eitaa logo
خیمه 🇮🇷
449 دنبال‌کننده
177 عکس
50 ویدیو
19 فایل
🚩 خیمه یعنی در سپاه زینبیم! #قصه_هم_عهدی_اهل_تبیین 🗨️ شبکه‌های اجتماعی: https://takl.ink/Khey_me 👤 خادمِ خیمه(جهت ارتباط و تبادل): @KhademeKheyme 🌐 Khey.me
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 شمشیر معرق 🗡 قسمت دهم در لحظاتی که عبدالعزا به طرف مکه می‌تاخت، عمران با صدای کوبه‌ی در به طرف ورودی خانه‌اش می‌رفت. _ کیستی؟ _ منم عباس! عمران کلون در را کشید و با صدای خروشنده‌ای گشود. عباس، سر به زیر، خاکی و خسته، با صورتی آفتاب‌سوخته؛ افسار اسب در دست، ایستاده بود. _ هر چه گشتم پیداش نکردم. _ بیا داخل خستگی در کن تا ببینم چه کار می‌توانیم بکنیم. با هم وارد خانه شدند. عباس مشغول بستن اسبش به حصاری چوبی شد. عمران وارد اتاق شد و صدا کرد: فاطمه... فاطمه... مهمان داریم. عباس آمده. فاطمه که مشغول سابیدن کشک در تغاری سفالی بود، از جا پرید و به پستو رفت. شالی روی سرش انداخت. با پارچه‌ای بلند و سفید، دورش را بست و حجاب کرد. عبایه‌ای نازک روی لباس های بلند عربی‌اش پوشید تا با وقارتر باشد. از سرداب خانه کاسه‌ای شیر خنک و نان تازه برداشت و یکی یکی پله‌های سنگی را بالا رفت. با عمران چشم در چشم شد. _ سلام فاطمه بانو... فاطمه پاسخش را با لبخند محجوبانه‌ای داد. چشم‌هایش را دزدید. _ بعد از پانزده سال زندگی، هنوز مثل دخترکان نوعروس غمزمه می‌آیی. بی خود نیست که حسادت زنان نابغه‌ی عرب را جلب می‌کنی. فاطمه باز هم لبخند زد. _ مرد خانه که تو باشی، فاطمه پیر نمی‌شود. این صدای عباس بود که داشت براب اسبش کاه و علوفه می‌ریخت. فاطمه پاسخ داد: اگر طرفدار برادرتان نباشید، طرفدار که باشید؟ _ ال امیه. عمران از جواب عباس جا خورد اما چشم ریز کرد و خندید. کاسه‌ی شیر و قرص نان را گرفت و سراغ عباس رفت. او از به سختی از چاه آب می‌کشید. مشخص بود خیلی خسته است. می‌خواست دست‌هایش را بشوید. فاطمه گفت: راستی عبدالعزا کجاست؟ عمران به حصار چوبی تکیه داد و منتظر عباس شد تا با آب چاه نفسی چاق کند. _ تصور می‌کنم این گم شدن عمدی است. هیچ کس مثل عباس صحرا را نمی‌شناسد. اگر در جای دیگر ردی از او نیافته پس به همان سمتی رفته که از آن آمدیم. عباس جلو آمد و تکه از نان را گرفت و در کاسه‌ی شیر زد: خیال می‌کنم دنبال اموی‌ها رفته. فاطمه چند قدم به طرف در اتاق رفت و گفت: او جوان است و کم تجربه. باید مراقبش می‌بودید. جواب عمویم را چه می‌دهید؟ او به فرزندش عبدالعزا عشق می‌ورزد. عمران پاسخ داد: من به پدر گفتم. عباس جلو آمد و سینه به شانه‌ی عمران چسباند: چه گفت؟ _ جواب نداد. _ پس نگران نبوده... شاید هم امید داشته من بتوانم پیدایش کنم. فاطمه دستش را روی چارچوب در گذاشت: عموجان هیچ وقت نگرانی‌اش را بروز نمی‌دهد. هیچ کس نمی‌تواند بفهمد چه در دلش می‌گذرد. عمران و عباس با حرف فاطمه در فکر فرو رفتند. عباس هنوز با بک دست نان و با دست دیگرش کاسه‌ی شیر را نگه داشته بود و به آرامی، دهان می‌جنباند و می‌خورد. ناگهان زبیر به در کوفت. عمران در را به رویش باز کرد. _ برادر... عبدالعزا... عبدالعزا در خانه‌ی پدر است. تازه رسیده. عمران گفت: طوریش نشده؟ _ قدری زخمی بود... اما با شتر دختر حرب آمده. عمران بازوی زبیر را کشید و دنبال خود کشاند. با سرعت به طرف انتهای کوچه دویدند. عباس که شکه شده بود، یک لقمه‌ی بزرگ از نان را به دندان کشید کاسه‌ی شیر را لبه‌ی حصار گذاشت. همین طور که راه افتاد با دهان غر می‌زد: تو هم با این بچه‌بازی‌هایت کار دست ما می‌دهی... @Khey_me
خیمه 🇮🇷
💠 امام رضا علیه‌السلام: بنده‌ای، بهره‌ای بهتر از همسری شایسته نبرده است؛ زنی که وقتی به او می‌نگرد خ
💠 امام رضا علیه‌السلام: اظهار عشق به همسر، نیمی از خردمندی است. عیون اخبار الرضا ج۲ ص۳۹ @Khey_me
‌ ای حیدر شهسوار وقت مددست✊🏼 ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست من عازم یک جهان و دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار وقت مددست @khey_me 🚩
امیر❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥 @khey_me 🚩
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 این صدای ملّت ایران است: 👈 🔹️ و صحنه تاریخی شجاعت و استقامت مجری شبکه خبر هنگام حمله تجاوزکارانه رژیم صهیونی به استودیوی خبر رسانه ملی؛ ۱۴۰۴/۳/۲۶ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
‌ ترامپ وارد می‌شود! ☠ [البته سر فرصت😁] پ.ن: پیرو ادبیات جدید ترامپ موقع زدن حرف‌های بزرگتر از دهان و تهدیدات همیشگی... @khey_me
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ایرانی که با جنگنده‌ی هم سن پیکان، F35 رو منهدم می‌کنه، تهدید نکنید! @khey_me
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 به نام نامی حیدر علیه‌السلام... ▫️به نام نامی حیدر نبرد آغاز می‌گردد ▫️علی با ذوالفقار خود به خیبر باز می‌گردد* ▪️* اقتباس از قصیده‌ی مشهور ابن‌ابی‌الحدید با این مضمون که «خداوند قلعه‌هایی را به دست امیرالمومنین علیه‌السلام فتح کرد که نه یهودیان باورشان می‌شد چنین شکست بخورند و نه مسلمانان امید به پیروزی‌اش داشتند.» 🖼 پوستر ویژه KHAMENEI.IR در پی ضربات سنگین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به دشمن خبیث صهیونیستی 📥 مشاهده در وبسایت 💻 Farsi.Khamenei.ir
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏖 مدیترانه‌ای همراه با رگبار اثر: حسین حیدری @khey_me
36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین نماز جمعه امام خامنه‌ای بعد از آغاز دفاع مقدس حرف‌هایی که انگار برای همین جمعه صبح زده شدند @khey_me 🚩
همه F35 هاشونو Alt+F4 می‌کنیم... @khey_me