بغلم کنه نمیتونه ! به‌نقل‌ازهمسرشهید‌ شهیدمدافع‌حرم‌ کانال شهیدمحمدابراهیم‌همت👇 https://eitaa.com/kheiybar
حضرت آقا❤️ از خدا می خواهم مبادا بعد از یک عمر زحمت مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد، شهادت، مرگ در راه ارزش‌هاست. اللهم الرزقنا کانال شهیدمحمدابراهیم‌همت👇 https://eitaa.com/kheiybar
😊💔 پلان سوم ازدواج با رضا یه روز حاج اقا خبر داد می خوان برن دیدار جانبازان اسایشگاه منم رفتم توی اسایشگاه یه جانباز بود که خیلی چهرش برام آشنابود اما هر چی فکر می کردم یادم نمیامد کیه تو راه برگشت یادم افتاد شب قبل خواب دیده بودم تو یه بیابان یه نفر روی ویلچره و حاج همت کنارش اونی ک روی ویلچر بود همون جانباز بود!!!! سریع یه نامه نوشتم خوابم گفتم و ادرس و شماره دادم دادمش ب حاجی گفتم برسونش به اون جانباز چند ماهی بود که خبری نشد منم بی خیال شدم تا این که همون جانباز زنگ زد باهم صحبت کردیم نامم دیر رسیده بود ب دستش زندگیم براش گفتم باهم دوست شدیم ارتباطمون بیشتر تلفنی بود راهنماییم میکرد تا این که یه روز دعوتم کرد خونشون ناهار منم رفتم باهم ک تنها شدیم بهش گفتم همسر من میشین؟؟!!!! طفلک خیلی تعجب کرد شوکه شد گفت نه تو بچه ای نمی فهمی زندگی با جانباز چه طوریه چه قدر سخته اما من اصرار کردم بلاخره قبول کرد قرار شد بیان خواستگاری اما خانوادم قبول نکردن از خونه بیرونشون کردن منم چند تا واسطه فرستادم خلاصه بعد از دوماه رفت و امد و اصرار اخرش پدرم گفت باشه اجازه میدم اما بعد از ازدواج دیگه دختر من نیستی منم قبول کردم بابا یه وکالت نامه داد به وکیلمون برای عقد خونه مجردیم فروختم دادم جهیزیه یه ترم هم از حوزه مرخصی گرفتم شب قبل از عقدمون خواب دیدم توی معراج شهدا یه تابوت هست و حاج همت بالای سرش نزدیک تابوت شدم پرچم دادم کنار دیدم جنازه رضا از خواب پریدم توی شلمچه عقد کردیم و زندگیمون شروع کردیم. اونقدر زندگیم عاشقونه بود که میگفتم کاش زودتر ازدواج میکردم. تقریبا سه هفته ای از زندگیمون میگذشت تصمیم گرفتیم باهم بریم جنوب با مامان و باباش تقریبا همه مناطق رفته بودیم تو شلمچه کنار هم بودیم من نماز می خوندم بعد از نماز رفتم کنار رضا دیدم بیهوش دستاش سرد بود خیلی ترسیدم اصلا نمی دونم چه طوری رسوندیمش بیمارستان بردنش اورژانس و بعد از نیم ساعت دکتر گفت متاسفم دیر رسوندین سکته قلبی کرده قلبم وایستاد دیگه نمی دونم چی شد چه طوری مراسم گرفتن کی امد کی رفت از لجم تمام عکسامون پاک کردم هر چی ک بود از بین بردم داشتم دیوونه میشدم من عاشق رضا بودم فقط ارامبخش برام می زدن ک بخوابم بیدار نباشم وسایلم خورد کنم چهلم رضا ک شد مامان بابام امدن دیدنم می خواستن ببرنم خونشون اما من قبول نکردم می خواستم بمونم تهران دیگه بی خیال درسمم شده بودم. تصمیم گرفتم زندگیم از اول بسازم افتادم دنبال کار .وقتی خانواده رضا فهمیدن ناراحت شدن اما بهشون فهموندم که باید مستقل بشم و حقوق رضا رو هم برگردوندم ب خودشون گفتم برام خودش مهم بود ک نیست . کم کم اونجا دوست پیدا کردم و کار فرهنگی میکردم. ... کانال عنایات شهیدهمت👇 @enayate_shahidhemat