آیه کباب شده!
#سفرنامه_اربعین
علوم تجربی بر مبنای تجربههای مکرر بنا شده ولی بازهم یقین آور نیست اما در مسیر عشق که قدم میزنی اصلا تجربه لازم نیست و هر چه را که میدانی به یقین میدانی و من نفهمیدم چرا ابراهیم اطمینان قلب خواست، شاید نه از جهت علم بوده بلکه شاهدی عینی میخواست که اگر روزی شیطان شبههای در دلش انداخت، جواب شیطان را بدهد یا برای مردم داستانی از سنخ خودشان بیاورد.
در مسیر کربلا که میرفتم بار اول بود که در ابتدای مسیر طریق العلما کوله را پر کردم از آب و آذوقه که اگر در بین راه باب میلم پیدا نشد اینجا داشته باشم.
وقتی به کربلا رسیدم کوله همانطور که پر شده بود دست نخورده مانده بود و من فقط کوله بارم را سنگین کرده بودم.
در مسیر با خودم گفتم اینجا همه چیز بود به جز شماره یک: "ماهی کباب شده"، فقط با خودم داشتم میشمردم که از پشت سر پسرکی دستم را گرفت و یک لقمه نان در دستم گذاشت، لقمه را گرفتم و بالا آوردم و باز کردم ببینم چه چیزی داخلش است، یا للعجب! یک ماهی کوچک زیبا و کامل به اندازه کف دست که بسیار استادانه کباب شده بود!
نیش خندی زدم و گفتم اگر ابراهیم را خدا مامور کرد برای اطمینان قلبش پرندهها را بگیرد، ما را مامور به ماهی کرده است.
نمیدانستم الان با این آیه کباب شده چه کار باید بکنم. یاد داستان ابراهیم افتادم که مامور شد پرندهها را در هم بکوبد تا آنها را صدا بزند و به سمتش بیایند، با خودم گفتم حتما اگر در آن لحظه ابراهیم دلش پرنده کباب شده میخواست، خدا که بخیل نبوده، میگفت کبابش کن و بخور تا حالا باقی ماجرا چه شود، من ماهی را خورده بودم.
و بارها از این جور اتفاقات در مسیر عشق برایم افتاد، و دیدم که من در این تجربهها مثل باقی رفقا بودم و این اصلا چیز خاصی نبود!
حالا شیطان میخواهم که در دل من شبهه کند اگر جرات دارد...
#شیخ_امیر_طاهری_اراکی
#خیلی_جدی
سپاس از همراهیتان🪴
https://eitaa.com/kheyli_jeddi
@kheyli_jeddi