🔸فقط ۶% از هشتگ اصلی مرتبط با تظاهرات عراق توسط عراقی ها ارسال شده!
● و اما سهم کاربران
عربستان سعودی ۷۹%
کویت ۷%
امارات ۳%
و مصر۲%، تحولات عراق
پ ن :
● حالا که متوجه موضوع شدید بهتره دوستان یه تکونی به خودتون بدید و با هشتگهای مثبت عربی و لاتین به یاری برادران عراقی بشتابیم...
#العراق_بلاد_الحسین
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸ترجمه جعلی مصاحبه سرلشکر سلیمانی + ترجمه فارسی
● رسانه هایی که قصد شعلهور کردن آتش تفرقه بین ایران و عراق را دارند در تازه ترین اقدام خود بخشی از مصاحبه حاج قاسم سلیمانی درباره دوران دفاع مقدس را با زیرنویسی #جعلی در فضای مجازی منتشر کردند!
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
🔸شکست توطئه ترور آیتالله سیستانی
🔹شبکه المیادین مدعی شد تیمی که برای ترور مرجعیت دینی (آیتالله سیستانی) وارد بخش قدیمی شهر نجف شده بودند دستگیر شدند.
✅ @kheymegahevelayat
خیمهگاه ولایت
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_هشتاد_و_سه گفتم: + تتردد في إرسال الصور على وجه ال
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_هشتاد_و_چهار
بعد از اینکه تماس من و دختر #شهید_حاج_احمد_العبیدی قطع شد، بلند شدم رفتم از داخل کیفم لب تاپ و گرفتم و روشن کردم.
فورا تجهیزات رو آماده کردم و آماده شنود شدم. مخاطبان محترم #خیمه_گاه_ولایت، اجازه بدید قبل از اینکه متن اتفاقات اون اتاق و مهمونای ناخونده رو بخوام براتون بنویسم، درمورد اون خودکار که شاید براتون سوال شده باشه که چطوری باهاش میشه شنود کرد توضیحات مختصری رو عرض کنم.
این خودکاری که بردم داخل اون اتاق جاسازش کردم، یک خودکار جاسوسی بود و با استفاده از میکروفونی که در قسمت داخلی اون تعبیه شده بود، قادر بود با حساسیت و کیفیت بالایی صدای محیط پیرامونش و ضبط کنه. باتری این خودکار جاسوسی از طریق کابل USB کامپیوتر شارژ میشد وَ میتونست طی 12 ساعت به طور مستمر صداهای اطراف و با کیفیت فوق العاده بالایی ضبط کنه.
البته اینم بگم که این خودکار به درد استفاده برای هر مکانی نمیخوره! اما معمولا یه نیروی امنیتی و اطلاعاتی در موقعیت هایی که نمیتونه وسایل صوتی و یا فیلمبرداری به همراه خودش داشته باشه، گاهی اوقات در مواقع ضروری از این نوع ابزار استفاده میکنه.
از جایی هم که این نوع خودکارها شبیه خودکارهای عادی هست و هیچ دکمه یا علائمی هم برای تشخیص اینکه شیءِ جاسوسی باشه وجود نداره، به نظر خودم و خیلی از کارشناسان امنیتی، این خودکار یکی از ابزارهای مناسب برای شنود بصورت مخفیانه بحساب میاد.
بگذریم...
هدفون و گذاشتم روی گوشم. منتظر بودم وقتی اومدن شروع کنند به صحبت کردن. کم کم سرو کله سوژه ها و مهموناشون پیدا شد! صداهاشون بلند شده بود. باهم میگفتن و میخندیدن. اما هر چی دقت میکردم صدای دکتر افشین عزتی به گوشم نمیخورد. نسترن با زبان عربی با مهمونا حرف میزد و با اون زنی که به همراه اون دوتا مرد اومده بود انگلیسی صحبت میکرد.
اونها مشغول گفتگو بودن، منم مشغول شنود و نکته برداری از صحبتاشون. حدود پنج دقیقه ای از صحبتاشون و گاهی هم سکوت های مشکوکشون گذشته بود. تا اینکه همون زنه که نسترن باهاش به زبان انگلیسی و بعضا عربی حرف میزدو میخندیدن، خطاب به افشین عزتی گفت:
So Madame Ezet, you think of our suggestions that Nastaran told us?
خب جناب عزتی، شما به پیشنهاداتی که نسترن عزیز از طرف ما به شما دادند فکر کردید؟
شاخکام با این حرف تیز شد. منتظر واکنش و صحبت دکتر عزتی موندم. دکتر افشین عزتی کمی مکث کردو گفت:
Yes i thought But what is the guarantee that this will be done?
بله فکر کردم. اما چه تضمینی وجود داره که اینها عملی بشه؟
زنه گفت:
We did our previous promises
به وعده های قبلی خودمون عمل کردیم.
به احتمال قوی منظورش پولی بود که از دبی به حساب همسر افشین عزتی ریخته شده بود.
عزتی گفت:
True, now the debate is different
درسته اما حالا بحث فرق میکنه.
یکی از اون مردها که در جمع بود به زبان عربی گفت:
«ما الفرق؟»
افشین به نسترن گفت این چی میگه؟ نسترن براش ترجمه کرد گفت این آقا میگه «چه فرقی میکنه؟»
افشین گفت:
I gave you important information 10 times and if the Iranian government intelligence system understands, it will be expensive for me, and this is equal to my execution.
من چند بار اطلاعات مهمی رو به شما دادم و اگر سیستم اطلاعاتی حکومت ایران بفهمه، این کارم مساوی هست با اعدام من.
نسترن توسلی صحبت دکتر افشین عزتی رو به عربی برای اون شخص ترجمه کرد.
همزمان صدای دریافت ایمیل گوشی موبایلم دراومد. فورا چک کردم.. از ایران بود. به صورت کد نوشتند:
«12000: یه جک جدید یاد گرفتم درمورد یه زن خارجی، بگم؟»
براشون تیک زدم. یعنی بگو.
نوشت:
«12000: یه روز یه زنه آمریکایی با دوتا مرد همسفر میشه تا برن گردش کنن. اما یه هویی میخورن به یک شهر مذهبی...»
فورا نوشتم:
« 133: ای ددم وای...»
دوزاریم افتاد و منظور بچه هارو گرفتم. خبر جدید و دسته اول بود. فهمیدم این زنی که داره انگلیسی صحبت میکنه یک آمریکایی هست و با سفارت عربستان در عراق ارتباط داره. زنی که تا حالا کشف نشده بود حالا فهمیده بودیم کیه و چرا اینجاست.
پس حدسی که زدم و در جلسه با حاج آقای (.....) رییس تشکیلات و حاج هادی و حاج کاظم مطرح کردم درست بود. پروژه یک پروژه ی کاملا مشترک بین آمریکا و اسراییل و عربستان هست، به اضافه انگلیس.
خیمهگاه ولایت
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_هشتاد_و_چهار بعد از اینکه تماس من و دختر #شهید_حاج_
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_و_هشتاد_و_پنج
وقتی پازل ها رو در کنار هم قرار دادم نتیجش شد این:
«حضور آمریکا در این پروژه از طریق این زن که مامور سرویس امنیتی آمریکا هست و پازل اول وَ راس مثلث رو مشخص میکنه.» «حضور ملک جاسم در این پروژه بعنوان یک تروریست وَ آموزش دیده اطلاعاتی در خاک تل آویو که پازل و ضلع مربوط به اسراییل رو مشخص میکنه و آخرین خبری که ازش داشتیم این بود که در پایگاه نظامی آمریکا در خاک افغانستان که در تیررس موشک های ایران هست به سر میبره.»
اما از همه مهم تر:
«حضور یک زن به اسم نسترن توسلی بعد از قتل فائزه ملکی که پازل وَ یک ضلع مثلث این پروژه رو تکمیل میکرد. یعنی چی؟ یعنی نسترن توسلی متولد ایران اما بزرگ شده عربستان پس از سفر و اقامت کوتاه مدت در انگلیس تحت تربیت موسسه (ولوم WLUML) قرار میگره که این موسسه یا سازمان هدفش دین زدایی از زنان جامعه مسلمان هست. شاید بگید خب چه ربطی به این فعالیت هسته ای داره؟ درسته.. اما پوششی هست برای اقدامات جاسوسی. یعنی این موسسه فقط یک هدف رو دنبال نمیکنه. یعنی از طریق برخی زن های جذاب با ظاهری زیبا و... نیروی خودشون رو که برای اقدامات ضد امنیتی تربیت شده میفرستند سمت سوژه های خودشون.»
حالا درمورد نسترن بازم براتون میگم که کجاها فعال بود. اینم بگم که نسترن با جریان شیعه انگلیسی «سیدصادق شیرازی» ارتباطات تنگاتنگ داشت. در یک کلام:
این زن به طور همزمان، نقطه ی اشتراک بین چندضلع بود که هرچی براتون ازش بگم کم گفتم. به تنهایی برای خودش چندین منبع اطلاعاتی بوده.
مورد اطمینان جریان شیرازی ها بود، مورد اطمینان سرویس امنیتی عربستان و انگلیس بود. ارتباط گسترده ای با سفارت اسراییل در انگلیس داشت. ارتباط زیادی با سفارت عربستان و انگلیس در خاک عراق داشت و...!
دیگه خودتون تا آخرش و بگیرید چی میگم من.
از طرفی اون دوتا مرد عربستانی رو هم که به ظاهر کاردار سفارت عربستان در عراق بودند اما در حقیقت مامور امنیتی استخبارات عربستان بودن بزارید کنار هم وَ کنار این پازل ها تا مثلث شوم یا همون ناتوی اطلاعاتی علیه ایران که غربی_عبری_عربی بوده رو کامل میکرد. دیگه ببینید اینا کنار هم چی میشد.
پس پازل ها تکمیل شده بود.
مرد دوم عربستانی به دکتر افشین عزتی گفت:
«لقد عملت لنا حتى الآن ودفعت لك المال... إذا كنت ترغب في المتابعة ، فسيكون ذلك مكلفًا بالنسبة لك ... * تو تا اینجا برای ما کار کردی و اگر بخوای ادامه ندی برات گرون تموم میشه.»
وقتی نسترن برای افشین عزتی این حرف و ترجمه کرد، یه هویی شنیدم صدای داد و بیداد داره میاد. نگو افشین از این تهدید عربستانیه عصبانی شد و به سمتش حمله ور شد.
تقریبا یک دقیقه باهم بحث و جدل کردند دست آخر اون زنه آمریکایی که به زبان انگلیسی صحبت میکرد به عزتی گفت:
Everything is ready for you You can overcome all your dreams overnight if you bring that new information brought to you by yourself from Iran and receive money here, and then we will promise ourselves to that important issue
تو میتونی یک شبه به تموم آرزوهای خودت برسی به شرط اینکه اون اطلاعات جدیدی رو هم که همراه خودت از ایران آوردی به ما بدی وَ پول رو همین جا دریافت کنی وَ بعدش هم ما به وعده خودمون برای اون موضوع مهم عمل میکنیم.
نسترن با عشوه های خرکی وَ زنونه و فریبنده ی خودش به افشین گفت:
_افشین جان میخوای چیکار کنی فدات شم؟ بیا به حرفشون گوش کن عزیزم.. ضرر نمیکنی.
دکتر افشین عزتی مکث کوتاهی کرد گفت:
+نسترن میفهمی چی میگی؟ من چطور به اینا اطمینان کنم؟ اینا از همینجا دارند منو تهدید میکنن، وای به حالم اگر برم اونجا.
اون زن اومد وسط حرفای عزتی و نسترن گفت:
We can provide you with important opportunities to ensure that you are safe and comfortable with your partner and your children, such as a lucrative account, a luxury home and a good job at one of the universities
ما میتونیم در اونجا به شما امکانات مهمی رو بدیم که تا آخر عمرت تضمین هستی و در کنار همسرت و فرزندانت زندگی با رفاه و با آرامشی رو داری. مثل حساب پر از پول و خونه ای لوکس و شغل خوب در یکی از دانشگاه ها.
افشین گفت:
Let me think a little about you
بزارید کمی فکر کنم بهتون خبر میدم.
مکالماتشون تموم شد و اون دومرد و اون زن آمریکایی که انگلیسی با عزتی حرف میزد رفتن.
فورا نکاتی که ضبط شد سیوش کردم، بعد داخل یه رَم امنیتی و کد گذاری شده ذخیرش کردم. گزارشی کوتاه وَ یک خطی برای ایران به صورت کد نوشتم.
این ماحصل اون دیدار بود. سه روزی بود که در نجف بودیم. چهار روز دیگه هم موندیم. طی اون سه روز قبلی و چهار روز پس از اون دیدار، جمعا شد یک هفته.
خیمهگاه ولایت
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_صد_و_هشتاد_و_پنج وقتی پازل ها رو در کنار هم قرار دادم نت
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_صد_هشتاد_و_شش
یک روز ساعت 10 صبح بود، همینطور که نشسته بودم داشتم فکر میکردم وَ کمی هم مناجات امیرالموئمنین در مسجد کوفه رو مرور میکردم دیدم موبایلی که مربوط به ارتباط با یکی از عوامل ما در عراق یعنی بنت الشهیداحمدالعبیدی بود صدای پیامکش در اومد.
پیام داد:
«تعال للتحقق من هذا الفندق... اومدن میخوان تسویه حساب کنند تا از این هتل برن.»
وقتی اینو خوندم مثل یک موشک بلند شدم از تخت اومدم پایین وسیله هامو جمع کردم.. وقتی قشنگ آماده شدم برای رفتن، واسش نوشتم:
«اَينَ اِنت الان؟ الان کجا هستند؟»
نوشت:
«واحد هنا والآخر ليس هنا بعد.. هذا الرجل هو هنا وهو يدفع فلسا واحدا...! یکیشون اینجا هست و یکی دیگه هنوز نیومده. مرده اینجاست داره تسویه میکنه.»
وسیله های خودمو گرفتم، کلاه کاموایی که داشتم گذاشتم سرم. داشتم آماده میشدم که برم بیرون دیدم یکی در میزنه. رفتم از چشمی در نگاه کردم دیدم یه غریبه هست. من منتظر هیچ کسی نبودم، حتی دختر حاج احمد العبیدی. مسلح شدم، صدا خفه کن و پیچیدم به لوله کلتم و گذاشتمش پشت کمرم.
قبل از اینکه در و باز کنم زنگ زدم به دختر شهید حاج احمد که با دوربین کنترل کنه و ببینه این آدمی که اومده پشت درب اتاقم چه کسی هست. وقتی جواب داد گفتم:
«لدي إزعاج هنا... من اینجا یه مزاحم دارم.»
تا این و گفتم تماس قطع شد.. چندبار گرفتمش اما جواب نداد.
اونی که پشت در بود همینطور داشت به در میکوبیدو ول کن نبود! باید سریعتر از اون اتاق میزدم بیرون و می افتادم دنبال سوژه ها! برای همین نباید وقت و تلف میکردم! مجبور شدم در و باز کنم. دیدم ظاهرا خدمه هتل هست و برای نظافت اومده.
وقتی اون مرد قیافه من و دید انگار تعجب کرد. همین تعجبش باعث شد بهش شک کنم.
وارد که شد لبخند زد و سلام علیک کرد! رفت سمت تخت و کمی با ملحفه ها و بالشت وَر رفت! در و بستم...
دیدم اومد پلاستیک و مایع رو گرفت رفت داخل سرویس بهداشتی که تمیزش کنه.
من رفتم داخل آشپزخونه و یه گوشه ای مخفی شدم تا ببینم وقتی میاد بیرون عکس العملش چیه! حدود دو دقیقه گذشت اما نیومد! سه دقیقه گذشت اما نیومد! فقط صدای آب میومد! خواستم برم سمت دستشویی که دیدم اومد بیرون!
وقتی از سرویس بهداشتی اومد بیرون دیدم دستش و برد لای وسائل نظافت؛ یه اسلحه کشید بیرون. رفت سمت یکی از اتاق ها، فورا از آشپزخونه زدم بیرون و رفتم نزدیک اتاق کمین کردم! وقتی اومد بیرون اسلحم و گذاشتم روی سرش...
خشکش زد.. همونجا ایستاد!! بهش گفتم:
«لوله اسلحت و سمت آشپزخونه کن، آروم بدش به من. کوچیکترین حرکت اضافی کنی میزنم سوراخ سوراخت میکنم.»
اسلحش و داد بهم، یه دونه با زانوم زدم به کمرش پرتش کردم روی زمین...
رفتم بالای سرش ایستادم، گفتم:
« ليس لدي فرصة. أو التحدث ، أو سأقتلك... من فرصت ندارم، یا حرف بزن، یا میکشمت.»
دیدم چیزی نمیگه.. یه دونه محکم با لگد زدم به صورتش... دیدم داره از درد به خودش میپیچه.. گفتم:
«هل أنت إيراني أم عراقي؟.... ایرانی هستی یا عراقی؟؟»
دیدم جواب نمیده... یه دونه گلوله زدم کنار پاهاش، از ترسش عین فنر پرید... گفت:
_نزن .. ایرانی هستم.
+ حالا شد.. کدوم آشغالی تو رو فرستاد سراغ من؟
دیدم حرف نمیزنه! شبیه کسی که میخواد خیییلی محکم یک توپ و از فاصله دور شوت کنه منم با همون تحکم زدم به دنده های کناریش... دیدم داره به خودش میپیچه... گفتم:
+بهت گفتم که میزنمت.. وقت ندارم.. عین بچه ی آدم بگو کدوم حروم زاده ای تورو فرستاد سراغ من؟
با درد و پر از نفس نفس گفت:
«باور کن نمیدونم کی بود.. من ایرانی هستم اما ساکن عراق هستم... یکی بهم زنگ زد گفت میری در هتل نورالعباس در فلان اتاق کار یکی رو تموم میکنی.»
گفتم:
«شماره موبایلش»
گوشیش و از جیبش در آورد داد بهم. شمارش و توی گوشی خودم سیو کردم.
فورا رفتم از داخل کیفم چسب 5 سانتی گرفتم آوردم دست و پا و دهنش ومحکم بستم، انداختمش زیر تخت. گوشیش و گرفتم و وسیله هام و جمع کردم یه کلاه پشمی گذاشتم سرم، فورا از اتاق خارج شدم. رفتم داخل لابی هتل، دیدم نزدیک قسمت پذیرش انگار شلوغه. رفتم سمت جمعیت دیدم دختر حاج احمد هست.
هنگ کردم.. میخواستم برم بالای سرش اما صلاح نبود.. از طرفی دلم افتاد با افشین عزتی و نسترن توسلی. از یکی که ایرانی بود اونجا پرسیدم:
« این خانوم چش شده؟»
گفت:
« ظاهرا یکی ایشون و خفتش کرده برده داخل موتور خونه هتل با طناب به تن لوله ها بسته ش!»
وقتی این و گفت فهمیدم اون کسی که این کار و کرده، میدونسته دختر حاج احمد عامل هست، میخواست ارتباط من و این و قطع کنه تا راحتتر بیاد بالا کار من و تموم کنه.
فورا از هتل زدم بیرون...
✅ هرگونه کپی و استفاده فقط با ذکر منبع و لینک #کانال_خیمه_گاه_ولایت_در_ایتا و نام صاحب اثر #عاکف_سلیمانی مجاز است.
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat