ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم، با دلسِتانم میرود
من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود
گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون
پنهان نمیماند که خون، بر آستانم میرود
مَحمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود
او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین!
کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینَغنَوَم، واندرز کس مینَشنَوَم
وین ره نه قاصد میروم، کز کف عنانم میرود
صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من، هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود
@khetam
مدارا کن ای خاک با خوبِ من
با جونم با عشقم با محبوب من
مدارا کن ای خاک با پیکرش
بکش دست مِهرت رو روی سرش
باید که با درداش مدارا کنی
با زخم تنش خیلی خوب تا کنی
بگیر تو بغل پیکر زخمیشو
آروم تر نگه دار سر زخمیشو
که لب تشنه بود و دلش خسته بود
به نام حسین خیلی وابسته بود
@khetam
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبهشکن با غم عشقت چه کند؟
@khetam
آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم
انگار نفهمیدی و انگار ندیدی
#فاضلنظری
@khetam
تسلی دل خود میدهم به ملک محبت
گهی به دانهٔ اشکی، گهی به شعلهٔ آهی
#فروغی_بسطامی
@khetam
اسم خود را حذف کردم از صف اهدای عضو
قلب عاشقها که دیگر قابل پیوند نیست
@khetam